حسن حسن‌زاده آملی

بهره‌گیری آیت‌الله شاه‌آبادی از امور معنوی و آسمانی

برای معرفی یک بزرگواری که در زمان خودش کم‌نظیر بوده، کسانی مثل من خیلی کمتر از آن هستند که بتوانند تمام ابعاد را، حتی یک بُعد را به طور کامل بیان بکنند.

بیشتر بخوانید
مرگ و آخرت از دیدگاه حکیم شاه‌آبادی

حکیم شاه‌آبادی می‌نویسد: «بدن و روح از نظر مرگ و زندگی و بدن که به ذات خود میت است، با تکیه بر روح، حیات می‌یابد. اگر روح شعاع خود را در همه بدن سرایت دهد، این اثر به شکل حس لامسه پدیدار می‌شود که سراپای بدن را فرامی‌گیرد. اگر شعاع حیات در بخش‌هایی از بدن پدیدار شود، این اثر به شکل حس چشایی، بویایی، بینایی و شنوایی ظاهر می‌شود که فقط در بخش‌هایی از بدن پدیدار می‌شوند؛ پس منظور از خلق حیات، همین حقیقت پدیدار شدن روح در بدن است. و مرگ این است که روح ظهورات خود را از بدن محو کند تا بدن به حقیقت خود که میت بودن است برگردد و تقابل حیات و مرگ بدن، تقابل ملکه و عدم است. و درک حیات و مرگ از حقایقی نیست که کشف آن وظیفه انبیا باشد، بلکه همه حیوانات آن را درک می‌کنند. آنچه انبیا برای بشر آورده‌اند، ارتقا یافتن روح و بقای آن پس از مرگ ابدان است؛ زیرا روح از عالم امر است که نه فانی می‌شود و نه چیزی می‌تواند آن را فانی کند؛ زیرا مجرد از ماده است.»

بیشتر بخوانید
ویژگی‌های عرفان اسلامی در اندیشۀ آیت‌الله شاه‌آبادی

نگارنده در این مقاله کوشیده است تا با توجه به آثار مکتوب آن عارف بزرگ و منابع موجود در این زمینه، ویژگی‌های عرفان ناب را از میان آثار و اندیشه‌های گهربار ایشان بکاود و بارزترین آن‌ها را در دیدگاه اهل نظر قرار دهد. شاگردپروری، اهتمام به شریعت و معرفت، حضور در جامعه، همراهی عرفان و حماسه، جامعیت در اندیشه و خلاقیت و نوآوری، از جمله مهم‌ترین ویژگی‌هایی است که در این نوشتار مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

ضمن اینکه سعی شده تا در پایان، با در نظر گرفتن خصیصه‌ها و قواعدِ یادشده، مواردی چند در خصوص عرفان آن یگانه عصر متذکر شویم. همچنین با توجه به اندیشه‌های آسمانی ایشان، به بیان راهبردها و راهکارهای عملی در مسیر اصلاح و احیای عرفانی و معنوی جامعه اسلامی مبادرت ورزیم.

بیشتر بخوانید
چیستی عشق با نگاهی به آرای آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی

برخی عشق را شجرۀ طیبۀ فطری و طوبای سرشتی انسان دانسته و مائدۀ پرفایده و موهبت رحمانی قلمداد می‌کنند و برخی بر اثر جهالت یا غفلت یا تجاهل و تغافل آن را نوعی بیماری و مرض می‌دانند؛ چنانکه علامۀ شهید مطهری می‌فرماید: «بعضی خودشان را با این کلمه خلاص کرده‌اند که این یک بیماری است و یا یک ناخوشی و یک مرض است.»
و برخی از ره‌یافتگان درگاه و بارگاه عشق، عشق را «امانت الهی» تفسیر می‌کنند که بر دوش انسان نهاده شده و کتاب تکوین و تشریع را شرح عشق و منشور محبت قلمداد و امثال علامه جوادی آملی، زیارت جامعه را مثنوی عشق و منشور ارادت توصیف می‌کنند. این رویکردها و قرائت‌های متفاوت و متهافت از عشق، معلول عللی مانند ظرفیت علمی و عملی انسان‌ها، پیچیدگی و متناقض‌نمایی یا پارادوکسیکال بودن عشق، ظهور و تجلیات عشق در مجالی و مجاری متکثر و تقسیمات گوناگون آن است، و شاید یکی از علل نیز تنزل دادن معنا و مقولۀ عشق از آسمان به زمین و رنگ شهوانی به آن دادن و از رایحۀ شهودی آن کاستن باشد. به هر حال در تفسیر جهان و انسان، اصالت از آنِ عشق است.

 
بیشتر بخوانید