آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

خاطره آیت‌الله سید احمد زنجانی از خواب برزخی آیت‌الله شاه‌آبادی

آیت­الله سید احمد زنجانی، در حد مرجعیت و از مدرسان بزرگ بود که از هم‌مباحثه‌ای‌های امام بود. ایشان در مورد آقای شاه‌­آبادی تعبیر جالبی دارد. خاطره‌­ای از آیت‌­الله شاه‌‌آبادی نقل می­کند و می‌‌گوید که آقای شاه‌‌آبادی گفت من شبی خواب دیدم که در حیاط خوابیده‌­ام، ناگهان یک بچه‌­ای از بالای دیوار پایین می‌‌افتد. من یک مرتبه از خواب پریدم تا آن بچه را نجات بدهم. وقتی که از خواب بیدار شدم، دیدم یک بچه دارد توی آب‌انبار می‌­افتد. سریع رفتم و آن بچه را که از همین اهل خانواده­‌مان بود نجات دادم.[۱]

 

بیشتر بخوانید
شیوه برخورد با کالاهای غربی و مسائل جدید

چون در این اواخر هم سنین ایشان در سنین بالایی بود و هم اینکه ایشان بیمارگونه بودند، قند داشتند و ضعیف شده بودند، صدایشان آن‌چنان که باید و شاید به مجلس نمی‌رسید؛ مرحوم حاج محمود آقای فیاض‌بخش (رضوان الله تعالی علیه) خدمت مرحوم والد آمدند، عرض کردند: «آقا وسیله‌ای به نام بلندگو آمده است. اگر اجازه بفرمایید، ما این را برای مسجد تهیه بکنیم.» ایشان نه گفتند نه، نه گفتند آره، گفتند: «چرا معطلید، این را زودتر تهیه کنید تا اینکه مردم بدانند و حجت برایشان تمام بشود که این گناه ندارد.» چون مکرر سؤال می‌کردند که آقا رادیو حرام است یا نیست. ایشان می‌گفتند: «رادیو چه گناهی کرده؟

بیشتر بخوانید
اختلاف در منشأ دین و نظر آیت‌الله شاه‌آبادی

یکی از شبهات این است که اگر شما در ادیان نگاه بکنید، می‌گویند «دین چگونه به وجود آمده؟» دین بر مبنای نیاز بشر به وجود آمده، یعنی کل کتاب‌های ادیانی را اگر شما نگاه بکنید، زیرساخت‌شان در واقع همین است؛ چون نگاه این‌ها یک نگاه جامعه‌شناسانه به دین است.

بیشتر بخوانید
شاگردان پرآوازه درس آیت‌الله شاه‌آبادی

در زمان قبل ازرفتن ایشان به قم و در ایام قم و باز هم پس از بازگشت‌شان، مجالس درس را برای طلاب و پژوهندگان روحانی داشتند؛ از جمله خاطرم هست که مرحوم آقای حاج سید موسی مازندرانی و آقای حاج هاشم آملی، که هر دو از دنیا رفته‌اند، قبل از اینکه به قم بروند، در تهران از محضر ایشان استفاده می‌کردند. دیگران هم بوده‌اند، ولی من این دو بزرگوار را به خاطر دارم. سپس در قم مجالس درس ایشان، مجالس فوق‌العاده و قابل استفاده بوده است که مرحوم امام (رضوان الله تعالی علیه)، در مدت ۷ سال که مرحوم والد در قم بودند، از جمله کسانی بودند که از محضر ایشان استفاده کردند.

بیشتر بخوانید
حضور در میان مردم و هداست ایشان در عین واصل بودن

آنچه که جنبه تربیتی ایشان ایجاب می‌کرد، جوانانی بودند که این جوان‌ها را به مسائل عرفانی، توحید و نبوت و صفات کمالیه راهنمایی می‌کردند به آن شیوه‌ای که شیرین‌ترین شیوه زبانی بود. واقعاً من کسی را سراغ ندارم که در یک مقام علمی والایی قرار بگیرد و درعین حال، در سطح بسیار پایین با مردم عوام‌الناس روبه‌رو بشود و آن‌ها را مثل یک معلم بزرگ تربیت بکند. و بسیار بودند که حتی خواندن و نوشتن نمی‌دانستند و از معارف بالایی برخوردار بودند.

بیشتر بخوانید
خاطرات آیت الله اخوان از آیت الله شاه آبادی

آیت‌الله اخوان، از علمای تهران، به ذکر خاطراتی ناب از زندگی آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی می‌پردازند.

بیشتر بخوانید
بحث وجود در نظر ابن‌عربی و آیت‌الله شاه‌آبادی

در واقع آقای شاه‌آبادی چون فصوص درس می‌دادند - که آن‌طوری که مستحضر هستید، امام خمینی به مدت هفت سال در حوزه قم، زمانی که آقای شاه‌آبادی در قم بودند نزد ایشان فصوص می‌خواندند – خودبه‌خود خواندن فصوص و درس دادن آن در نگاه و اندیشه آقای شاه‌آبادی اثر داشته. از جمله مباحثی را که ما می‌توانیم بگوییم که امام خمینی هم در آن تعلیقیه نقل کرده‌اند، در ابتدای بحث مقدمه قیصری، مثلاً بحث وجود به این صورت مطرح شده.

بیشتر بخوانید
بیان دلیل تحصن یازده ماهه در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام

من از مرحوم والد این سؤال را پرسیدم که «چه شد که شما متحصن به حضرت عبدالعظیم شدید؟» ایشان فرمودند: «مقدمتاً من بارها به مدرس گفته بودم که این مرد لیاقت این همه حمایت را ندارد. درست است که این تظاهر به دین و اسلام و حتی دنبال دسته راه می‌افتد و پابرهنه هم می‌رود، اما این‌ها هیچ‌کدام دلیل برای اینکه  این شخص قابل اعتماد باشد و یک فرد مسلمانی باشد که حمایتش بکنی، نیست. ایشان معتقد بود به اینکه ما آنچه در راه موفقیت مملکت هست و پیشبرد آن خواسته‌های مردمی هست، با ایشان همراهی می‌کنیم. اگر روزی روزگاری آمد که به قول خود ایشان لگد بزند، ما ایشان را از خر شیطان پایین می‌آوریم.

بیشتر بخوانید
شیوه برخورد با مصنوعات خارجی

روزی در خدمت ایشان رفتیم به دیدن مرحوم خلیلی، پدر محمود خلیلی که یک زمان رئیس برق تهران بودند که پدر گاز بتان بودند. پدر ایشان مریض بودند. با مرحوم والد و عموزاده‌ام به عیادت ایشان رفتیم. در اتاقی که نشسته بودیم، اتاق کوچکی بود. از همین مبل‌های معمولی که آن زمان خیلی مرسوم نبود و پدر هم روی مبل نشستند و فرمودند: «چه چیز خوبی است.

بیشتر بخوانید
عمل به تکلیف و وظیفه دینی بدون توجه به محدودیت‌های ظاهری

در طول این مدت همواره نه بیم از این داشتندکه متعرضشان بشوند، زندان‌شان ببرند، بگیرندشان، اعدام‌شان بکنند؛ هرگز چنین تصوری نداشتند و برایشان فرق نمی‌کرد، «من وظیفه‌ام این است که راه را ادامه بدهم» و این راه را ادامه می‌دادند. منبر ایشان یک صندلی کوچکی بود که در مسجد استفاده می‌کردند که هنوز هم شاید باشد. گفتند: «این‌ها تصور کرده اند که منبر صحبت می‌کند، این‌ها نمی‌دانند که من صحبت می‌کنم. اگر لازم است که صحبتی نشود، باید من را بگیرند و ببرند.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها