آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی

شاگردان پرآوازه درس آیت‌الله شاه‌آبادی

در زمان قبل ازرفتن ایشان به قم و در ایام قم و باز هم پس از بازگشت‌شان، مجالس درس را برای طلاب و پژوهندگان روحانی داشتند؛ از جمله خاطرم هست که مرحوم آقای حاج سید موسی مازندرانی و آقای حاج هاشم آملی، که هر دو از دنیا رفته‌اند، قبل از اینکه به قم بروند، در تهران از محضر ایشان استفاده می‌کردند. دیگران هم بوده‌اند، ولی من این دو بزرگوار را به خاطر دارم. سپس در قم مجالس درس ایشان، مجالس فوق‌العاده و قابل استفاده بوده است که مرحوم امام (رضوان الله تعالی علیه)، در مدت ۷ سال که مرحوم والد در قم بودند، از جمله کسانی بودند که از محضر ایشان استفاده کردند.

بیشتر بخوانید
حضور در میان مردم و هداست ایشان در عین واصل بودن

آنچه که جنبه تربیتی ایشان ایجاب می‌کرد، جوانانی بودند که این جوان‌ها را به مسائل عرفانی، توحید و نبوت و صفات کمالیه راهنمایی می‌کردند به آن شیوه‌ای که شیرین‌ترین شیوه زبانی بود. واقعاً من کسی را سراغ ندارم که در یک مقام علمی والایی قرار بگیرد و درعین حال، در سطح بسیار پایین با مردم عوام‌الناس روبه‌رو بشود و آن‌ها را مثل یک معلم بزرگ تربیت بکند. و بسیار بودند که حتی خواندن و نوشتن نمی‌دانستند و از معارف بالایی برخوردار بودند.

بیشتر بخوانید
بیان دلیل تحصن یازده ماهه در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام

من از مرحوم والد این سؤال را پرسیدم که «چه شد که شما متحصن به حضرت عبدالعظیم شدید؟» ایشان فرمودند: «مقدمتاً من بارها به مدرس گفته بودم که این مرد لیاقت این همه حمایت را ندارد. درست است که این تظاهر به دین و اسلام و حتی دنبال دسته راه می‌افتد و پابرهنه هم می‌رود، اما این‌ها هیچ‌کدام دلیل برای اینکه  این شخص قابل اعتماد باشد و یک فرد مسلمانی باشد که حمایتش بکنی، نیست. ایشان معتقد بود به اینکه ما آنچه در راه موفقیت مملکت هست و پیشبرد آن خواسته‌های مردمی هست، با ایشان همراهی می‌کنیم. اگر روزی روزگاری آمد که به قول خود ایشان لگد بزند، ما ایشان را از خر شیطان پایین می‌آوریم.

بیشتر بخوانید
شیوه برخورد با مصنوعات خارجی

روزی در خدمت ایشان رفتیم به دیدن مرحوم خلیلی، پدر محمود خلیلی که یک زمان رئیس برق تهران بودند که پدر گاز بتان بودند. پدر ایشان مریض بودند. با مرحوم والد و عموزاده‌ام به عیادت ایشان رفتیم. در اتاقی که نشسته بودیم، اتاق کوچکی بود. از همین مبل‌های معمولی که آن زمان خیلی مرسوم نبود و پدر هم روی مبل نشستند و فرمودند: «چه چیز خوبی است.

بیشتر بخوانید
عمل به تکلیف و وظیفه دینی بدون توجه به محدودیت‌های ظاهری

در طول این مدت همواره نه بیم از این داشتندکه متعرضشان بشوند، زندان‌شان ببرند، بگیرندشان، اعدام‌شان بکنند؛ هرگز چنین تصوری نداشتند و برایشان فرق نمی‌کرد، «من وظیفه‌ام این است که راه را ادامه بدهم» و این راه را ادامه می‌دادند. منبر ایشان یک صندلی کوچکی بود که در مسجد استفاده می‌کردند که هنوز هم شاید باشد. گفتند: «این‌ها تصور کرده اند که منبر صحبت می‌کند، این‌ها نمی‌دانند که من صحبت می‌کنم. اگر لازم است که صحبتی نشود، باید من را بگیرند و ببرند.

بیشتر بخوانید
استمرار در بندگی و توسل به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شخصیاتی که مراحل معرفتی و کمال عرفانی را طی کردند، ادعایی ندارند. هرگز از ایشان شنیده نشده که من چه هستم و چه می‌کنم و چه می‌خواهم، ولی عملاً در بندگی خدا استمرار داشتند؛ یعنی کسی که در تمام عمرش آنچه را که ما دیدیم و تا آخر در عبادات شبانه‌اش، روزانه‌اش، گفتارش، قدمش، هرچه بوده برای خدا بوده.

بیشتر بخوانید
استادان آیت‌الله شاه‌آبادی در حوزه اصفهان

مرحوم والد در سال ۱۲۹۲ هـ ق در اصفهان دیده به جهان گشود و تا ۱۲ سالگی در آن شهر بوده و مقدمات را در حوزه اصفهان فرا گرفت.

در آن زمان، حوزه اصفهان بسیار حوزه پرتلاش و فعالی بود و حتی از تهران و قم رونق بیشتری داشت. بسیاری از علمای معروف و سرشناس در آن زمان برای تحصیل به اصفهان می‌رفتند. مثلاً مرحوم آیت‌الله سید جمال گلپایگانی از کسانی بود که از گلپایگان به اصفهان رفت و در حوزه آنجا مشغول تحصیل شد. مرحوم والد می‌فرمود: «اصفهان مرکز علم بود و مجتهدین مسلّم در حوزه آنجا، فراوان بود.»

بیشتر بخوانید
تشکیل جلسه جمعیت اخوان

من یادم هست شب‌های دوشنبه منزل مرحوم ابوالصباء در خیابان خانی‌آباد می‌رفتیم. فضای حیاط آن خانه حدود ۳۰۰ متر بود. تمام اتاق‌ها و حیاط مملو از جمعیت می‌شد. نه اینکه فقط روضه بخوانند که آن هم بود، اما آنچه را مردم نمی‌دانستند و باید بدانند، می‌گفتند![۱]

 

راوی: آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی

 

[۱] حدیث عشق و فطرت، ص ۱۵۵

بیشتر بخوانید
بخشی از سخنان آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی در جلسات جمعیت اخوان

آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی به برخی از سخنان ایشان در میان جمعیت اخوان اشاره می‌کنند:

بیشتر بخوانید
آغاز درس امام خمینی با استادش

امام از جمله فلسفه را خوانده و در سنین ۲۵، ۲۶ سالگی بود به دنبال یک استاد عرفان عملی بودند. در بین هم‌­درسی­‌ها و هم­‌مباحثه‌­ای‌­های امام، یکی از فرزندان آقای شاه‌‌آبادی با ایشان هم‌­درس بود.[۱] امام روزی موضوع را می­‌گویند. نمی‌­دانم آقا روح‌­الله یا آقا نورالله بوده ـ به نظرم آقا نورالله صحیح است ـ به هر صورت ایشان به امام می‌­گوید این آقا می­‌تواند به شما درس بدهد. در همان زمان آقای شاه­‌آبادی با آشیخ عبدالکریم حائری در مدرسه فیضیه مشغول صحبت بودند. امام صبر می‌­کنند تا صحبت ایشان تمام شود.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها