فرزند عارف کامل

ایستادگی مرحوم شاه‌آبادی برابر دشمنان دین

یادم هست که تیمورتاش[۱] که وزیر دربار بود، یک موقع می‌­آمد و در مسجد نماز می‌­خواند. به پدر گفت که یک مقدار ساکت باش، ما کار تو را دربار درست می‌­کنیم. پدرم گفتند که از این ساعت به بعد راضی نیستم که پشت سر من نماز بخوانی.[۲]

 

راوی: حسن شاه‌آبادی

 

[۱] عبدالحسین تیمورتاش، نخستین وزیر دربار رضاخان پهلوی

بیشتر بخوانید
خدمت به خلق در تربیت فرزند آیت‌الله شاه‌آبادی

ما چون در یک خانوادۀ روحانی بزرگ شده‌­ایم، به همین خاطر غیر از علم و دین مطالب دیگری نبود. گاهی اوقات مطالب خصوصی بود و مطالب عمومی هم همه­‌اش پیرو دین بود. وقتی می‌­دیدیم پدر این‌‌گونه بودند و مادر هم این‌‌گونه بودند و برادرها هم به آن صورت بودند، اجباراً ما هم تابع آن‌‌ها می‌­شدیم. اما زمانی که من به مخابرات رفتم، گفتم: «من می­‌خواهم بروم به مخابرات و برای مردم کار بکنم.» یکی از مسائلی که من را به مخابرات کشاند، همین خدمت به مردم بود. من در تمام ایران رفتم و دستگاه نصب کردم. این خدمت بود.

بیشتر بخوانید
رغبت عمومی نسبت به آیت‌الله شاه‌آبادی

در ارتباط‌شان خیلی خوش‌رو و خوش‌برخورد بودند و برایشان مهم نبود كه چه كسی به ایشان مراجعه می‌كند. طبیعتاً یك چنین چیزهایی هست كه مردم گرایش پیدا می‌كنند. ایشان هم از آنجایی كه متوجه بودم و متوجه شدم گه‌گاهی مسجد را پُر می‌دیدم. چون مسجد جامع چندین شبستان دارد و مجتهدان دیگر و پیش‌نمازهای دیگر هم آنجا بودند، ولی خُب گه‌گاهی بود كه شبستان ایشان جمعیت فوق العاده‌ای داشت. این گواه بر این است كه رفتار ایشان و كردار ایشان و حركات ایشان دال بر این بود كه دوستان به سمت ایشان گرایش پیدا می‌كردند.

 

راوی: عباس شاه‌آبادی

بیشتر بخوانید
شاگردان آیت‌الله شاه‌آبادی در قم

مرحوم والد در موضوعات مختلف نظیر فقه و اصول و عرفان و اخلاق و فلسفه تدریس داشتند، لذا طبیعتاً تعداد شاگردان‌شان زیاد بود و شاگردان درس فقه حاج شیخ نیز نوعاً در درس ایشان هم شرکت می‌کردند.

بیشتر بخوانید
نمونه‌ای از آموزه‌های درس مکاسب آیت‌الله شاه‌آبادی

این را من از یكی از شاگردان ایشان بعدها شنیدم كه ایشان مكاسب در مسجد درس می‌دادند. می‌گفتند كه این مسئله كسب به گوش بازاری‌ها بخورد كه بدانند چه كار می‌كنند. مطلبی را آن فرد از پدرم نقل كردند و گفتند چون از آنجایی هم كه من كاسب هستم، می‌گفت دستور بر این است كه اگر كاسب همسایه‌اش مراجعه كند به پول دستی، طرفِ دهنده باید آن را از دخلش برگرداند، آن هر چقدر می‌خواهد بردارد و ببرد و هر زمان كه آورد بیاورد. یا اگر تویی كه كاسبی و دخل و خرجت را انجام دادی، برای اینكه كاسب بغلی‌ات كار بكند، تو مغازه را ببند.

بیشتر بخوانید
ازدواج فرزندان آیت‌الله شاه‌آبادی با سادات

ایشان علاقۀ عجیبی به حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) داشتند و وقتی که نام حضرت زهرا (سلام‌‌الله‌‌علیها) می‌آمد، اشک از چشمان ایشان سرازیر می‌شد و تمام محاسن ایشان را خیس می‌کرد. به همین جهت، تمام دختران‌شان را به سید دادند، حتی سیدی که چیزی نداشت. حتی به آن‌ها خانه هم می‌داد. تمامی عروسان‌‌شان سید بودند، به غیر از من. من گفتم: «اگر خدای‌‌نکرده به همسرم یک زمانی توهینی بکنم، مثل این است که به حضرت زهرا (سلام‌‌الله‌‌علیها) توهین کرده‌ام.» به همین جهت، همسر من سید نیستند. چون ایشان علاقۀ زیادی به حضرت زهرا (سلام‌‌الله‌‌علیها) داشتند، من زن سید نگرفتم.

بیشتر بخوانید
تخصص در همه رشته‌ها و کوشش برای تدریس دروس مختلف

مرحوم والد در سال ۱۳۴۷ ق. به قم رفتند و هفت سال در آنجا اقامت کردند. در قم ایشان علاوه بر دروس رایج حوزه _ یعنی فقه و اصول _  مشغول تدریس فلسفه و عرفان هم شدند. اینکه شخصی از جهت فقه و اصول در مراتب بالا باشد و در فلسفه و عرفان نیز حرفی برای گفتن داشته باشد، در حوزه آن زمان کمیاب بود. خود ایشان نیز می‌فرمود: «آنچه همه دارند من دارم و آنچه من دارم دیگران ندارند.»

تدریس ایشان در قم از صبح شروع می‌شد تا ظهر و وقتی که درس‌هایشان تمام می‌شد، مادر می‌فرمودند: «اگر ما یک زرده تخم مرغی برای ایشان آماده نمی‌کردیم، از حال می‌رفتند.»

 

بیشتر بخوانید
تأسف آیت‌الله حائری از رفتن آیت‌الله شاه‌آبادی به تهران

وقتی مرحوم پدر به قم آمدند، اوایل تشکیل حوزه بود و مرحوم حاج شیخ عبد الکریم حائری _ مؤسس حوزه _ تشریف داشتند. حاج شیخ و مرحوم والد بسیار با یکدیگر مأنوس و ارتباط‌شان خیلی نزدیک بود. چون ابتدای تاسیس حوزه بود و امثال پدر ما _ که حاج شیخ بتواند روی او حسابی کند _ در حوزه کم بود. زمانی هم که مرحوم والد به دلائل متعدد از قم به تهران مراجعت کردند، حاج شیخ بسیار متأسف بود. مرحوم امام از قول حاج شیخ  می‌فرمود: «حیف از آقای شاه‌آبادی که حوزه را ترک کرد. رفتن ایشان خسارت بر حوزه بود، نه بر ایشان.»

 

راوی: آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی

بیشتر بخوانید
شک در تقوای میرزای دوم به دلیل تأخیر در پرداخت شهریه

مرحوم پدر به تقوا و فضیلت میرزا محمدتقی شیرازی بسیار اعتقاد داشت و مکرر می‌فرمود: «آمیرزا محمد تقی مجسمۀ تقوا بود» و می‌فرمود: «همین مجسمۀ تقوا وقتی پرداخت شهریه‌اش به تأخیر می‌افتاد، بعضی از روی غفلت و نادانی حتی در تقوای این مرد بزرگ هم شک می‌کردند.»

 

راوی: آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی

منبع: حدیث نصر، ص ۱۱۶-۱۱۷

بیشتر بخوانید
ترک حوزه علمیه سامرا برای اطاعت از مادر

پس از مدتی اقامت در سامرا، مادربزرگ ما که همراه ایشان بود، از وی می‌خواهد که به اصفهان برگردند. پدر ما برای اینکه با منع میرزا مواجه نشود، تصمیم می‌گیرد که بی سر و صدا و بدون اطلاع به میرزای شیرازی از سامرا حرکت کند و به ایران بیاید. میرزا مطلع می‌شوند و به منزل والد می‌آیند.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها