آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی

پایبندی امام خمینی به درس آیت‌الله شاه‌آبادی

روز‌هایی که جلسات درس پدرم در منزل تشکیل می‌شد، من هم، که آن وقت چهارساله بودم، به حوزۀ درسی ایشان می‌رفتم و می‌نشستم؛ ولی چون طاقت و حوصله نشستن زیاد را نداشتم، شیطنت می‌کردم. از این رو، مرا بر روی طاقچه پهن پشت پنجره می‌نشاندند. از آنجا چهرۀ حاضران در جلسه را می‌دیدم. اگرچه در آن زمان از علت حضور آنان و صحبت‌هایشان چیزی نمی‌فهمیدم، چهره‌های آنان، از جمله چهره مبارک مرحوم امام، در ذهنم نقش بست.

بیشتر بخوانید
اهتمام آیت‌الله شاه‌آبادی به عرفان عملی در خلال پرداخت علمی به عرفان نظری

در عرفان آنچه که مورد اهتمام ایشان و شاگردان‌شان بود، عرفان نظری نبود. از نظر وی عرفان نظری مثل سایر دروس، مشتی اصطلاح بود و عرفانی که مقدمه پیشرفت روح است، عرفان عملی است. عرفان عملیِ وی مافوق عرفان نظری‌اش بود؛ هرچند در عرفان نظری هم سرآمد بود و به نقل مرحوم امام، مطالب نظری که در درس افاده می‌فرمود، از صاحبان کتب بهتر بود و از خود آن‌ها بیشتر مطلب داشت.

بیشتر بخوانید
شاگردان آیت‌الله شاه‌آبادی در قم

مرحوم والد در موضوعات مختلف نظیر فقه و اصول و عرفان و اخلاق و فلسفه تدریس داشتند، لذا طبیعتاً تعداد شاگردان‌شان زیاد بود و شاگردان درس فقه حاج شیخ نیز نوعاً در درس ایشان هم شرکت می‌کردند.

بیشتر بخوانید
تبحر آیت‌الله شاه‌آبادی در علوم عقلی علاوه بر علوم فقهی و حدیثی

استقبال حوزه از مرحوم والد به نحوی بود که شخصیت‌های بزرگی مثل مرحوم حاج میرزا محمد کبیر – با اینکه مشی ضد فلسفی داشت - با ایشان جلسات بحث در علوم عقلی برقرار کرد و از ایشان استفاده می‌نمود. مادرم نقل می‌کرد: «سفری مرحوم آقا به تهران رفته بودند. روزی آقای کبیر به منزل آمد و گفت: تا آدم شروع می‌کند چیزفهم شود، ایشان به تهران می‌رود.»[۱]

بیشتر بخوانید
تخصص در همه رشته‌ها و کوشش برای تدریس دروس مختلف

مرحوم والد در سال ۱۳۴۷ ق. به قم رفتند و هفت سال در آنجا اقامت کردند. در قم ایشان علاوه بر دروس رایج حوزه _ یعنی فقه و اصول _  مشغول تدریس فلسفه و عرفان هم شدند. اینکه شخصی از جهت فقه و اصول در مراتب بالا باشد و در فلسفه و عرفان نیز حرفی برای گفتن داشته باشد، در حوزه آن زمان کمیاب بود. خود ایشان نیز می‌فرمود: «آنچه همه دارند من دارم و آنچه من دارم دیگران ندارند.»

تدریس ایشان در قم از صبح شروع می‌شد تا ظهر و وقتی که درس‌هایشان تمام می‌شد، مادر می‌فرمودند: «اگر ما یک زرده تخم مرغی برای ایشان آماده نمی‌کردیم، از حال می‌رفتند.»

 

بیشتر بخوانید
تأسف آیت‌الله حائری از رفتن آیت‌الله شاه‌آبادی به تهران

وقتی مرحوم پدر به قم آمدند، اوایل تشکیل حوزه بود و مرحوم حاج شیخ عبد الکریم حائری _ مؤسس حوزه _ تشریف داشتند. حاج شیخ و مرحوم والد بسیار با یکدیگر مأنوس و ارتباط‌شان خیلی نزدیک بود. چون ابتدای تاسیس حوزه بود و امثال پدر ما _ که حاج شیخ بتواند روی او حسابی کند _ در حوزه کم بود. زمانی هم که مرحوم والد به دلائل متعدد از قم به تهران مراجعت کردند، حاج شیخ بسیار متأسف بود. مرحوم امام از قول حاج شیخ  می‌فرمود: «حیف از آقای شاه‌آبادی که حوزه را ترک کرد. رفتن ایشان خسارت بر حوزه بود، نه بر ایشان.»

 

راوی: آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی

بیشتر بخوانید
شک در تقوای میرزای دوم به دلیل تأخیر در پرداخت شهریه

مرحوم پدر به تقوا و فضیلت میرزا محمدتقی شیرازی بسیار اعتقاد داشت و مکرر می‌فرمود: «آمیرزا محمد تقی مجسمۀ تقوا بود» و می‌فرمود: «همین مجسمۀ تقوا وقتی پرداخت شهریه‌اش به تأخیر می‌افتاد، بعضی از روی غفلت و نادانی حتی در تقوای این مرد بزرگ هم شک می‌کردند.»

 

راوی: آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی

منبع: حدیث نصر، ص ۱۱۶-۱۱۷

بیشتر بخوانید
ترک حوزه علمیه سامرا برای اطاعت از مادر

پس از مدتی اقامت در سامرا، مادربزرگ ما که همراه ایشان بود، از وی می‌خواهد که به اصفهان برگردند. پدر ما برای اینکه با منع میرزا مواجه نشود، تصمیم می‌گیرد که بی سر و صدا و بدون اطلاع به میرزای شیرازی از سامرا حرکت کند و به ایران بیاید. میرزا مطلع می‌شوند و به منزل والد می‌آیند.

بیشتر بخوانید
زندگانی علمی آیت‌الله شاه‌آبادی در تهران از دیدگاه فرزند

وقتی پدر به ایران آمدند، دیگر به عراق مراجعت نکردند، و چون در ابتدا والده‌شان را از سامرا به اصفهان برده بودند، مدت کوتاهی در اصفهان ماندند و بعد از آن رهسپار تهران شدند و به مدت ۱۷ سال در تهران اقامت کردند. ایشان در تهران مدت‌ها در مسجد سراج‌الملک کوچک اقامه نماز داشتند، تا این‌که به خاطر کوچکی مسجد سراج و اصرار مردم، به مسجد امین‌الدوله و بعد از مدتی هم به مسجد جامع می‌روند و بعدها بعد از بازگشت از قم هم در همان مسجد جامع مشغول فعالیت می‌شوند.

بیشتر بخوانید
روایت آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی از پاره کردن اجازه اجتهاد توسط پدر

عده‌ای شایع کرده بودند مرحوم والد حکیم است و مجتهد در فقه و اصول نیست. روزی در تهران یک نفر که برای پرداخت سهم مبارک امام (ع) نزد ایشان آمده بود، از ایشان خواست که اجازه‌های اجتهادشان را ببیند! ایشان که به شدت از این عمل ناراحت شده بودند از همسرشان خواستند صندوقی را که اجازه‌های اجتهاد ایشان در آن قرار داشت بیاورند و آنگاه در مقابل چشم او همه را پاره کردند و در حالی که با دست به سینۀ خود اشاره می‌کردند، فرمودند: «علمی که من دارم ارزش دارد. تصدیق‌نامه داشتن از دیگران ارزشی ندارد.»

 

راوی: آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها