مرجع رسمی آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «میرزا محمدعلی شاه‌آبادی» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

     برهان فطرت عشق

 

            و از چیزهایی است که انسان را در این سلوک معاونت می‌کند موازنه است، و آن، چنان است که انسان عاقل، منافع و مضارّ هر یک از اخلاق فاسده و ملکات رذیله را [...] مقایسه کند با منافع و مضارّ هر یک از اخلاق حسنه و فضایل نفسانیه و مَلَکات فاضله [...] و ملاحظه کند آیا کدام‌یک را خوب است اقدام کند؟ [...]

هر کس، هر چه هم قوی باشد و هر قدر به آمال و آرزویش هم برسد، باز از هر یکِ آمالش را به دست نیاورده، بلکه در این عالَم ممکن نیست آمال انسان اداره شود، و هر کس به آرزویش برسد. برای اینکه این عالَم، دارِ مزاحمت است و موادّ این عالمَ، از اجزای اراده ما تعصی[1] دارند و میل و آرزوی ما نیز محدود به حدی نیست.

مثلاً قوه شهویه در انسان طوری است که اگر زن‌های یک شهر به فرض مُحال به دست او بیاید، باز متوجه زن‌های شهر دیگر است. و اگر از یک مملکتی نصیبش شد، متوجه مملکت دیگر است. و همیشه آنچه را که ندارد می‌خواهد.

پس انسان همیشه عاشق چیزی است که ندارد و به دست او نیست. و این، فطرتی است که مشایخ عظام و حکمای بزرگ اسلام، خصوصاً استاد و شیخ ما در معارف الهیه، جناب عارف کامل، آقای آقا میرزا محمدعلی شاه‌آبادی روحی له الفداء، به [وسیله] آن، کثیری از معارف الهیه[2] را ثابت می‌فرمایند.

 

منبع: چهل حدیث، امام خمینی (ره)، حدیث 1، ص 18-20؛ عارف کامل، ص 119-120

 

[1]  تعصی: سرکشی، نافرمانی

[2]  گوشه‌ای از بحث اثبات معاد از راه فطرت، به نقل از شذره ششم کتاب شذرات المعارف، در بخش سوم کتاب عارف کامل (بیست گزیده از کتاب شذرات المعارف) آمده است. همچنین در کتاب رشحات البحار، تألیف مرحوم آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی، چنین آمده است: «بدیهی است که انسان بما هو انسان، عاشق راحت و لذت مطلقه است، یعنی لذت و راحتی که مسبوق و مقارن و ملحوق به تعب و رنج نباشد. و چنین لذتی ابداً در این عالم صغیر و محدود پیدا نمی‌شود؛ زیرا هر چه لذت و راحت در این عالم تصور می‌شود، یا مسبوق به تعب و رنج یا مقارن با آن یا ملحوق به آن یا مسبوق و مقارن یا مقارن و ملحوق یا مسبوق و ملحوق یا مسبوق و مقارن و ملحوق به تعب و رنج است (که جمعاً هفت قِسم می‌شود). و به عبارت دیگر، راحتی و لذت مطلقه در این عالم خلق نشده، ولی مردم آن را در این عالم می‌جویند [...]. پس باید به مقتضای فطرت که معصوم از خطاست و نیز به مقتضای برهان تضایف، حکم کرد که معشوق انسان در جهان هستی محقق است و باید عالم دیگری غیر از این عالم باشد و انسان در آن عالم، به معشوق خود نایل گردد، زیرا عشق و عاشق فعلی، معشوق و محبوب فعلی می‌خواهد.»

  • ۰
  • ۰

تحصن یک‌نفره

آیت‌الله میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

اوج مبارزات فقیه مبارز میرزا محمدعلی شاه‌آبادی، در دوره تحصن یازده‌ماهه ایشان در حرم حضرت عبدالعظیم است. ایشان در حدود سال 1306 شمسی که اوایل حکومت رضاخانی است، وقتی می‌بینند که صحبت‌ها و حرکت‌ها و مبارزات عادی تأثیری ندارد، با تعداد زیادی از علما، قریب نود نفر از علمای تهران، هم‌قسم می‌شوند که برای اعلام اعتراضشان به ظلم و بی‌عدالتی و مفاسد حکومت رضاخان بروند به حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) و متحصن بشوند.

متأسفانه بسیاری از این علما مرعوب و تهدید شدند، بعضی‌ها تطمیع شدند. به هر حال هر کسی قبل از حرکت به نزد مرحوم شاه‌آبادی می‌آمد و عذری می‌آورد، آیت‌الله شاه‌آبادی هم می‌پذیرفتند. در روز موعود، در روز حرکت ایشان با سه نفر دیگر راهی حرم شدند. این سه نفر هم البته مدت خیلی طولانی نماندند؛ یکی سه ماه و دیگری شش ماه. اما آیت‌الله شاه‌آبادی یازده ماه در آنجا متحصن شدند و در آنجا مرتب سخنرانی می‌کردند.

در دهه محرم ده شب متوالی سخنرانی کردند و در هر شب سه بار به علمای بزرگ نجف و مراکز بزرگ اسلامی پیغام دادند و اعلام کردند که اسلام از حکومت وقت در خطر است و اتمام حجت کردند. به اکثر علمای نجف نامه نوشتند، بسیاری از علمای حوزه نجف مِن‌جمله آقا‌زاده آیت‌الله‌العظمی آخوند خراسانی به محضر ایشان آمدند در حضرت عبدالعظیم و از نزدیک با ایشان ملاقات کردند و در جهت اهداف آیت‌الله و آن تحصن قرار گرفتند.

به هر حال، مبارزه جدی و قاطع و سرسختانه بود و ایشان حاضر نبودند کوتاه بیاند. به هر تقدیر، توانستند اتمام حجت بکنند و مواضع خود را به همه اعلام کنند، به مراجع و به مسئولان. در اثر فشار و اصرار علمای آن زمان، مرحوم آیت‌الله مدرس و به اصرار آن‌ها تحصن‌شان را خاتمه دادند مشروط بر اینکه در تهران نمانند و بلافاصله بعد از تحصن در سال 1307 عازم قم شدند.

 

راوی: حجت‌الاسلام سعید شاه‌آبادی

  • ۰
  • ۰

محمدعلی شاه‌آبادی تهرانی

مرحوم شاه‌آبادی در مسجد جمعه (جامع) تهران نماز می‌خواند و مرد مجهول‌القدری بود. مردم تهران به او به چشم یک پیش‌نماز نگاه می‌کردند؛ یک پیش‌نماز درجه اول، نه بیشتر. در صورتی که مرحوم شاه‌آبادی از نظر حدود و مقام، خیلی بزرگ‌تر از این‌ها بود.

یادم آمد در سال 1356ق (1316ش) بود، اولین سال طلبگی ما در قم بود. البته قبلاً یکی دو سال در مشهد بودم. قم که رفتیم، آنجا ذکر خیر مرحوم میرزا محمدعلی شاه‌آبادی تهرانی را زیاد می‌شنیدیم. بسیاری از بزرگان حوزه قم، دست‌پرورده این مرد بزرگ بودند. خیلی مشتاق زیارت این مرد بزرگ بودیم.

بعد از دو سال، وقتی که از قم به تهران برگشتم و می‌خواستم بروم مشهد، با اشتیاق فراوان رفتم مسجد جمعه (جامع) که مرحوم شاه‌آبادی را پیدا کنم. آن وقت من تازه یک جوان 20 ساله بودم. داخل مسجد جامع، همان جلوی ایوانی که ایشان نماز می‌خواندند، نشسته بودم. دیدم دو نفر با همدیگر حرف می‌زنند. یکی که معلوم بود از شهرستان آمده بود به تهران، به دیگری می‌گفت: «ما که چند سال توی این شهر آمدیم، تا حالا که هیچ استفاده‌ای نکردیم، ولی توحیدی از این مرد یاد گرفتیم.»

همیشه من فکر می‌کنم چقدر خوب است برای انسان که بتواند لااقل یک نفر را زنده و اِحیا کند.

 

منبع: تفسیر سوره قارعه، ص 299و300؛ برگرفته از عارف کامل، ص 16و17

  • ۰
  • ۰

اطاعت از مادر

اطاعت از مادر

     پس از مدتی اقامت در سامرا، مادربزرگ ما که همراه ایشان بود، از وی می‌خواهد که به اصفهان برگردند. پدر ما برای اینکه با منع میرزا مواجه نشود، تصمیم می‌گیرد که بی سر و صدا و بدون اطلاع به میرزای شیرازی از سامرا حرکت کند و به ایران بیاید. میرزا مطلع می‌شوند و به منزل والد می‌آیند.

مرحوم والد می‌فرمود: اول صبح دیدم مرحوم میرزا به منزل ما وارد شدند و داخل ایوان عصا را به زمین زدند و گفتند: «میرزا محمد علی! رفتن به ایران بر تو حرام است.» و دو سه مرتبه این مطلب را فرمودند. به ایشان عرض کردم: «آقا من را بینالمحذورین قرار ندهید. مادر من چنین اصراری دارند و اگر اطاعت نکنم، عاق ایشان می‌شوم؛ اجازه بدهید من بروم و انشاءالله برگردم و در خدمت شما باشم.» میرزا با این درخواست موافقت کردند و ایشان به ایران آمدند، ولی به خاطر مشکلات مختلف، دیگر نتوانستند از ایران به سامرا برگردند.

 

راوی: آیتالله نصرالله شاهآبادی

  • ۰
  • ۰

کتاب شذرات المعارف آیت‌الله شاه‌آبادی

موضوع اصلی کتاب

یکی از آثار ارزشمند آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی، کتاب شذرات المعارف است که به فارسی نگاشته شده و اوّلین بار در زمان حیات مؤلف عالی‌قدر آن، در اردیبهشت 1325ش به چاپ رسیده است. به نظر می‌رسد انگیزۀ تألیف آن، بیان سلسله معارفی بوده است که با توجه به آسیب‌ها و مشکلات و آفاتی که مسلمانان به آن مبتلا شده بودند، راهکارهای عملی و سیاست‌های اصلاحی را در در زمینۀ عده و عده، مبتنی بر حقایق عمیق و گستردۀ اسلام به مسلمانان نشان دهد.

معنی لغوی عنوان کتاب

«الشذر» به معنی تکه‌های طلاست که از معدن طلا به دست می‌آید؛ نیز مهره‌هایی که در وسط رشتۀ مروارید به فاصلۀ معینی می‌گذارند؛ همچنین مرواید کوچک از دیگر معانی آن است. شَذره یا شَذَه، واحد الشذر (به تشدید شین) و به معنی یکی از تکه‌های طلاست و شَذَرات و شُذور جمع آن است. بنابراین شذرات به معنی قطعه‌های طلا یا مروارید است و شذرات المعارف یعنی تکه‌های طلایی معارف، یا معارف طلایی.

وجه تسمیۀ عنوان کتاب

نام دیگر این کتاب مرام الاسلام است. مرام از مادۀ رامَ، یَرُومُ، به معنی اراده کردن است، یا احتمالاً همان مفهوم فارسی آن یعنی شیوه و روش و عقیده و مَسلَک مورد نظر بوده است. در هر صورت، وجه تسمیۀ این کتاب به شذرات المعارف، اشتمال آن بر قطعه‌هایی از معارف اسلام است که ارزشی فوق‌العاده دارد و لازم است همچون تکّه‌های مروارید، مورد توجّه قرار بگیرد.

دردهای جامعۀ اسلامی و مسلمانان

آیت‌الله شاه‌آبادی در ابتدای این کتاب چنین می‌فرمایند: «مدت زیادی است که مملکت اسلام مبتلا به امراض مزمنه[1] و مهلکه شده. انتشار عقاید باطله و اخلاق رذیله و افعال قبیحه به حدّی است که نمی‌توان جامعه را نسبت به انسانیّت داد، فضلاً عن الاسلامیه[2]. و روزبه‌روز در شدت و فشار آن امراض است.» سپس آیت‌الله شاه‌آبادی به بیان اسباب بیماری‌زا می‌پردازد و این اسباب را به شرح زیر بیان می‌دارند:

«اوّل غرور مسلمین به حقّانیت خود که منشأ تحویل دادن میدان دعوت است به معاندین و موجب قناعت نمودن به اسلام انفرادی و ترک تبلیغات و امر به معروف و نهی از منکر شده، چنانچه غرور و شفاعت، منشأ ارتکاب انواع رذائل اخلاقیه و اقسام معاصی کبیر گردیده است. دوم یأس از ظهور سعادت دینی و دنیوی که مسلمین خود را از هرگونه تکلیف بری و عری[3] دانسته‌اند. سوم افتراق مسلمین و انضمام خیط اخوّت[4] از میانۀ آن‌هاست، چنانچه حس اعداء این جهت را موجب هیجان و حرکت سریعۀ آن‌ها گردیده است. چهارم نداشتن بیت المال، زیرا که معلوم است جریان اسلام در مُلک احتیاج است به عِدّه و عُدّه، لذا خداوند عالم ایجاب زکوات و اخماس و سایر حقوق مالیه فرموده برای اداره نمودن اساس مقدّس اسلام.»

راه درمان

آیت‌الله شاه‌آبادی پس از بیان بیماری‌ها، به راه‌های نجات مسلمانان اشاره می‌فرمایند و آن‌ها را در چهارده فرع به شرح زیر ذکر می‌فرمایند:

«اوّل: ترغیب مردم به علمای اَعلام و تشویق محّصلین علوم دینیّه و ترمیم امر معاش آن‌ها و فراهم کردن مؤسسات برای تعلیم معارف و اخلاق و احکام دیانت مقدمۀ اسلام، که اصول انسانیت است، به افراد جمعیت و اطفال آن‌ها.

دوم: استحکام اتّحاد فیمابین علمای اَعلام، که یگانه طریقی است برای حفظ اسلام و مسلمین، تا در سایۀ این اتّحاد پیروان ایشان در تحت دستور واحد، بدون هیچ‌گونه دغدغه و پریشانی خیال، متّحداً قیام لله نموده، اعمال صالحه و اخلاق حسنه و عقاید حقّه را در میان مردم شایع، و افعال قبیحه و صفات رذیله و عقاید باطله را از آنان دور سازند.

سوم: تأسیس مجلۀ دیانتی برای ترویج مقاصد مذهبی و افکار و اعمال جمعیّت.

چهارم: تأدُّب به ظاهر شرع و ترک محّرمات مطلقاً، و تعظیم شعائر اسلام و حضور در جماعات و اجتماعات اسلامیه.

پنجم: اقتصاد در امر معیشت و ترک قیود مضرّه که اهمّ مقاصد اسلام است.

ششم: ایجاد شرکت از روی قواعد علمیه برای ترّقی تجارت مشروعه و صناعت و زراعت و ترویج البسه و اقمشۀ مصنوعۀ اسلامی و مملکت.

هفتم: ایجاد اساس مقتضی تمکنِ دادن قرض‌الحسنه و سد باب قرض تنزیلی[5]، که موجب خرابی دنیا و دین است.

هشتم: تعیین مشاغل مشروعه برای افراد بیکارۀ جمعیت و تمهید وسائل اعانت به ضعفاء و فقراء.

نهم: دفاع از صدمات غیر مشروعه به حقوق افراد جمعیت و غیره.

دهم: حضور در مصائب و تشییع جنازۀ مسلمین و سایر معاشرات اسلامیه.

یازدهم: حضور در هفته یک شب در مزکز مخصوص جمعیت برای تحصیل مهمّات مذهبی و مذاکرات اسلامیه.

دوازدهم: التزام هر یک از معاهدین برای هدایت یک نفر که عمل به مواد مذکوره نماید.

سیزدهم: ارجاع نمودن اختلافات حاصله فیمابین افراد جمعیت به هیئت رئیسه، که به طریق صلح که از مهّمات مقاصد اسلامیه است تصفیه شود و الاّ رجوع به محاکم شرعیه نمودن تا به موازین قضاوت حلّ و فصل شود و رجوع به غیر آن، موجب خروج از جامعه است.

چهاردهم: تشکیل بیت‌المال از زکوات و اخماس و غیرهما در تحت قواعدی که موجب حفظ از حیف و میل بوده باشد، به قسمتی که تمام مدرسین و محصّلین و مبلّغین و غیره هم مرتزق از آن بوده باشند با ملاحظۀ الاهم فالاهم.»

باطن اعمال پس از مرگ

آیت‌الله شاه‌آبادی در پایان کتاب شذرات المعارف، پیرامون ظهور باطن اعمال پس از مرگ، چنین می‌فرمایند: «ظهور باطن اعمال به حسب عالم برزخ و ملکوت و جبروت مختلف شود: مثلاً احسان و اسائه[6] به اهل دنیا در برزخ نمایش داده شود، مثل سرور و حزن که ایجاد در قلب انسان نماید، ولی ظهور صفات و اخلاق و صفت پرستش که سرآمد همۀ صفات است در ملکوت و جنت جسمانی ظاهر شود و معرفت و علم به حقایق در عالم جبروت و جنّت عقلانی.

نقل شده که بعضی خواب دیده‌اند مرحوم علامه مجلسی (طاب ثراه) را، و از امور وارده بر ایشان بعد از موت از آن جناب سؤال نموده‌اند و [مرحوم علامۀ مجلسی] فرموده‌اند که بعد از ارتقاء روح، من را در معرض عرض الهی درآوردند و از من سؤال کردند: «چه آوردی؟» عرض کردم: «بحارالانوار»؛ پس سؤال شد: «دیگر چه آوردی؟» ساکت شدم. پس خطاب شد: «که نزد ما چیزی داری و آن، سیبی است که به [یک] طفل یهودی داده‌ای و این دستگاه برزخی به سبب آن سیب است.»

توضیحاً عرض می‌شود که شخص خواب‌بیننده گمان کرده است چون ترتیب اثری بر بحارالانوار داده نشده و بر آن سیب ترتیب اثر داده شده، بحارالانوار مورد قبول واقع نشده [است]! لکن نَه چنین است؛ بلکه مورد اثرش [در] برزخ نبوده، چون علم باید در جبروت ظاهر شود؛ به عبارت اُخروی، چون بحارالانوار مشتمل بر علوم حقایق و معارف [است] و لامپ برزخ کوچک است، نمی‌تواند نور علم را نمایش دهد. بلکه لامپ ملکوت قاصر است از این اظهار و لامپ جبروت می‌تواند نمایش نور توحید دهد. لذا در مُطَّلَع[7]، بحارالانوار مسکوتٌ عنه[8] شده و نور احسان که لامپ برزخ می‌تواند [آن را] نمایش دهد، مورد لطف واقع شده [است].»

 

[1] امراض مزمنه؛ ناخوشی‌های کهنه (لغت‌نامه دهخدا)

[2] چه برسد به اسلامی

[3] عریان بودن

[4] رشتۀ برادری

[5] قرض تنزیلی همان نزول است که در فقه حرام است.

[6] بدی کردن، مقابل احسان

[7] خبردهنده

[8] کنار گذاشته شده

  • ۰
  • ۰

امتحان آیت‌الله

امتحان آیت‌الله

از جهت مادری نوه عموی مرحوم شهید شاه‌آبادی هستم و لذا از اوایل دوران تحصیل قم با این دودمان محشور بودم، مأنوس بودم و مراوده داشتم. اولین باری که از قم به تهران آمدم، خدمت مرحوم شاه‌آبادی بزرگ رسیدیم و دست ایشان را بوسیدیم. از مادرم پرسید ایشان را معرفی کنید. من را معرفی کردند. مرحوم آقای شاه‌آبادی صدا زد: «مهدی، بیا پسر عموت رو ببر یه امتحان کن ببین چی خونده و چقدر بلده.» مرحوم آقا مهدی شاه‌آبادی من را دعوت کرد در یک اتاقی. اول پرسید: «چی داری می‌خونی؟» گفتم. سؤالاتی کردند. از خوشحالی دوید پیش مرحوم پدر و گزارش داد که «آقاجون اونچه خونده قشنگ بلده.» ولذا از همان ابتدای امر، مرحوم شاه‌آبادی بزرگ لطف خاصی به من داشتند و عنایت داشتند.

به خاطر همین نسبت که بود و مادرم هم حضور داشت و من هم تقریباً بچه بودم، شاید بین 15- 16 سالگی، با این خانواده محشور بودم.

 

راوی: حجت‌الاسلام سید علی‌اکبر قریشی