حجت الاسلام قریشی

درمان وسواس

آخرین خاطره‌ای را كه از مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی دیدم به عرض‌تان برسانم. یك وضو از ایشان دیدم. در بستر خوابیده بودند. ملحفه‌ای روی پایشان بود و پایشان دراز بود. فرمودند: «مهدی، آب بیار من وضو بگیرم.» ای كاش می‌شد این را برای وسواسی‌های عالم ترسیم كرد. من همین روش را زمانی برای چند نفری گفتم. حتی یكی‌شان آیت‌الله‌زاده بود. پدرش با من درد دل می‌كرد، می‌گفت: «پسرم حمامش دوساعت طول می‌كشد!» من یک مقدار او را نصیحت كردم و این وضوی مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی را نقل كردم.

بیشتر بخوانید
درس سطح پایین

مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی با اینكه فقیه و عارفی بزرگوار و استاد حضرت امام بودند كه كراراً اتفاق می‌افتاد مرحوم امام (اعلی الله مقامه) در درس‌شان به هر مناسبتی كه نامی از مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی می‌بردند تعبییرشان این بود كه روحی فداه یا گاهی می‌فرمودند: «من هر چه دارم، همه از آیت‌الله شاه‌آبادی دارم»؛ اما با این درجات عالی علمی و به‌خصوص «عرفان»، در مقامی بود كه وقتی در مدرسه فیضیه برای درس می‌آمد، در پایان درس بعضی از طلاب می‌آمدند و درس‌های پایین‌تر را از ایشان تقاضا می‌كردند، ایشان رد نمی‌كرد، ولو یك نفر. یک درس سطح پایین را برایشان می‌گفت تا شاگردها مجدداً اضافه می‌شدند.

بیشتر بخوانید

مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی در زهد و تقوی و در عشق ورزیدن به مردم واقعاً بی‌نظیر بود. كراراً اتفاق می‌افتاد كه من در خدمت مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی، در محضر ایشان به مسجد جامع می‌رفتیم، نماز ظهر و عصر می‌خواندیم و برمی‌گشتیم. عنایت ایشان به مردم برای منِ بچه‌طلبه آن‌روز سرمشقی بسیار عالی بود؛ یعنی من عملاً از محضر ایشان آموختم كه با مردم چگونه باید برخورد كرد.

بیشتر بخوانید
احترام متقابل همسران آیت‌الله به یکدیگر

مرحوم آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی در محیط خانواده بسیار رئوف و مهربان بودند‌ و برخورد بسیار جالبی داشتند. از همین رو، همسران این بزرگوار هم نسبت به یكدیگر عجیب بودند. مادرم تعریف می‌كرد: «اگر بانوی ناشناسی وارد این خانه می‌شد، نمی‌توانست تشخیص بدهد كه بی‌بی این خانه كیه، كنیز این خانه كیه.» مثلاً دو تا همسر كه هر دو از شخصیت‌های خانوادگی بزرگی برخوردار بودند، نسبت به یكدیگر بی‌نهایت احترام داشتند. مثلاً یكی از این‌ها پا می‌شد برای دیگری قلیان آماده می‌كرد.

بیشتر بخوانید
درمان وسواس در رفتار آیت‌الله شاه‌آبادی

اگر روش بزرگان دین برای مردم تبیین بشود، مردم ما مقلدند، آنچه از مرجع بشنوند یا مشاهده كنند، عمل می‌كنند، رستگار می‌شوند، موفق می‌شوند و درواقع آرامش را به خودشان بازمی‌گردانند. من به یكی از این وسواسی‌ها گفتم: «شما می‌دانی در این مصرف آب شما مدیون مردمی؟ این آب مال من و تو كه نیست. این آب مال جامعه است. ما یک حد معینی مختاریم مصرف كنیم. اضافه بر آن، خب شما می‌گویی پولش را می‌دهی. حساب پول نیست. گاهی در اصل ممكن است كم بیاید. اگر همین حساب را بكنند كه آنچه مصرف می‌كنیم پول می‌دهیم، این منطقی نیست. ما در حد نیاز و اعتدال خودمان حق داریم از آب، برق و چیزهای دیگر استفاده كنیم.

بیشتر بخوانید

درواقع بهترین دوران طلبگی من دورانی بود كه در محضر شهید شاه‌آبادی بودم. مادر ایشان، یوما خانوم، می‌دانست كه من یک مقدار خجولم و كمتر رفت‌وآمد می‌كنم. یک روز یک قسم خورد، گفت: «فلانی، به خدا قسم من بین شما دو تا فرق نمی‌گذارم. شما شب‌های پنج‌شنبه تعطیل هستید، ایشان هم تنهاست. بیایید با هم باشید، مطالعه كنید، بحث كنید.» می‌توانم ادعا كنم كه دوران خوشی من، لذت من و بهره بردن من از محضر ایشان، چند صباحی بود كه من در خدمت ایشان بودم.

 

راوی: حجت‌الاسلام قریشی

بیشتر بخوانید
رسیدگی به امور خانه و خانواده با وجود مشغله‌های گوناگون علمی و اجتماعی

حتی روش همسران مرحوم شاه‌آبادی را و رعایت عدالت را از مرحوم شاه‌آبادی بزرگ با چشمم می‌دیدم و مطالب را گاهی از زبان خود ایشان می‌شنیدم. مثلاً‌ میوه سفارش می‌داد. اشاره می‌كرد به آن خانه این مقدار، به این خانه این مقدار، كه به نسبت فرزندانی كه بود، جداً عدالت در همه‌ جهات از این مرد بزرگ رعایت می‌شد.

بیشتر بخوانید
آزمودن حجت‌الاسلام قریشی به دستور آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

از جهت مادری نوه عموی مرحوم شهید شاه‌آبادی هستم و لذا از اوایل دوران تحصیل قم با این دودمان محشور بودم، مأنوس بودم و مراوده داشتم. اولین باری كه از قم به تهران آمدم، خدمت مرحوم شاه‌آبادی بزرگ رسیدیم و دست ایشان را بوسیدیم. از مادرم پرسید ایشان را معرفی كنید. من را معرفی كردند. مرحوم آقای شاه‌آبادی صدا زد: «مهدی، بیا پسر عموت رو ببر یه امتحان كن ببین چی خونده و چقدر بلده.» مرحوم آقا مهدی شاه‌آبادی من را دعوت كرد در یک اتاقی. اول پرسید: «چی داری می‌خونی؟» گفتم. سؤالاتی كردند.

بیشتر بخوانید
مراتب اخلاقی همسر مرحوم شاه‌آبادی

یكی از عیالات مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی، البته به احترام مادر من، گفت: «من مخصوصاً این سفر میام قم كه به برادرانم سفارش شما را بكنم.» چهار برادر بزرگ و مجتهد بزرگوار ایشان بودند و من در مدرسه اجدادی ایشان مشغول به تحصیل بودم؛ یعنی این‌ها هم از لحاظ این مكتب پرورش‌یافته مخلصی بودند. همین بانوی بزرگوار در وصیت‌نامه‌اش توصیه می‌كند به آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی كه «در مجلس من آقای قریشی باید منبر برود.» وقتی من رفتم به مجلس، دیدم بزرگانی مثل مرحوم علامه فلسفی و گویندگان دیگری حضور داشتند.

بیشتر بخوانید
حج نیابتی حجت‌الاسلام قریشی برای آیت‌الله شاه‌آبادی

یادم نمی‌رود یكی از سفرها كه خدمت حضرت آیت‌الله آقا محمد شاه‌آبادی، اخوی شهید شاه‌آبادی، رسیدم، ایشان فرمودند كه حج امسال را می‌توانی نیابت برای پدرم انجام بدهی؟ عرض كردم: «با كمال افتخار.» آن حج از امتیاز خاصی برخوردار بود؛ چون در تمام مراحل، به‌خصوص در طواف، از بركات روح بلند آن مرجع عارف، یک حالت معنوی خاصی هم در خود من ایجاد شده بود. حالا می‌گویم كه بر خود می‌بالیدم كه من برای چنین شخصیتی نیابت حج انجام می‌دهم. سال بعدش هم فرمودند: «پس برای مادرم هم امسال نیابت حج را انجام بده.» عرض كردم: «چشم.

بیشتر بخوانید