مرجع رسمی آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

۲۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آیت‌الله شاه‌آبادی» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

درس‌‌هایی که ایشان در مسجد داشتند، یک زمانی بود که کارهای عمومی را انجام می­‌دادند؛ برای اینکه مردم بتوانند درست نماز بخوانند و درست روزه بگیرند و هم زندگی آن‌‌ها تأمین بشود. بعد یک زمانی برای افرادی که خاص بودند، تفسیر قرآن و معارف اسلامی و عرفان را درس می‌دادند؛ البته درس عرفان را افراد مخصوص می­‌آمدند، نمی‌­توانستند درک عرفان بکنند.

محل تشکیل این کلاس‌‌ها گاهی اوقات در منزل بود که افراد خاص می‌­آمدند. چون که در مسجد جامع نماز می‌­خواندند، از درِ جنوبی مسجد جامع می‌­آمدند به طرف بازارچه آهنگرها. نزدیک مسجد که آنجا منزل‌‌شان بود، افراد مخصوص می­‌آمدند و از ایشان درس عرفان می­‌گرفتند؛ چون عرفان مقدماتی داشت که این مقدمات را باید خدمت‌‌شان انجام می‌­دادند و اگر این مقدمات نبود، عرفان برای آن­‌ها سخت بود و گاهی اوقات از راه عقل خارج می‌‌­شدند، دیوانه می‌‌شدند.[1]

 

راوی: حسن شاه‌آبادی

 

[1] مصاحبه با حسن شاه‌آبادی

  • ۰
  • ۰

سه دستور آیت‌الله شاه‌آبادی برای اصلاح و تربیت انسان

آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی در پاسخ به تقاضای چند تن از بازاریان برای اصلاح نفس، سه دستور فرمودند:

«اول اینکه سعی کنید نمازتان را اول وقت بخوانید، حتی‌المقدور هم باجماعت بخوانید. دوم اینکه انصاف را در کسب داشته باشید. سوم اینکه حق الهی را ماهیانه پرداخت کنید، ولو اینکه مجاز است سالیانه شود.»

 

منبع: عارف کامل، ص 66-67

  • ۰
  • ۰

اسلام انفرادی

اسلام انفرادی

قرآن مجید با اسلام انفرادی مناسبت ندارد؛ زیرا که قرآن نمی‌فرماید به‌تنهایی نماز کن، بلکه علاوه بر آن، تولید نمازگزار و اقامه صلات را در عهده مسلمین گذارده. قرآن نمی‌فرماید تنها تحرز از زنا نما، بلکه علاوه [بر آن]، حفظ عقد و منع از وقوع زنا را در عالم، از وظایف ما مقرر فرموده است.

 

منبع: عارف کامل، ص 162؛ شذرات المعارف، شذره اول

  • ۰
  • ۰

اعلم کیست؟

سید صدرالدین کوپایی

مرحوم آسید صدر الدین کوپایی در نجف، هم‌دوره مرحوم پدر و از علاقه‌مندان ایشان بود. این دو بزرگوار با این‌که در قضیۀ مشروطه و استبداد دو عقیده مختلف داشتند و مثلاً آسید صدرالدین در درس آسید کاظم یزدی شرکت می‌کرد و مرحوم آقا در درس آخوند خراسانی، ولی با همدیگر بسیار رفیق بودند.

این جریان را من از آقای سید صدرالدین کوپایی در تهران شنیدم که وقتی آسید صدر الدین قصد مراجعت به ایران داشت، مرحوم آقا به ایشان گفت: «الآن که شما می‌خواهید به ایران بروید، اگر در آنجا پرسیدند اعلم کیست، شما که درس آخوند را ندیدید، چطور می‌خواهید اعلم را تعیین کنید و مثلاً بگویید که آسید کاظم اعلم هستند؟! حق این است که بیایید درس آقای آخوند را هم ببینید تا بتوانید قضاوت کنید.» لذا آقای کوپایی به جهت اینکه به پدر ما خیلی عقیده داشت، مدتی هم در درس آخوند شرکت کرد و سپس به ایران آمد.

 

راوی: آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی

منبع: حدیث نصر، ص 113

  • ۰
  • ۰

آخوند را کشتند

سیره سیاسی آیت‌الله شاه‌آبادی

استادان آیت‌الله شاه‌آبادی رهبران سیاسی بزرگی چون مرحوم آخوند خراسانی (از رهبران سه‌گانۀ مشروطه) بودند که ایشان قبلاً برای رهبری بهتر قیام، تصمیم گرفت به ایران بیاید. روز قبل از حرکت، آیت‌الله شاه‌آبادی با ایشان ملاقات داشته و ایشان را در سلامت کامل دیده بود. صبح روز مقرر برای حرکت به ایران، آخوند خراسانی رحلت می‌کنند، آیت‌الله شاه‌آبادی که ایشان را عقل مجسم می‌دانست و بعد از نامش «روحی له فداه» به کار می‌برد، کراراً می‌فرمود ایشان را کشتند.[1]

 

[1] مجله حکومت اسلامی، شماره 24، سال 1381، ص 87 ـ 83

  • ۰
  • ۰

از اصفهان تا عراق

کتاب کفایه الاصول

شروع تحصیلات حوزوی آیت‌الله شاه‌آبادی همان اصفهان بود و بسیاری از علوم اسلامی را در حوزه اصفهان گذرانده بودند. وقتی به تهران آمدند در دوازده سالگی، تحصیلات حوزوی‌شان  را در تهران ادامه دادند. اساتید بزرگی مثل آیت‌الله آشتیانی در فقه و مرحوم میرزا‌هاشم اشکوری گیلانی در عرفان از اساتید ممتاز و مشخص آیت‌الله شاه‌آبادی در تهران بودند. آیت‌الله شاه‌آبادی با پشتکار و استعدادی که داشتند در سن هجده سالگی به مرتبه اجتهاد رسیدند و تحصیلشان را هم به پایان ‌رساندند. همین زمان بود که با مراجعه والد محترمشان به اصفهان و فوت ایشان در اصفهان، تصمیم می‌گیرند که به نجف اشرف مشرف بشوند. علتی هم که ایشان تصمیم به این سفر گرفتند این بود که مرحوم آیت‌الله خراسانی کتاب کفایة‌الصول را تألیف کرده بودند و مبانی تازه‌ای توسط آیت‌الله ملامحمد کاظم خراسانی در اصول فقه ارائه شده بود.

آیت‌الله شاه‌آبادی تصمیم می‌گیرند که بروند از نزدیک و با این شخصیت بزرگوار علمی و اصولی آشنا شوند. به خاطر همین مشرف به نجف اشرف می‌شوند و هفت سال حضور آیت‌الله را درک می‌کنند و با فوت مرحوم به سامرا تشریف می‌برند و در محضر آیت‌الله العظمی میرزای شیرازی دوم حضور می‌یابند؛ اگرچه از شاگردان رسمی آیت‌الله نبودند و خودشان، هم در نجف و هم در سامرا حوزه درسی بزرگی را تشکیل دادند و به تدریس علوم فقهی و فلسفه و عرفان در نجف و سامرا اشتغال داشتند. به هر حال، مدت اقامت آیت‌الله شاه آبادی در نجف و سامرا جمعاً هشت سال طول کشید.

 

راوی: حجت‌الاسلام سعید شاه‌آبادی

  • ۰
  • ۰

سعید شاه‌آبادی

ببینید تعبیر آیت‌الله شاه‌آبادی از فطرت چقدر لطیف است: «مراد از فطرت الهی، عشق است!» بعد تعریف می‌کنند منظورشان را از این عشق. بعد از اینکه فطرت را تعریف می‌کنند و تفاوتش با طبیعت را در این شذره ششم بیان می‌کنند و مثال می‌زنند؛ بعد از آن، با فطرت به استدلال اصول اعتقادی می‌پردازند. امام (ره) که شاگرد ممتاز آیت‌الله شاه‌آبادی است، می‌فرماید: «آقای شاه‌آبادی متفرد است در این میدان.» یعنی اینکه منحصر است که از طریق فطرت، تفسیر معارف الهی را بکند.

در شذرات المعارف توحید از طریق فطرت اثبات شده است و در رشحات البحار اثبات معاد از طریق فطرت شده است. معمولاً استدلال‌ها هم ساده و همه‌کس‌فهم است. اثبات معاد را ببینید:

آیت‌الله شاه‌آبادی می‌فرمایند که فطرت انسان، عاشق راحتی و لذت است و هر چیزی که فطرت انسان به آن عشق ورزید، حقیقتی است که نباید با آن مخالفت کرد؛ در فطرت به ودیعه گذاشته شده و همراه با خلقت و سرشت انسان بوده است. آن لذت و آسایشی که انسان به دنبال آن است، آن آسایشی است که همراه با آن هیچ‌گونه سختی نباشد؛ یعنی انسان لذتی را می‌طلبد که هیچ‌گونه سختی را برای خودش نداشته باشد.

شما ملاحظه کنید در لذت‌های دنیوی؛ آیا لذتی را در دنیا بدون هیچ سختی می‌توانید پیدا کنید؟ لذایذ دنیوی و آسایش‌ها و راحتی دنیا، یا قبل از وصول به لذت سختی دارد یا هم‌زمان با وصول به لذت سختی همراهش است یا بعد از آن سختی به دنبالش و به طبعش می‌آید یا دوبه‌دو قبلش و هم‌زمان، مقارن و بعد و قبل و بعد سختی دارد یا هر سه حالت! جمعاً هفت صورت می‌شود و امکان ندارد شما لذتی را در دنیا پیدا کنید که خارج از این هفت قسم باشد.

خُب، فطرتی که انسان به دنبال اوست لذت بدون سختی است، آسایش بدون مشکل است. معشوق انسان یک‌چنین لذتی است. وقتی عاشق وجود دارد، معشوق هم باید وجود داشته باشد. نمی‌شود عاشق وجود داشته باشد و معشوق وجود نداشته باشد. عشق هم مثل علم است؛ اگر عالم وجود دارد، معلوم وجود دارد. بنابراین اگر عاشق وجود دارد، معشوق وجود دارد. پس در این خلقت خداوند، در این هستی، باید لذت بدون سختی وجود داشته باشد؛ چون تو عاشق آن هستی. وقتی تو عاشق چیزی هستی، معشوق حتماً وجود دارد.

حالا وقتی می‌گردید در دنیای مادی، لذتی و آسایشی را بدون سختی پیدا نمی‌کنید؛ اینجا می‌فهمیم که باید چنین لذتی باشد و در این دنیای مادی چنین لذتی نیست، پس حتماً دنیای دیگری وجود دارد که همه‌اش لذت است و هیچ سختی و کراهتی در آن نیست. در بهشت هرچه را که دل شما بخواهد و چشم شما از آن لذت ببرد، بدون هر گونه مشقت و سختی برای شما فراهم شده است. حالا شاید من نتوانم به آن زیبایی که آیت‌الله شاه‌آبادی عنوان کرده‌اند، بیان کنم. من از روی نوشته‌های ایشان این تعبیرها را نقل می‌کنم. به همین صورت بحث اثبات توحید از طریق فطرت و سایر اصول اعتقادی را مطرح می‌کنند.

 

گوینده: حجت‌الاسلام سعید شاه‌آبادی

  • ۰
  • ۰

از اصفهان به تهران

میرزا محمدجواد بیدآبادی اصفهانی پدر آیت‌الله شاه‌آبادی

بسم الله الرحمن الرحیم

خاطره‌ها

از اصفهان به تهران

مرحوم والد در حوزه اصفهان مشغول تحصیل بودند تا اینکه پدر ایشان حاج میرزا محمدجواد در حدود سال 1304 هـ ق از اصفهان به تهران تبعید شدند.[1] در آن زمان میرزا محمدجواد بر خلاف میل حکومت در اصفهان اقامه حدود می‌کردند، لذا حاکم اصفهان ایشان را به پایتخت تبعید کرد.

در آن ایام از جهت علمی بعد از حوزه اصفهان، حوزه تهران بود. در حوزه تهران علمای بزرگی چون حاج ملا علی کنی کرسی تدریس داشتند. از این رو طلاب برای تحصیل از اطراف به تهران می‌آمدند و حوزه آنجا رونق پیدا کرده بود. بعدها نیز زمانی که به همراه پدرشان میرزا محمدجواد به قصد عتبات به اصفهان رفتند، و پدرشان در اصفهان وفات یافتند، ایشان دوباره به تهران مراجعت کرده و مشغول تحصیل شدند.

 

راوی: آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی

منبع: حدیث نصر، ص 111

 

[1] با توجه به تاریخ تأسیس مسجد سراج الملک در سال 1303 هـ ق، هجرت آیةالله شاه‌آبادی از اصفهان به تهران قبل از سال 1303 هـ ق بوده است.

 

 

  • ۰
  • ۰

استادان آیت‌الله شاه‌آبادی

مرحوم آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی در دوران حیات خویش از محضر درس این اساتید بهره‌مند شده‌اند:

1 . مرحوم آیت‌الله شیخ احمد مجتهد بیدآبادی، برادر بزرگتر آیت‌الله شاه‌آبادی، متولّد 1279 و متوفّای 1357ق که به اذعان بسیاری از علما، پیش از آن‌که به سنّ بلوغ برسد به مقام اجتهاد نائل آمد.

2 . مرحوم علامه میرزا محمّدهاشم خوانساری چهارسوقی، صاحب اصول آل الرسول (برادر صاحب روضات) که از اساتید آیت‌الله شاه‌آبادی در دوران اقامت ایشان در اصفهان بوده‌اند.

3 . میرزای جلوه (میرزا ابوالحسن طباطبایی اصفهانی) متوفای 1314ق که یکی از حکمای اربعه بوده‌اند و در عصر قاجار در تهران اقامت داشته است و آیت‌الله شاه‌آبادی از درس فلسفة ایشان استفاده کرده‌اند.

4 . مرحوم آیت‌الله میرزا هاشم گیلانی اشکوری مشهور به آقا میرزا هاشم رشتی، متوفای 1332ق، صاحب حاشیه بر مصباح الأنس که استاد عرفان آیت‌الله شاه‌آبادی در تهران بوده‌اند.

5 . مرحوم آیت‌الله میرزا محمّدحسن آشتیانی متوفای 1319ق، که از شاگردان مبرز شیخ انصاری بود و آیت‌الله شاه‌آبادی قبل از رفتن به نجف از دروس فقه و اصول ایشان در تهران استفاده می‌کردند.

6 . مرحوم آیت‌الله ملا محمّدکاظم خراسانی (صاحب کفایه)

7 . مرحوم آیت‌الله شیخ فتح‌الله شریعت اصفهانی (شیخ الشریعه)

8 . مرحوم آیت‌الله حاج میرزا حسن خلیلی که در سال 1326ق در مسجد سهله وفات یافتند. آیت‌الله شاه‌آبادی از محضر درس این سه استاد اخیر در دورة اقامت هفت سالة خود در نجف استفاده کرده‌اند.

9 . مرحوم آیت‌الله میرزا محمّدتقی شیرازی (میرزای دوّم)

  • ۰
  • ۰

از خودش خیلی مطلب داشت

امام خمینی در جوانی

مرحوم حجت الاسلام و المسلمین سید احمد خمینی (ره) نقل می‌کنند:

از امام خمینی (ره) پرسیدم که در درس مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی چند نفر بودید؟ فرمودند: «گاهی که زیاد می‌شدیم سه نفر،‌ ولی بیشتر اوقات من تنها بودم و عرفان را نزد ایشان می‌خواندم.»

سؤال کردم آیا درس دیگری نزد مرحوم شاه‌آبادی خوانده‌اید؟‌ فرمودند: «ایام تعطیل و روزهای پنج‌شنبه و جمعه، نزد ایشان مفتاح الغیب را خواندم. در همان موقع که شرح فصوص و مفتاح الغیب[1] را می‌خواندم، بر مفتاح الغیب حاشیه نوشتم.»

پرسیدم دیگر چه کتاب‌هایی نزد ایشان خوانده‌اید؟ فرمودند: «کتاب منازل السائرین[2] را.» پرسیدم: «چند نفر بودید؟» فرمودند: «من تنها بودم و شاید گاهی یکی دو نفری هم می‌آمدند، ولی پس از چندی می‌رفتند.»

پرسیدم ایشان چگونه بودند؟ فرمودند: «من از آقای شاه‌آبادی سؤال کردم مطالبی را که شما می‌گویید در کتاب نیست،‌ از کجا می‌آورید؟ گفتند: گفته می‌شود! یعنی از خودم می‌گویم. ایشان حقّ بزرگی بر گردن من دارند و کاملاً  وارد بودند، چه در فلسفه چه در عرفان.»

پرسیدم چند سال نزد ایشان عرفان خواندید؟ امام فرمودند: «درست یادم نیست، ولی پنج شش سال شد.» و افزودند: «شرح فصوصی که آقای شاه‌آبادی می گفتند فرق می‌کرد با شرح فصوص قیصری؛ ایشان از خودش خیلی مطلب داشت.»

از ایشان سؤال کردم اوّلین کتابی که نوشته‌اید چه بود؟ فرمودند: «گمان می‌کنم اوّلین کتابم یا بهتر بگویم اوّلین چیزی که نوشتم حاشیه بر رأس الجالوت بود و بعد شرح مستقلی بر این حدیث نوشتم و این بعد از تعلّم از آقای شاه‌آبادی است[3]. وقتی آقای شاه‌آبادی به قم آمدند، من متأهل نبودم[4]. بعد از تأهّل هم، درس را نزد ایشان ادامه دادم.»

این مطالبی بود که امام خودشان فرمودند و من عین عبارات ایشان را یادداشت کردم.[5]

 

منبع: عارف کامل، ص 6-8

 

[1] «مفتاح الغیب» از آثار صدرالدین قونوی است و کتاب «مصباح الانس‌«، توسط محمد بن حمزه فناری رومی در شرح همین کتاب نوشته شده است. صدرالدین قونوی، خود از بزرگ‌ترین استادان عرفان است و کتب زیادی در ترویج افکار و عقاید استاد خود، محیی الدین عربی، تألیف کرده است. او با خواجه نصیرالدین طوسی نیز مباحثاتی داشته و استاد شهید مطهری، وی را بهترین شارح افکار و اندیشه‌های ابن عربی‌ می‌داند و می‌فرماید: «شاید اگر او نبود، محیی الدین قابل درک نبود.» (خدمات متقابل اسلام و ایران، ص658)

[2] تألیف مرحوم عبدالله هروی، در علم اخلاق که در صد منزل تنظیم شده است.

[3] مرحوم حجت الاسلام والمسلمین سید احمد خمینی در ادامه می‌گویند: «من معتقدم که اوّلین کتاب امام مصباح الهدایه است و دومین تألیف ایشان شرح دعای سحر و سومین تألیف کتاب اربعین حدیث. کتاب رأس الجالوت پس از تعلّم از مرحوم شاه‌آبادی است. (پا به پای آفتاب، ج1، ص60)

[4] مرحوم شاه‌آبادی در سال 1307ش (1347ق) به قم رفته‌اند و امام خمینی در سال 1308ش (در سن 29 ـ 28 سالگی) متأهل شده‌اند.

 

[5] پا به پای آفتاب، امیررضا ستوده، ج1، ص59ـ58.