تحصن در حرم حضرت عبدالعظیم

بیان دلیل تحصن یازده ماهه در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام

من از مرحوم والد این سؤال را پرسیدم که «چه شد که شما متحصن به حضرت عبدالعظیم شدید؟» ایشان فرمودند: «مقدمتاً من بارها به مدرس گفته بودم که این مرد لیاقت این همه حمایت را ندارد. درست است که این تظاهر به دین و اسلام و حتی دنبال دسته راه می‌افتد و پابرهنه هم می‌رود، اما این‌ها هیچ‌کدام دلیل برای اینکه  این شخص قابل اعتماد باشد و یک فرد مسلمانی باشد که حمایتش بکنی، نیست. ایشان معتقد بود به اینکه ما آنچه در راه موفقیت مملکت هست و پیشبرد آن خواسته‌های مردمی هست، با ایشان همراهی می‌کنیم. اگر روزی روزگاری آمد که به قول خود ایشان لگد بزند، ما ایشان را از خر شیطان پایین می‌آوریم.

بیشتر بخوانید
تحصن یک‌نفره آیت‌الله شاه‌آبادی

اوج مبارزات فقیه مبارز میرزا محمدعلی شاه‌آبادی، در دوره تحصن یازده‌ماهه ایشان در حرم حضرت عبدالعظیم است. ایشان در حدود سال ۱۳۰۶ شمسی که اوایل حکومت رضاخانی است، وقتی می‌بینند که صحبت‌ها و حرکت‌ها و مبارزات عادی تأثیری ندارد، با تعداد زیادی از علما، قریب نود نفر از علمای تهران، هم‌قسم می‌شوند که برای اعلام اعتراضشان به ظلم و بی‌عدالتی و مفاسد حكومت رضاخان بروند به حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) و متحصن بشوند.

بیشتر بخوانید
مبارزات مرحوم شاه‌آبادی علیه رضاخان

همواره می‌فرمود که اسلام از ناحیه این دولت (رضاخان) در خطر است. تا اینکه این مخالفت‌هایش تبدیل به مبارزه با رژیم شد. ایشان در آغاز کار، تلاش برای اتحاد علمای مرکز (تهران) نمود که به وسیله توطئه عمال حکومت شکسته شد؛ ایشان در هیئت‌های مذهبی به افشاگری فسادهای رژیم و بیداری مردم پرداخت و از علما برای مبارزه با ستم شاه درخواست تحصن در حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام را نمود. دو نفر از علما با او همراهی کردند و ۱۵ ماه در حضرت عبدالعظیم دست به تحصن زد و در دو ماه محرم و صفر هر روز به منبر رفته، علیه رژیم سخنرانی می کرد.

بیشتر بخوانید
مشی سیاسی و فقهی آیت‌الله شاه‌آبادی

«در حوزه که بودم احساس می‌کردم گمشده‌ای دارم که برای یافتن آن تلاش می‌کردم. روزی مرحوم حاج آقا محمدصادق شاه‌آبادی به من گفت: «اگر گمشده‌ات را می‌خواهی، در فلان حجره نشسته است.» گفتم: «چه کسی را می‌گویی؟» گفت: «حاج‌آقا شاه‌آبادی.» به حجره رفتم و از ایشان تقاضا کردم که یک درس فلسفه با ایشان داشته باشم، اما زیر بار نرفتند. سرانجام راضی شدند. سپس گفتم: «آقا من فلسفه نمی‌خواهم، گمشده من چیز دیگری است. عرفان می‌خواهم.» سرانجام با اصرار من پذیرفتند تا عصر روزی که معین کرده بودند بروم و شروع کنم. پس از دو سه جلسه‌ای به جایی رسیدیم که دیدم نمی‌توانم از استاد جدا شوم.

بیشتر بخوانید
آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی جامع دو خصیصه عرفان و مبارزه

در عرفان که موقعیت ایشان بسیار ممتاز بود. تعبیرات حضرت امام در موقعیت بسیار والای عرفانی استاد معظم‌شان، گویای مقام و موقعیت این شخصیت بی‌نظیر و بی‌بدیل است. اما همه این‌ها از نظر امام در اینجا ممتاز شده و ارزشمند شده که امام تعبیرشان این بود که آقای شاه‌آبادی نه‌تنها یک فقیه و یک عارف کامل بود، بلکه یک مبارز به تمام معنا هم بود. خب می‌دانیم ما بسیاری از عرفا را داریم و می‌شناسیم که از مبارزه با نظام طاغوت و طاغوتیان بهره‌ای ندارند و دور هستند از مبارزه.

بیشتر بخوانید
ملازمت عرفان و مبارزه آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

ملازمت عرفان و مبارزه آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

بیشتر بخوانید
سخنان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی درباره سیاسی بودن کتاب شذرات المعارف

 گاهی افرادی عارف می‌شوند و تبدیل می‌شوند به یک «زاهد منزوی صوفی‌منش». این، نشان این است که عرفان آن‌ها درست نیست، نشان این است که از دریچه درستی به حقایق زمان نگاه نمی‌کنند. اگر این‌طور بود، خود قرآن این کار را می‌کرد؛ پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) این کار را می‌کردند؛ علی‌بن ابی‌طالب (سلام‌الله‌علیه) این کار را می‌کردند. این‌ها باید آن چیزی را که در قرآن است، در وجودشان پیدا شود.

شما چیزهایی در همین کتاب شذرات مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی می‌توانید پیدا کنید که حاوی نکات بسیار جالبی است. من در اینجا فقط یکی‌دوتایش را عرض می‌کنم:

بیشتر بخوانید
زندگی‌نامۀ آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی در کتاب دربارۀ استاد

اصفهان که به نصف جهان مشهور است و در این سال‌ها عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام را نیز یدک کشیده است، از دیرباز میزبان نخبگان و علمای بزرگی بوده است. آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی یکی از همین چهره‌های درخشان مذهبی و معنوی ایران و جهان اسلام است که در سال ۱۲۹۲ق، برابر با ۱۲۵۳ش، در این شهر چشم به جهان گشود.

دوران کودکی و نوجوانی این عالم بزرگوار، به مانند اغلب چهره‌های سرشناس و تأثیرگذار اسلام، در مکتب تعلیم و تربیت پدر بزرگوارشان گذشت. او نخست نزد پدر مقدمات علوم را فراگرفت و سپس از محضر برادر بزرگ‌تر خود، آیت‌الله‌العظمی شیخ احمد بیدآبادی، کسب فیض داشت.

بیشتر بخوانید
زندگی‌نامۀ آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی در کتاب گلشن ابرار

در سال ۱۲۹۲ق در محلۀ حسین‌آباد اصفهان، در خانۀ آیت‌الله میرزا محمدجواد بیدآبادی، طفلی پا به عرصه وجود نهاد که او را محمدعلی نامیدند. آیت‌الله بیدآبادی که خود فقیهی وارسته بود، به تربیت فرزندانش همت و توجه فوق‌العاده‌ای داشت و به برکت همین تلاش، فرزندانش هر یک چون ستاره‌ای تابناک بر تارک حوزه‌های علمیه درخشیدند.

بیشتر بخوانید
اندیشۀ سیاسی آیت‌الله شاه‌آبادی و نقش آن در اندیشۀ سیاسی امام خمینی (س)

در این دو عزیز گرانمایه و فرزانه، سه بُعد عرفان، فقاهت و سیاست چنان در هم گره خورده و در هم تنبیده شده است که نمی‌توان هیچ بُعدی از این سه بُعد را، منفصل از دو بُعد دیگر مورد ارزیابی و سنجش قرار داد، اگرچه این هرم سه‌بعدی در آن استاد بزرگ به صورت مجمل مشاهده می‌شود که به وسیلۀ فرزند یگانه‌اش، در چهره‌ای تفصیلی متبلور و شکوفا گشته است.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها