حسن شاه‌آبادی

از عموم مردم تا شاگردان خاص

درس‌‌های که ایشان در مسجد داشتند، یک زمانی بود که کارهای عمومی را انجام می­‌دادند؛ برای اینکه مردم بتوانند درست نماز بخوانند و درست روزه بگیرند و هم زندگی آن‌‌ها تأمین بشود. بعد یک زمانی برای افرادی که خاص بودند، تفسیر قرآن و معارف اسلامی و عرفان را درس می‌دادند؛ البته درس عرفان را افراد مخصوص می­‌آمدند، نمی‌­توانستند درک عرفان بکنند.

بیشتر بخوانید
شیوه برخورد آیت‌الله شاه‌آبادی با رسانه

رادیو داشتیم و اخبار گوش می­‌دادیم. آن زمان برق نبود. رادیو با باطری کار می­‌کرد. زمانی که پدر به خانه ما می‌­آمدند، اخبار گوش می‌­دادند. اخبار رادیو دو بعد از ظهر بود یا هشت شب. من رادیو آندریا را خریده بودم. می­‌گفتند که اخبارش اشکالی ندارد. می­‌گفتند: «اخبار درست است و این اخبار خوب است. حالا رادیو نوار می‌­گذارد و موسیقی می­‌گذارد، گوش نمی‌­دهیم.» اما اخبار را گوش می‌دادیم و آدم باید از زندگی داخلی و خارجی­‌اش اطلاع داشته باشد.[۱]

 

راوی: حسن شاه‌آبادی

بیشتر بخوانید
ارادت و توسل مثال‌زدنی به صدیقه اطهر سلام‌الله‌علیها

به حضرت زهرا (سلام‌­الله­‌علیها) خیلی اعتقاد داشتند. وقتی که اسم ایشان می‌­آمد، مثل این بود که فرزند ایشان فوت کرده‌­اند، خیلی گریه می‌­کردند و تمام محاسن ایشان پُر از اشک می‌­شد. علاقه شدیدی به حضرت فاطمه (سلام‌­الله­‌علیها) داشتند. واقعاً عجیب بود. در مورد حضرت فاطمه (سلام‌­الله­‌عیلها) واقعاً عجیب گریه می‌­کردند. هیچ­‌وقت این صحنه‌­ها از یادم نمی‌­رود که زمانی که نام حضرت فاطمه (سلام‌­الله­‌علیها) می‌­آمد، بی‌­اختیار اشک می‌­ریختند. برای امام حسین (سلام‌­الله‌­علیه) هم بود، ولی به حضرت فاطمه (سلام‌­الله­‌علیها) خیلی علاقه داشتند.

بیشتر بخوانید
مخالفت صریح با رضاخان

پدرم با رضاشاه خوب نبود. همیشه می‌­گفت رضاشاه کودکِش است! چون با رضاشاه درافتاد، ایشان را به قم تبعید کردند. من بچه بودم که ما به قم رفتیم. آن زمان اتوبوس نبود. به قول معروف ماشین‌­های سیمی بود. البته ما چهار پنج سال بیشتر در قم نبودیم و تحصیلات بنده در تهران بود.[۱]

 

راوی: حسن شاه‌آبادی

 

[۱] مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی مدت هفت سال در قم اقامت داشتند.

بیشتر بخوانید
رعایت حدود الهی

ایشان به ما می­‌گفتند که فقط نمازتان را بخوانید و روزه بگیرید و اعمالی را که بر شما واجب است انجام بدهید. بقیه کارها مثلاً اگر حقوق می­‌گیرید، توجه داشته باشید که این حقوقی را که از دولت می­‌گیرید باید حلال باشد، خمس و زکات آن را بدهید و این کارها را انجام بدهید. وگرنه از لحاظ علمی من زیاد علاقه به علم نداشتم و به کارهای الکترونیک علاقه داشتم.[۱]

 

راوی: حسن شاه‌آبادی

بیشتر بخوانید
مخالفت با عرفان و فهم نکردن آن

ایشان یک فردی بودند که عارف بودند. علما گاهی اوقات نمی­‌توانستند ببینید علم حکمت با علوم دینی دیگر خیلی تفاوت دارد. عرفان و علم توحید یک مقدار تفاوت دارد. البته علم عرفان با تمام مشخصات، اگر کسی علم عرفان بخواند و بخواهد برود مجتهد بشود و علم دین را یاد بگیرد، قاتی می‌­کند؛ چنان­که بعضی‌ها کردند. اما پدر ما به‌­قدری در این مسئله قوی بودند که هم علم عرفان خواند و هم علم اجتهاد خواند. زمانی که جایی می­‌رفتند و چای می­‌خوردند، می‌­گفتند: «چون ایشان عارف هستند، عاری از دین هستند» و استکان را آب می‌­کشیدند. مثلاً جایی ایشان را دعوت می‌­کردند، صاحب‌خانه، مثلاً تا این مقدار نمی‌­دانست.

بیشتر بخوانید
توجه آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی به برپایی مناسک دینی، به رغم ممنوعیت‌ها

زمان رضاشاه به لحاظی مسجد را بستند. معمولاً پدرم از تکیه حمام خانم که منزل­شان در آنجا بود، پیاده می‌رفتند به بازارچه آهنگرها. سرهنگی گفتند که دستور داده­اند امشب مسجد بسته باشد. پدرم می­گویند: «آقا مسجد کجاست؟!» سرهنگ می‌گوید: «جای نماز». ایشان می‌گویند: «من می­خواهم بروم آنجا نماز بخوانم. اگر می­خواهند من نروم آنجا نماز بخوانم، قبل از اینکه من به مسجد برسم دستور بدهید که در مسجد را ببندند. من هم پشت در مسجد می­ایستم و نماز می­خوانم.»

بیشتر بخوانید
نهایت رعایت ادب در رفتار و گفتار

تکیه حمام خانم که زندگی می­‌کردند، بزرگ بود و در کنار آن یک قهوه­خانه بود. آن را گرفتند برای حوزه ما. همه افرادی که اطراف زندگی می­‌کردند، مرید ایشان شده بودند از بس که ایشان مؤدب بودند. محال بود که حرف یا کلمه ناشایسته‌­ای از ایشان بشنوند. همه افراد و همسایه­‌ها به ایشان نهایت احترام را داشتند. هیچ­‌وقت نشد که من از ایشان حرف ناشایستی ببینم.

بیشتر بخوانید
خواندن نماز مجدد برای کسانی که دیرتر به مسجد رسیده‌اند

علاقه زیادی به ورزش نداشتند، اما زمانی که صبح از خواب بیدار می‌­شدند اجباراً برای نماز باید به مسجد می‌­رفتند. وضو می‌‌گرفتند، از خانه ما که کوچه دردار بود، پیاده به مسجد می‌­رفتند. گاهی اوقات اذان را هم خودشان در مسجد می‌­گفتند و نیم‌ساعت یا سه‌ربع قبل از اذان می‌­رفتند. هیچ فرقی برای ایشان نمی­‌کرد؛ زمستان، تابستان، بهار و پاییز، هیچ فرقی نمی‌‌کرد. صبح‌به‌صبح برای نماز صبح به مسجد می­‌رفتند. ظهر و عصر و شب که قطعی بود. آنجا اذان را هم خودشان می‌‌گفتند. مردم آرام­‌آرام جمع می‌­شدند و نماز صبح را می‌­خواندند. بعضی اوقات بعضی از مردم دیر می­‌آمدند. دومرتبه نماز قضا می‌­خواندند.

بیشتر بخوانید
احترام ویژه آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی به همسران‌شان

ایشان طوری زندگی می‌­کردند که هر خانواده‌­اش یک خانه داشته باشد. البته در آن خانه‌‌ای که بودند، بزرگ بود. اما زمانی که به تهران آمدند، سعی کردند که برای هر خانواده‌­اش یک خانه داشته باشد و این خانه به نام زنشان بود. محال بود که به نام بچه‌‌ها باشد. به یاد دارم که برای مادر آقا نصرالله و آقا نورالله نرسیدند که این کار را بکنند. چون سه دانگ خانه‌­ای بود که نرسیدند این کار را بکنند. وقتی که مرحوم پدر فوت کردند، من شخصاً خودم رفتم محضر و سهم  خودم را واگذار کردم به مرحوم. حالا خواهرانم را به یاد ندارم. ولی من خودم رفتم و این کار را کردم.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها