آخوند خراسانی

حضور در درس آخوند خراسانی و اعتقاد استوار به ایشان

پس از مدتی ایشان در سال ۱۳۲۲ هـ ق تصمیم گرفتند که به نجف بروند. علت هم آن بود که مرحوم آخوند می‌خواستند دروس اصول‌شان را تنظیم و به نام «کفایة الاصول» انتشار دهند. همین موضوع سبب شد ایشان برای استفاده عازم نجف شوند و اگر کفایه آخوند خراسانی و اصول جدید ایشان نبود، بعید بود مرحوم والد به نجف بروند، چون ایشان در آن موقع مجتهد بودند؛ ولی چون احتمال دادند که این کتاب مطالب تازه‌ای داشته باشد، برای استفاده علمی از محضر آخوند به نجف رهسپار شدند.

بیشتر بخوانید
مقام اخلاقی آخوند خراسانی و روش او در برخورد با مخالفان

مرحوم والد درباره مقام اخلاقی آخوند خراسانی و روش او در برخورد با مخالفان این داستان را نقل می‌فرمودند:

بیشتر بخوانید
باور آیت‌الله شاه‌آبادی درباره شهادت آخوند خراسانی

مرحوم والد هفت سال در نجف به درس مرحوم آخوند رفتند تا اینکه آخوند از دنیا رفت. ایشان درباره علت وفات آخوند، می‌فرمود: «مرحوم آخوند تصمیم گرفته بودند برای قضیه مشروطه از نجف به طرف تهران حرکت کنند. همان شبی که فردای آن، آخوند از دنیا رفت، تا دیروقت در خدمت ایشان بودم و در ایشان هیچ عارضه‌ای مشهود نبود. صبح بعد از نماز هنگامی که از حرم بیرون آمدم، شنیدم که مرحوم آخوند از دنیا رفته اند.» از این رو مرحوم پدر اعتقاد داشت که آخوند را مسموم کرده و به شهادت رساندند.

 

راوی: آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی

منبع: حدیث نصر، ص ۱۱۵

بیشتر بخوانید
اعتقاد محکم آیت‌الله شاه‌آبادی به اعلمیت مرحوم آخوند خراسانی

مرحوم آسید صدر الدین کوپایی در نجف، هم‌دوره مرحوم پدر و از علاقه‌مندان ایشان بود. این دو بزرگوار با این‌که در قضیۀ مشروطه و استبداد دو عقیده مختلف داشتند و مثلاً آسید صدرالدین در درس آسید کاظم یزدی شرکت می‌کرد و مرحوم آقا در درس آخوند خراسانی، ولی با همدیگر بسیار رفیق بودند.

بیشتر بخوانید
بیان دلیل تحصن یازده ماهه در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام

من از مرحوم والد این سؤال را پرسیدم که «چه شد که شما متحصن به حضرت عبدالعظیم شدید؟» ایشان فرمودند: «مقدمتاً من بارها به مدرس گفته بودم که این مرد لیاقت این همه حمایت را ندارد. درست است که این تظاهر به دین و اسلام و حتی دنبال دسته راه می‌افتد و پابرهنه هم می‌رود، اما این‌ها هیچ‌کدام دلیل برای اینکه  این شخص قابل اعتماد باشد و یک فرد مسلمانی باشد که حمایتش بکنی، نیست. ایشان معتقد بود به اینکه ما آنچه در راه موفقیت مملکت هست و پیشبرد آن خواسته‌های مردمی هست، با ایشان همراهی می‌کنیم. اگر روزی روزگاری آمد که به قول خود ایشان لگد بزند، ما ایشان را از خر شیطان پایین می‌آوریم.

بیشتر بخوانید
تحصن یک‌نفره آیت‌الله شاه‌آبادی

اوج مبارزات فقیه مبارز میرزا محمدعلی شاه‌آبادی، در دوره تحصن یازده‌ماهه ایشان در حرم حضرت عبدالعظیم است. ایشان در حدود سال ۱۳۰۶ شمسی که اوایل حکومت رضاخانی است، وقتی می‌بینند که صحبت‌ها و حرکت‌ها و مبارزات عادی تأثیری ندارد، با تعداد زیادی از علما، قریب نود نفر از علمای تهران، هم‌قسم می‌شوند که برای اعلام اعتراضشان به ظلم و بی‌عدالتی و مفاسد حكومت رضاخان بروند به حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) و متحصن بشوند.

بیشتر بخوانید
ارادت و احترام ویژه مرحوم شاه‌آبادی نسبت به آخوند خراسانی

فرزند بزرگ آیت‌الله شاه‌آبادی، آیت‌الله محمد شاه‌آبادی می­‌گفت که پدرم، آیت‌الله شاه‌آبادی بزرگ، برای استادان خودش احترام خاصی قائل بود؛ یعنی علاوه بر اینکه به عنوان یک فقیه و مفسر و محدث برای آنان احترام قائل بود، یک احترام فوق‌العاده‌­ای داشت به‌خصوص نسبت به آخوند خراسانی که علاقه وافری هم به ایشان داشت. وقتی که شرح کتاب کفایه آخوند خراسانی را می‌­داد، در به‌‌اصطلاح حواشی این کتاب، زمانی که به اسم آیت‌الله آخوند خراسانی می‌­رسد کلمه «روحی له الفدا» را به کار می‌‌برد.

بیشتر بخوانید
زندگی‌نامه آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی در کتاب اختران فروزان ری

شاه‌آبادى

آيت‌اللّه ميرزا محمدعلى شاه‌آبادى، فرزند ميرزا محمدجواد مجتهد اصفهانى، از رجال بزرگ و دانشمندان و اساتيد سترگ حكمت و فلسفه و علوم غريبه و فقه و اصول در زمان خود بوده و ترجمه‌اش در غالب كتب تراجم عصرى زينت آن كتاب گرديده.

بیشتر بخوانید
ارادت ویژه آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی به استادش، آخوند خراسانی

در نجف اشرف هم  در درس مرحوم آخوند رضوان‌الله‌تعالی‌علیه، آخوند ملاکاظم خراسانی حاضر شدند. البته خیلی هم با مرحوم آخوند نزدیک بودند و خیلی هم به آخوند علاقه‌مند شده بودند؛ یعنی به مقداری که مرحوم آخوند خراسانی را ایشان اتباع از همه و اعلم از همه علمای عصر می‌دانستند. حتی من یادم است اگر کسی اشکال می‌کرد به کفایه مرحوم آخوند، می‌فرمودند: «نگو اشکال دارم، بگو نفهمیدم که آخوند چی فرمود؛ اشکال را نگو، لفظ اشکال را نیاور»؛ یعنی این‌قدر به ایشان معتقد بودند.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها