مرجع رسمی آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اسلام دین سیاسی» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

رضا میرپنج پهلوی

رضاخان دستور داده بود منبر را از مسجد مرحوم شاه‌آبادی بردارند. ایشان هم دست‌بردار نبود و ایستاده سخنرانی می‌کرد. روزی مأمور شهربانی خواست با کفش وارد مسجد شود. با عتاب حاج‌آقا خشکش زد: فَاخلَع نَعلَیکَ![1]

حدود سه‌چهار روز از این جریان گذشته بود که ناگهان متوجه تعداد زیادی از افراد نظامی شدیم که در مقابل درهای ورودی مسجد ایستاده بودند، به طوری که گویا می‌خواستند مسجد را تحت محاصره دربیاورند و قرق کنند. هنوز آیت‌الله شاه‌آبادی نیامده بودند که یک‌باره متوجه فردی بلندقامت شدیم که ابهت نظامی خاصی داشت. خادم مسجد از من پرسید که این کیست؟ و من که او را شناخته بودم، گفتم: «رضاشاه است.»

اذان ظهر را گفتند و رضاشاه همچنان باعصبانیت در حال قدم زدن بود. اواسط اذان بود که آیت‌الله شاه‌آبادی تشریف آوردند. شما مرحوم آقای شاه‌آبادی را ندیده بودید. ایشان واقعاً جذبه و روحانیت خاصی داشتند، عظمتی شگفت داشتند. رضاشاه تا چشمش به ایشان افتاد، تحت تأثیر عظمت ایشان خم شد و به ایشان تعظیم کرد. جذبۀ معنوی و سیمای روحانی مرحوم آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی او را به تعظیم و ادای احترام وادار کرده بود.

شاید پذیرش این حرف و این خاطره، که من با چشمان خودم دیدم، برای شما باورنکردنی باشد، ولی من که از دور این صحنه‌ها را با دقت زیر نظر داشتم، بی‌اختیار به گریه افتادم.[2]

 

راوی: حسین علیرضایی، مکبر آیت‌الله شاه‌آبادی

 

[1] قسمتی از آیۀ 12 سورۀ طه که خداوند به حضرت موسی امر می‌کند که به خاطر مقدس بودن وادی کفش‌هایش را از پایش خارج کند.

[2] سایت سیره علما

  • ۰
  • ۰

استاد امام خمینی در عرفان و اخلاق

امام از جمله فلسفه را خوانده و در سنین 25، 26 سالگی بود به دنبال یک استاد عرفان عملی بودند. در بین هم‌­درسی­‌ها و هم­‌مباحثه‌­ای‌­های امام، یکی از فرزندان آقای شاه‌‌آبادی با ایشان هم‌­درس بود.[1] امام روزی موضوع را می­‌گویند. نمی‌­دانم آقا روح‌­الله یا آقا نورالله بوده ـ به نظرم آقا نورالله صحیح است ـ به هر صورت ایشان به امام می‌­گوید این آقا می­‌تواند به شما درس بدهد. در همان زمان آقای شاه­‌آبادی با آشیخ عبدالکریم حائری در مدرسه فیضیه مشغول صحبت بودند. امام صبر می‌­کنند تا صحبت ایشان تمام شود. وقتی که حرکت می­‌کنند به طرف منزل، به دنبال آقای شاه‌­آبادی می­‌روند و می­‌گویند من می‌­خواهم نزد شما چنین درسی را بخوانم.

ابتدا ایشان می‌­گویند نه، همین کلاس­‌ها که داریم شما هم بیاید؛ چون آقای شاه‌­آبادی روزانه یازده درس در حوزه داشتند.[2] امام می‌­گویند نه. بعد که نزدیک‌­های منزل شاه‌­آبادی می­‌رسند، می‌­گویند که حالا فلسفه قرار می‌­گذاریم و یک درس فلسفه‌­ای می­‌دهیم. امام می‌­فرماید فلسفه نه، عرفان عملی.[3] بعد آقای شاه­‌آبادی می‌­گویند نه، چنین چیزی نیست و با هم وارد خانه مرحوم شاه‌­آبادی می‌­شوند. گویا پس از گفت­‌وگو، آقای شاه­‌آبادی احساس می­‌کنند که این طلبه جوان ظرفیت و کشش مباحثی چون عرفان عملی را دارند. پس برای ایشان کلاس درس می­‌گذارند که گاهی در این کلاس،­ دو یا سه یا چهار نفر بودند؛ بعداً امام تنها بودند. آقای شاه­‌آبادی در مقام علمی از چهره­های برجسته بود، ولی معظمٌ له را نباید فقط در فلسفه یا عرفان یا فقه یا معارف دید؛ در مسائل سیاسی هم شجاعت عجیبی داشت.[4]

 

راوی: قاسم تبریزی

 

[1] میرزا محمدصادق شاه‌آبادی، برادرزادۀ مرحوم شاه‌آبادی همدرس و مرتبط امام با ایشان بوده است.

[2] به نظر می‌رسد ایشان روزانه نه درس داشته‌اند که همین تعداد هم برای یک روز شگفت‌انگیز است.

[3] درس امام محضر آقای شاه‌آبادی عرفان نظری بوده و تربیت مرحوم شاه‌آبادی عرفان عملی بوده است.

[4] مجله شاهد یاران

  • ۰
  • ۰

اسلام انفرادی

اسلام انفرادی

قرآن مجید با اسلام انفرادی مناسبت ندارد؛ زیرا که قرآن نمی‌فرماید به‌تنهایی نماز کن، بلکه علاوه بر آن، تولید نمازگزار و اقامه صلات را در عهده مسلمین گذارده. قرآن نمی‌فرماید تنها تحرز از زنا نما، بلکه علاوه [بر آن]، حفظ عقد و منع از وقوع زنا را در عالم، از وظایف ما مقرر فرموده است.

 

منبع: عارف کامل، ص 162؛ شذرات المعارف، شذره اول