خاطره‌ها

آقا محمدصادق شاه‌آبادی واسطه معرفی آیت‌الله شاه‌آبادی به امام خمینی

بنده پس از مدتی رفتم به قم جهت تحصیل، خدمت مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری. چندین سال بعد، آیت‌الله شاه‌آبادی به من پیغام دادند تا برایشان خانه‌ای اجاره کنم و من در محله عشقعلی منزلی اجاره کردم و ایشان در سال ۱۳۴۷ قمری به قم آمدند و در همان محله تدریس را شروع کردند. در همین محله بود که حضرت امام به شاگردی آقای شاه‌آبادی درآمدند. نحوه آشنایی بدین شکل بود که من آقای خمینی را به ایشان معرفی کردم و گفتم: «آن که به دنبالش می‌گشتی، آمده است به قم.»

بیشتر بخوانید
تأسف آیت‌الله حائری از رفتن آیت‌الله شاه‌آبادی به تهران

وقتی مرحوم پدر به قم آمدند، اوایل تشکیل حوزه بود و مرحوم حاج شیخ عبد الکریم حائری _ مؤسس حوزه _ تشریف داشتند. حاج شیخ و مرحوم والد بسیار با یکدیگر مأنوس و ارتباط‌شان خیلی نزدیک بود. چون ابتدای تاسیس حوزه بود و امثال پدر ما _ که حاج شیخ بتواند روی او حسابی کند _ در حوزه کم بود. زمانی هم که مرحوم والد به دلائل متعدد از قم به تهران مراجعت کردند، حاج شیخ بسیار متأسف بود. مرحوم امام از قول حاج شیخ  می‌فرمود: «حیف از آقای شاه‌آبادی که حوزه را ترک کرد. رفتن ایشان خسارت بر حوزه بود، نه بر ایشان.»

 

راوی: آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی

بیشتر بخوانید
نقاط اتحاد و افتراق آیت‌الله شاه‌آبادی و مراجع تقلید زمان ایشان

مراجع همزمان با مرحوم آقای شاه‌آبادی مرحوم حاج سید ابوالحسن اصفهانی[۱]، مرحوم حاج حسین نائینی[۲] و حاج‌آقا نورالله نجفی[۳] در اصفهان بودند. نقطه اتحادشان در قضیه مخالفت با نظام حکومتی بود که عده‌ای از علما از نجف آمدند به قم و عده‌ای هم از اصفهان، و در قم تشکیلاتی را در مخالفت با شاه ترتیب دادند و موضوع آن هم نظام وظیفه بود.

بیشتر بخوانید
شک در تقوای میرزای دوم به دلیل تأخیر در پرداخت شهریه

مرحوم پدر به تقوا و فضیلت میرزا محمدتقی شیرازی بسیار اعتقاد داشت و مکرر می‌فرمود: «آمیرزا محمد تقی مجسمۀ تقوا بود» و می‌فرمود: «همین مجسمۀ تقوا وقتی پرداخت شهریه‌اش به تأخیر می‌افتاد، بعضی از روی غفلت و نادانی حتی در تقوای این مرد بزرگ هم شک می‌کردند.»

 

راوی: آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی

منبع: حدیث نصر، ص ۱۱۶-۱۱۷

بیشتر بخوانید
نمونه‌ای دو شاگرد بازاری و حوزوی آیت‌الله شاه‌آبادی

مرحوم فکور شاعر بودند و از شاگردان آقای شاه‌آبادی، نه شاگرد تقریبی‌شان. از مسجد جامع بودند، بازاری بودند، ولی فاضل بودند. کتابی هم چاپ کرد: «اطوار الولایت» که شرح صلوات محیی‌الدین است که مثنوی است و در دو جلد است. مرحوم فکور (رحمت الله علیه) یک حق عظیمی هم به گردن من پیدا کردند و این است که ما را آشنا کردند با استاد بزرگوارمان مرحوم میرزای روشن که از سرآمد شاگردان مرحوم شاه‌آبادی بودند.

بیشتر بخوانید
ترک حوزه علمیه سامرا برای اطاعت از مادر

پس از مدتی اقامت در سامرا، مادربزرگ ما که همراه ایشان بود، از وی می‌خواهد که به اصفهان برگردند. پدر ما برای اینکه با منع میرزا مواجه نشود، تصمیم می‌گیرد که بی سر و صدا و بدون اطلاع به میرزای شیرازی از سامرا حرکت کند و به ایران بیاید. میرزا مطلع می‌شوند و به منزل والد می‌آیند.

بیشتر بخوانید
سلوک چندهمسری آیت‌الله شاه‌آبادی

سلوک با همسر از مسائل مؤکد در دین اسلام است. این طرز برخورد، به‌خصوص در مورد چندهمسری جایگاه ویژه‌تری دارد. اینکه چگونه رفتاری بهترین بازخورد را در خانواده دارد، محل تأمل و برنامه‌ریزی مناسب است. مرحوم شاه‌آبادی با رعایت عدالت میان همسران و برخورد درخور و برقراری شأن هر کدام از اعضای خانواده، فضایی بسیار صمیمی و فداکارانه در خانواده بزرگ خود ساخته بودند. حجت‌الاسلام سید علی اکبر قریشی می‌گوید:

بیشتر بخوانید
تدریس دیباچه کتاب مصباح الانس توسط آیت‌الله شاه‌آبادی

اولین كسی كه حالا صرف نظر از كتاب‌ها یا اولین كسی كه مشافهتاً ذكر خیر آقای شاه‌آبادی را از ایشان شنیده‌ام، مرحوم شیخ حسن قهرمانی بودند. آقای شیخ حسن قهرمانی قوچانی، مردی رند و قلندر و مجرد و شاعر طراز اول و وكیل و عارف بودند كه به قول بعضی از دوستان از منتخبان روزگار بودند. ایشان یك قصیده به نام انسان‌نامه دارد كه گمان می‌كنم از شاهكارهای قصیده معاصر فارسی است. متأسفانه جایی چاپ نشده است. آقای قهرمانی مجرد به دو معنا بودند: هم مجرد به معنای عرفانی و هم مجرد به معنای عرفی، چون خانواده‌ای نداشتند و ازدواج نكرده بودند. بعد از فوت ایشان متوجه نشدند كه آثار ایشان چه شد.

بیشتر بخوانید
روایت آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی از پاره کردن اجازه اجتهاد توسط پدر

عده‌ای شایع کرده بودند مرحوم والد حکیم است و مجتهد در فقه و اصول نیست. روزی در تهران یک نفر که برای پرداخت سهم مبارک امام (ع) نزد ایشان آمده بود، از ایشان خواست که اجازه‌های اجتهادشان را ببیند! ایشان که به شدت از این عمل ناراحت شده بودند از همسرشان خواستند صندوقی را که اجازه‌های اجتهاد ایشان در آن قرار داشت بیاورند و آنگاه در مقابل چشم او همه را پاره کردند و در حالی که با دست به سینۀ خود اشاره می‌کردند، فرمودند: «علمی که من دارم ارزش دارد. تصدیق‌نامه داشتن از دیگران ارزشی ندارد.»

 

راوی: آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی

بیشتر بخوانید
حضور در درس آخوند خراسانی و اعتقاد استوار به ایشان

پس از مدتی ایشان در سال ۱۳۲۲ هـ ق تصمیم گرفتند که به نجف بروند. علت هم آن بود که مرحوم آخوند می‌خواستند دروس اصول‌شان را تنظیم و به نام «کفایة الاصول» انتشار دهند. همین موضوع سبب شد ایشان برای استفاده عازم نجف شوند و اگر کفایه آخوند خراسانی و اصول جدید ایشان نبود، بعید بود مرحوم والد به نجف بروند، چون ایشان در آن موقع مجتهد بودند؛ ولی چون احتمال دادند که این کتاب مطالب تازه‌ای داشته باشد، برای استفاده علمی از محضر آخوند به نجف رهسپار شدند.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها