مرجع رسمی آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

  • ۰
  • ۰

حضور، نزد خدا

عارف کامل

[...] موجودات با تمام مراتب بالا و پایینی که دارند، همگی به وجه مخصوصی، بدون آنکه چیزی واسطه باشد، مرتبط با خدای تعالی می‌باشند؛ زیرا «مقید» در باطن و سرّ خود با «مطلق» مربوط است، بلکه به یک توجیه، عین مطلق است که راسخونِ در معرفت آن را درک می‌کنند. و شیخ عارف کامل ما که خدا سایه‌اش را بر سر مریدانش مستدام بدارد، می‌فرمود:

«مقید در باطن خویش همان اسمی است که خداوند علم آن را مخصوص خود نموده، و آن همان غیبی است که جز او کسی آن را نمی‌داند؛ زیرا باطن او همان مطلق است و ظهور تعینی دارد، نه حقیقتی. بنابراین همه موجودات بدون آنکه واسطه‌ای در میان باشد، نزد خدا حاضرند.»

 

منبع: شرح دعای سحر، امام خمینی (ره)، ترجمه سید احمد فهری، ص 167-168؛ متن عربی عبارات امام: ص 302 کتاب؛ برگرفته از عارف کامل، ص 151

  • ۰
  • ۰

مقالات علمی

سیره علمی

مقالات علمی-پژوهشی

در این قسمت تعداد محدودی از مقالات پیرامون آرای علمی آیت‌الله شاه‌آبادی معرفی شده است. این مقالات به عنوان نمونه آورده شده، به امید آنکه تحقیقات گسترده‌تری درباره مجموعه آثار مربوط به ایشان صورت گیرد.

  • حمید شاه‌آبادی؛ محمدرضا اسدی
  • نشریه شناخت (دانشگاه شهید بهشتی)
  • شماره 15؛ بهار و تابستان 1395
  • سید نادر محمدزاده
  • نشریه عرفان اسلامی (ادیان و عرفان)
  • پاییز 1391؛ دوره 11، شماره 41. صفحات 35-60
  • بهزاد محمدی
  • فصلنامه اندیشه نوین دینی
  • تابستان 1394، دوره 11، شماره 41، صفحات 81-98
  • محمدعلی محمدی
  • نشریه حکومت اسلامی
  • تابستان 1391، دوره 17، شماره 2 (پیاپی 60)، صفحات 180-201
  • محمد غفوری‌نژاد
  • پژوهشنامه فلسفه دین (نامه حکمت)
  • پاییز و زمستان 1390، دوره 9، شماره 2 (پیاپی 18)، صفحات 21-38
  • فیلسوف فطرت؛ یادداشتی بر دو کتاب شذرات المعارف و رشحات البحار
  • مهدی علمی دانشور
  • رهنامه پژوهش
  • تابستان 1390، شماره8، صفحات 79-80
  • ۰
  • ۰

شذرات المعارف

شذره‌نویسی در تاریخ تمدن اسلامی امری عام و فراگیر بوده است و بسیاری از علما و اندیشمندان مختلف در حوزه‌های تخصصی یا مورد علاقه خود، آثار و تصنیفاتی را فراهم می‌کردند و آن را تحت عنوان «شذره» یا سایر مشتقات این کلمه در اختیار خوانندگان قرار می‌دادند.

این کتاب با انگیزه بررسی مشکلاتی که مسلمانان به آن‌ها مبتلا هستند و ارائه راهکار برای آن‌ها تألیف شده است. «شذره» به معنای تکه‌های طلا یا مروارید کوچک است. کتاب از پنج شذره و هر شذره از بندهایی تشکیل شده که با عنوان «معرفه» از هم متمایز گشته است:

شذره اول

در این شذره ایشان با بیان این‌که ابتلای مملکت اسلام به «امراض مزمنه و مهلکه، از انتشار عقاید باطله و اخلاق رذیله و افعال قبیحه» به جایی رسیده که «نمی‌توان جامعه را نسبت انسانیت داد» چه رسد به اسلامیت و این مرض‌ها روزبه‌روز در حال شدت است تا به جایی برسد که اسم اسلام را مانند رسم اسلام محو نماید. سپس ایشان اسباب این مرض را غرور مسلمانان به حقانیت خود و قناعت به اسلام انفرادی، یأس از اثرگذاری، تفرقه میان مسلمانان و نداشتن بیت المال برمی‌شمارند. راه حل ایشان بر پایه دو اصل کلی «تمسک به ریسمان نبوت و ولایت» و «توسعه اجتماعات مذهبی (ریسمان اخوت)» بنا شده است. بر این اساس ایشان چهارده فرع را استخراج می‌کنند.

شذره دوم

در شذره دوم ایشان سیاسی بودن اسلام را مطرح می‌نمایند و سیاست اسلام را بر دو رکن سیاست عِدّه و سیاست عُدّه استوار می‌دانند. برای تأمین سیاست عِدّه، تشکیل جامعه مومنان را بر اساس اخوت به‌تفصیل بیان می‌کرده، در ادامه ارکان اخوت را تشریح می‌کنند. در بخش پایانی شذره دوم، سیاست عدّه  را از مبدأ نیاز انسان به دنیا و دین تبیین می‌نمایند.

شذره سوم

شذره سوم با روایتی از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله آغاز می‌شود که سی حق مؤمنان را بر یکدیگر مطرح می‌کند. ایشان در هفت بخش (هفت درجه) این سی حق را شرح می‌کنند. درجات اول تا سوم (قبول هدیه، اجابت دعوت، مکافات صله) را در شذره سوم و درجات چهارم تا هفتم را در شذره چهارم توضیح می‌دهند.

شذره چهارم

در این شذره به ادامه شرح حدیث در چهار درجه (شکر نعمت صدیق، حفظ خلّت اخوان، حفظ ناموس و عیادت بیمار) پرداخته شده است.

شذره پنجم

به تناسب بحث از عیادت بیمار و حال احتضار، در این شذره ایشان معارفی را درباره مرگ و برزخ بیان کرده‌اند.

شذره ششم

رساله مستقلی از آیت‌الله شاه‌آبادی با نام «المعارف» موجود است که از جهت محتوایی و سیاق نگارش با کتاب شذرات سازگاری دارد. لذا در چاپ بنیاد علوم و معارف اسلامی، که به تصحیح حجت الاسلام سعید شاه‌آبادی در سال 1380ش منتشر شده، این رساله با عنوان شذره ششم اضافه شده است. مطالب این شذره با موضوع فطرت انسان و ویژگی‌های آن، با تفصیل بیشتر در بخش سوم کتاب رشحات البحار (الانسان و الفطره) آمده است.

در انتهای چاپ تصحیح شده بنیاد، رساله «شرکت مخمس» آمده است. ایشان پس از آنکه لزوم اجتماع مؤمنان را با یکدیگر و فوائد آن را و با عنوان جامعه «ناحیه مقدسه اسلام»، در شذره اول و دوم برمی‌شمارند، طرح عملی خود را برای این هدف در قالب تأسیس شرکت مخمس مطرح نموده‌اند. به این ترتیب سه دسته از مؤمنان، دعاة اسلام (قاطبه مجتهدان عدول که رؤسای ناظر جامعه ناحیه مقدسه اسلام‌اند)، رعاة اسلام (قاطبه ائمه جماعات و وعاظ و متعلمین علوم اسلامی) و حماة اسلام (قاطبه ملت مسلمان‌اند)، قسمتی از مال خود را در شرکت گذاشته تا بعد از مخارج شرکت، منافع آن را تخمیس کنند. خمس سود آن را برای قرض‌الحسنه و خمس دیگر سود آن را به عنوان خمس واجب برای اعانت و ترویج اساس اسلام مقرر کنند. سپس ایشان مباحث مربوط به شرکت را در شش بخش (جهه) بیان کرده‌اند:

- امور راجع به اصل شرکت

- امور راجع به مال‌الشرکه

- شرایط امین شرکت

- رابطه شرکا

- شرایط اعانه

- شرایط قرض الحسنه

نسخه‌ای از «نظام‌نامه شرکت مخمس» در 11 صفحه به تاریخ آذر ماه 1306 چاپ شده که در چاپ‌های کتاب شذرات وجود ندارد. تاریخ انتشار این نظام‌نامه نشان می‌دهد که طرح آیت‌الله شاه‌آبادی از سال‌ها قبل جنبه عملی به خود گرفته بوده است. همانطور که نسخه اولیه و خطی کتاب برای سال 1302ش است که تا زمان چاپ ظاهراً تغییراتی کرده بوده است.

این کتاب اولین بار در سال 1361ق (1321ش) و بار دوم در سال 1365ق (1325ش) در زمان مرحوم شاه‌آبادی منتشر شده است. چاپ بنیاد علوم و معارف که کامل‌ترین و صحیح‌ترین نسخه منتشر شده از کتاب است، «معرفه»ها پشت سر هم شماره‌گذاری شده و با احتساب مطالب شذره ششم و شرکت مخمس، 228 معرفه را دربرمی‌گیرد. آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی این کتاب را ترجمه و شرح کرده که در سال 1386ش از سوی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی منتشر شده است. چاپ اخیر کتاب تنها پنج شذره را دربردارد و شذره ششم و شرکت مخمس در آن نیست. همچنین از نسخه‌ای استفاده شده که تعدادی از معرفه‌های شذره‌های اول تا سوم را نیز ندارد.

  • ۰
  • ۰

همسر مخلص

حجت الاسلام قریشی

یکی از عیالات مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی، البته به احترام مادر من، گفت: «من مخصوصاً این سفر میام قم که به برادرانم سفارش شما را بکنم.» چهار برادر بزرگ و مجتهد بزرگوار ایشان بودند و من در مدرسه اجدادی ایشان مشغول به تحصیل بودم؛ یعنی این‌ها هم از لحاظ این مکتب پرورش‌یافته مخلصی بودند. همین بانوی بزرگوار در وصیت‌نامه‌اش توصیه می‌کند به آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی که «در مجلس من آقای قریشی باید منبر برود.» وقتی من رفتم به مجلس، دیدم بزرگانی مثل مرحوم علامه فلسفی و گویندگان دیگری حضور داشتند. من به حاج‌آقا نصرالله عرض کردم: «خب با بودن آقایان، بزرگان کلام و سخن، چگونه منبر بروم؟» فرمودند: «دیگر وصیت مادر است و باید منبر بروی.» یادم نمی‌رود که آن سال البته منبر کوتاه بود، ولی می‌توانم بگویم که حق مطلب را بحمدالله توانستم ادا کنم و روح این بانوی بزرگ اسلام را شاد کنم.[1]

 

راوی: حجت‌الاسلام سید علی اکبر قریشی

 

[1] لازم به توضیح است این بانوی مکرم خانم مریم‌سادات روحانی، دختر فقیه متنفذ قم، مرحوم آیت‌الله حاج سید صادق قمی روحانی و خواهر حضرات آیات حاج میرزا محمود، حاج میرزا ابوالحسن، حاج میرزا ابوالقاسم و حاج آقا احمد روحانی بودند.

  • ۰
  • ۰

حرف‌های کفری!

نصرالله شاه‌آبادی

در جلسه‏‌ای که به همراه آقای رفسنجانی در خدمت امام بودیم، ایشان در‏ خصوص رابطه‌‌‏شان با مرحوم پدرم  مطالب جالبی را فرمودند؛ از جمله فرمودند که نخستین بار که استاد را دیدم، ایشان با مرحوم‏ آیت‏‌الله حائری، مؤسس حوزه علمیه قم، در حال بحث بودند. در کنار ایشان عده‏ دیگری نیز نشسته بودند و به بحث آن‌‌ها گوش می‏دادند و احیاناً در بحث شرکت‏ می‌‏کردند. من هم در گوشه‌‏ای به انتظار ایستادم. پس از تمام شدن بحث، از ایشان تقاضای درس فلسفه داشتم، اما زیر بار نرفتند.

در همان حال که ما‏ راه می‌‏رفتیم، مردم و بازاری‌‌ها می‌آمدند و خدمت‌‌شان سلام می‌‏کردند و پس از عرض‏ ادب، از ایشان سؤال‌‌هایی می‏‌کردند. مرحوم آقای شاه‌‌آبادی جواب‌‌هایی می‏‌دادند که‏ متناسب با سطح فکری این افراد نبود. از این رو به ایشان عرض کردم: «آقا، جواب‌‌های شما‏ برای این افراد قابل فهم نیست. شما چرا این مطالب را می‌‏گویید؟» ایشان فرمودند: «بالآخره این‌‌قدر هست که این حرف‌‌های کفری به گوش آن‌‌ها بخورد؛‏ حرف‌‌هایی که مردم کفرش می‌‏‌دانند.»[1]

 

راوی: آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی

 

[1] پا به پای آفتاب، ج 3، ص 254

  • ۰
  • ۰

در احوالات رادیو

رادیو

رادیو داشتیم و اخبار گوش می­‌دادیم. آن زمان برق نبود. رادیو با باطری کار می­‌کرد. زمانی که پدر به خانه ما می‌­آمدند، اخبار گوش می‌­دادند. اخبار رادیو دو بعد از ظهر بود یا هشت شب. من رادیو آندریا را خریده بودم. می­‌گفتند که اخبارش اشکالی ندارد. می­‌گفتند: «اخبار درست است و این اخبار خوب است. حالا رادیو نوار می‌­گذارد و موسیقی می­‌گذارد، گوش نمی‌­دهیم.» اما اخبار را گوش می‌دادیم و آدم باید از زندگی داخلی و خارجی­‌اش اطلاع داشته باشد.[1]

 

راوی: حسن شاه‌آبادی

 

[1] مصاحبه با حسن شاه‌آبادی

  • ۰
  • ۰

تحصن یک‌نفره

آیت‌الله میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

اوج مبارزات فقیه مبارز میرزا محمدعلی شاه‌آبادی، در دوره تحصن یازده‌ماهه ایشان در حرم حضرت عبدالعظیم است. ایشان در حدود سال 1306 شمسی که اوایل حکومت رضاخانی است، وقتی می‌بینند که صحبت‌ها و حرکت‌ها و مبارزات عادی تأثیری ندارد، با تعداد زیادی از علما، قریب نود نفر از علمای تهران، هم‌قسم می‌شوند که برای اعلام اعتراضشان به ظلم و بی‌عدالتی و مفاسد حکومت رضاخان بروند به حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) و متحصن بشوند.

متأسفانه بسیاری از این علما مرعوب و تهدید شدند، بعضی‌ها تطمیع شدند. به هر حال هر کسی قبل از حرکت به نزد مرحوم شاه‌آبادی می‌آمد و عذری می‌آورد، آیت‌الله شاه‌آبادی هم می‌پذیرفتند. در روز موعود، در روز حرکت ایشان با سه نفر دیگر راهی حرم شدند. این سه نفر هم البته مدت خیلی طولانی نماندند؛ یکی سه ماه و دیگری شش ماه. اما آیت‌الله شاه‌آبادی یازده ماه در آنجا متحصن شدند و در آنجا مرتب سخنرانی می‌کردند.

در دهه محرم ده شب متوالی سخنرانی کردند و در هر شب سه بار به علمای بزرگ نجف و مراکز بزرگ اسلامی پیغام دادند و اعلام کردند که اسلام از حکومت وقت در خطر است و اتمام حجت کردند. به اکثر علمای نجف نامه نوشتند، بسیاری از علمای حوزه نجف مِن‌جمله آقا‌زاده آیت‌الله‌العظمی آخوند خراسانی به محضر ایشان آمدند در حضرت عبدالعظیم و از نزدیک با ایشان ملاقات کردند و در جهت اهداف آیت‌الله و آن تحصن قرار گرفتند.

به هر حال، مبارزه جدی و قاطع و سرسختانه بود و ایشان حاضر نبودند کوتاه بیاند. به هر تقدیر، توانستند اتمام حجت بکنند و مواضع خود را به همه اعلام کنند، به مراجع و به مسئولان. در اثر فشار و اصرار علمای آن زمان، مرحوم آیت‌الله مدرس و به اصرار آن‌ها تحصن‌شان را خاتمه دادند مشروط بر اینکه در تهران نمانند و بلافاصله بعد از تحصن در سال 1307 عازم قم شدند.

 

راوی: حجت‌الاسلام سعید شاه‌آبادی

  • ۰
  • ۰

امام خمینی

من فقط می‌خواهم اشاره کنم که تأثیر بُعد عرفانی امام در جهت‌دهی مردم به سوی کمالات معنوی و اینکه سبب شد تا مردم تحول پیدا کنند به سوی خداوند که امام خودش مکرر از این تحول الهی و تحول قلب‌ها [یاد می‌کند]؛ آدم‌هایی که دنیا همه وجودشان را پر کرده بود. زیبایی‌های دنیا، هواها، هوس‌ها، همه [آن‌ها را گرفته بود]. یک‌دفعه می‌دیدی چنان متحول می‌شدند که جز خدا و شهادت در راه او و فانی شدن در راه او و کسب رضای او، از هیچ چیز دیگری نمی‌ترسیدند. از عظیم‌ترین دشمنان مثل امریکا هیچ هراسی در دل نداشتند. از تمام ارتش‌های قدرتمند جهانی که هر کدام به‌نوعی در جنگ تحمیلی عراق عیله ایران می‌آمدند، دخالت می‌کردند، کمک می‌کردند و علیه امام وارد جنگ می‌شدند، سربازان و یاران امام تحت آن جذبه‌های معنوی و تأثیرات عرفانی و روحی امام چنان خدایی شده بودند که اصلاً گویی هیچ چیزی در برابرشان نیست.

خب، امام تربیتش را در این وادی، البته از کسان مختلفی گرفته و یکی از شخصیت‌های بسیار برجسته‌ای که تأثیر زیادی از نظر عرفانی بر روی امام داشته، شاه‌آبادی بزرگ است که امام اغلب از او به شیخ ما یاد می‌کند در آثار عرفانی‌اش. هم از لحاظ نظری و بحث‌های علمی عرفان به نظریه آقای شاه‌آبادی استناد می‌کند و هم قطعاً به لحاظ ارتباط خیلی زیادی که داشته در رفتار شخصی و سلوک عملی از مرحوم شاه‌آبادی متأثر شده.

خب، به لحاظ اینکه تأثیر زیادی شاه‌آبادی از نظر علمی و این‌ها بر روی امام گذاشته، مرحوم شاه‌آبادی یکی از استادان شاخص و برجسته عرفان امام یا در حوزه عرفان می‌شود که امام، همان‌طور که اشاره کردم، خیلی در آثار خودش از آن بزرگمرد یاد می‌کند.[1]

 

راوی: نجف‌قلی حبیبی پژوهشگر و استاد دانشگاه

 

[1]  برنامه تلویزیونی تاریخ معاصر

  • ۰
  • ۰

شهید مدرس

در تهران یکی از وظایف جدی آیت‌الله شاه‌آبادی مبارزه با ظلم رضاخانی بود. آیت‌الله شاه‌آبادی در همان زمان که رضاخان به قدرت نرسیده بود و در همان دورانی که رضاخان گِل به پیشانی می‌زد و با پای برهنه در جلوی دسته‌جات عزاداری راه می‌رفت و سینه‌زنی می‌کرد طینت رضاخان را شناخته بود، اما او وزیر جنگ بود در مقطعی که مردم آن زمان از شهوت‌رانی‌ها و بی‌بندوباری‌های سلاطین قاجار به تنگ آمده بودند و همه احساس می‌کردند که ملت یک مدیری می‌خواهد که با قدرت و با تسلط و اقتدار بتواند اداره‌اش بکند.

در همان زمان بزرگان دینی هم از رضاخان حمایت کردند، حتی شهید بزرگوار آیت‌الله مدرس هم در آن زمان در برهه‌ای از رضاخان حمایت کرد و آیت‌الله شاه‌آبادی به مدرس گفتند که الآن نگاه نکنید به فریبکاری‌های رضاخان که به دست‌بوس مراجع و علما می‌رود و تظاهر به دین‌داری می‌کند، مردک اگر به قدرت برسد، به هیچ‌یک از علما رحم نمی‌کند و اول کسی را  هم که لگدکوب می‌کند خود شما هستید. همین‌طور هم شد، وقتی‌که قدرت را در دست گرفت دیگر هیچ اثری از آن فریبکاری‌ها و حرکت‌های مؤذیانه نبود، دسته‌جات سینه‌زنی، شرکت در مراسم عزاداری، رفتن به نزد علما و مراجع و دست‌بوسی، دیگر خبری نبود و دیدیم که چه کار با علما و خود آیت‌الله مدرس کرد.

 

راوی: حجت‌الاسلام سعید شاه‌آبادی

  • ۰
  • ۰

محمدعلی شاه‌آبادی تهرانی

مرحوم شاه‌آبادی در مسجد جمعه (جامع) تهران نماز می‌خواند و مرد مجهول‌القدری بود. مردم تهران به او به چشم یک پیش‌نماز نگاه می‌کردند؛ یک پیش‌نماز درجه اول، نه بیشتر. در صورتی که مرحوم شاه‌آبادی از نظر حدود و مقام، خیلی بزرگ‌تر از این‌ها بود.

یادم آمد در سال 1356ق (1316ش) بود، اولین سال طلبگی ما در قم بود. البته قبلاً یکی دو سال در مشهد بودم. قم که رفتیم، آنجا ذکر خیر مرحوم میرزا محمدعلی شاه‌آبادی تهرانی را زیاد می‌شنیدیم. بسیاری از بزرگان حوزه قم، دست‌پرورده این مرد بزرگ بودند. خیلی مشتاق زیارت این مرد بزرگ بودیم.

بعد از دو سال، وقتی که از قم به تهران برگشتم و می‌خواستم بروم مشهد، با اشتیاق فراوان رفتم مسجد جمعه (جامع) که مرحوم شاه‌آبادی را پیدا کنم. آن وقت من تازه یک جوان 20 ساله بودم. داخل مسجد جامع، همان جلوی ایوانی که ایشان نماز می‌خواندند، نشسته بودم. دیدم دو نفر با همدیگر حرف می‌زنند. یکی که معلوم بود از شهرستان آمده بود به تهران، به دیگری می‌گفت: «ما که چند سال توی این شهر آمدیم، تا حالا که هیچ استفاده‌ای نکردیم، ولی توحیدی از این مرد یاد گرفتیم.»

همیشه من فکر می‌کنم چقدر خوب است برای انسان که بتواند لااقل یک نفر را زنده و اِحیا کند.

 

منبع: تفسیر سوره قارعه، ص 299و300؛ برگرفته از عارف کامل، ص 16و17