خاطره‌ها

در دوره‌ای که رضاخان منع حجاب و خلع لباس روحانیت می‌کرد، پهلوی به حاج‌آقا شاه‌آبادی می‌گفت درس را نروید. و آقا با عصبانیت می‌فرمود: «من به تو چه کاری دارم؟» همه می‌‌گفتند: «آقا! رعایت کنید، شاه است.» ایشان با همان لحن جوابش را می‌داد.

بیشتر بخوانید

از قم به تهران، در زمان خفقان رضاخان

انسان حرکت‌های واقعاً جامعی از ایشان می‌بیند و مهمّ مسئله این است که در آن زمان، یک عارف عالم دیگری، یک شخصیتی مثل حاج شیخ عبدالکریم حائری، در همان خفقان زمان رضاخان می‌رود حوزه قم را حفظ می‌کند و نگه می‌دارد که این چراغ خاموش نشود[۱] و یک شخصیتی مثل شاه‌آبادی، از قم می‌آید به تهران، برای اینکه در غیاب این‌همه عظمت که مساجد و حسینیه‌ها و هیئت‌ها داشتند و همه تعطیل شده بود، بتواند این حرکت سازنده را در تهران ادامه بدهد.

بیشتر بخوانید
هیئت‌ها یادگاری آیت‌الله شاه‌آبادی

یکی از مهم‌ترین کارهایی که مرحوم آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی کرده‌اند و من از افراد موثقی این را شنیده‌ام و از سنت‌های حسنه ایشان باقی مانده، این است که می‌فرمودند: «به علت اینکه این موعظه و نصیحت و این صحبت‌ها، حیات معنوی است و غذای روح انسان‌هاست و مردم نیاز دارند، این برنامه‌ها نباید تعطیل بشود. باید به صورت خصوصی، جلسات هفتگی در منازل و به صورت سیار دایر بشود.» این هیئت‌ها که در منازل راه‌اندازی شد، ایشان این جلسات را در تهران باب کردند. قبل از آن، چنین سابقه‌ای نداشته.

بیشتر بخوانید
آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی در نظر آیت‌الله‌العظمی میرزا هاشم آملی

يكی از خصايص استاد ما اين بود كه رحم و عطوفت و اخلاق اجتماعی‌شان در ميان مردم بسیار خاص بود. به اين جهت، در میان علمای ديگر امتیاز داشتند. اگر به ايشان می‌گفتی سيوطی[۱] درس بگو، سيوطی می‌گفت. امثله[۲] هم می‌گفت. رسائل و مكاسب[۳] هم می‌گفت. لذا قدر ايشان بر اثر اين تواضع و فروتنی، كه نشأت گرفته از عطوفت ايشان بود، مجهول مانده است.

بیشتر بخوانید

پدرطوری بودند که ما مجبور بودیم که به ایشان احترام بگذاریم. علت آن این بود که انسانی بودند که هیچ موقع کلمۀ زشتی به انسان نمی‌­گفتند. اگر هم خطا می‌­کردیم، نهایت نصیحت می‌­کردند که خطا نکنید و می‌­گفتند که کارتان خطا بوده. ما اجباراً باید به ایشان احترام می­‌گذاشتیم، چون اگر ما احترام نمی‌­گذاشتیم، همسایگان هم احترام نمی‌­گذاشتند و کسی احترام نمی‌­گذاشت. وقتی ایشان به مسجد می‌­رفتند و ما هم دنبالشان می‌­رفتیم، محال بود که ما هم‌قدم با ایشان راه برویم.

بیشتر بخوانید
خاطره آیت‌الله قرهی از دقت در عمل آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی

راز بندگی به عمل است، راز بندگی به دانستن و خواندن مطلب نیست. دانستن باید عاملی برای عمل شود. یکی از مکرها و خدعه‌های قوۀ تفکر این است که تو می‌دانی و بدین ترتیب سبب می‌شود که انسان به همین بسنده کند. لذا انسان مؤمن دائم می‌ترسد که نکند این خدعه برای او به وجود بیاید. تازه آن‌هایی هم که می‌دانستند و می‌دانند، هر چه افزوده می‌شود، می‌گویند: «از جای دیگری کسب کردم» که همین است. و بعد هم بیان می‌کنند: «وای بر ما! که اگر اهل عمل نباشیم، خطرش بیشتر است.»

بیشتر بخوانید
خاطرۀ آیت‌الله‌العظمی میرزا هاشم آملی از مهارت آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی در سخنرانی

خصيصۀ ديگر استاد مترجَم ما اين بود كه ايشان مهارتی داشتند در خطابه. قرب يك ساعت و نيم در مسجد جامع تهران، ايستاده فرمايش می‌فرمودند. من يكی از آن خطابه‌ها را به ياد دارم كه در يك مجلس در قم، كه بزرگان هم در مجلس بودند، اين مهارت ايشان به اوج رسيد. در آن مجلس، ايشان در بيان معجزۀ حضرت رضا (سلام‌الله‌علیه) كه عكس روی پرده شير حقيقی شد، واقعاً  اعجاز كرد و ما كه در مجلس بوديم، حالت ديگری پيدا كرديم از اين بيان ايشان.

بیشتر بخوانید
جاذبه و دافعۀ آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

با وجود منع و فشار رضاخانی، مرتب خانۀ ما پر از شاگرد بود. جذبۀ حاج‌آقا جرأت دخالت به آن‌ها نمی‌داد. مرحوم آقای خمینی هم از جملۀ شاگردها بود. همۀ شاگردها مشتاقش بودند. خانواده هم از او ممنون بودند؛ از بس که اخلاق خوشی داشت. اخلاقی داشت که یک مورچه از دست ایشان عذاب نداشت، چه برسد به هووداری و بچۀ شوهر! بچه‌های حاج‌آقا را خیلی دوست داشتم. با همه‌شان مهربان بودیم. با وجود اینکه من اولاد نداشتم، همه، مخصوصاً آقا مهدی و آقا نصرالله، می‌‌گفتند که ما بچۀ تو هستیم. بس که اخلاق مرحوم شاه‌آبادی خوب بود.

بیشتر بخوانید
خاطره امام خمینی از ارتباط درسی و عاطفی با آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی

در جلسه‌ای که به همراه آقای رفسنجانی در خدمت امام بودیم، ایشان در‏ خصوص رابطه‌‏شان با مرحوم پدرم  مطالب جالبی را فرمودند؛ از جمله فرمودند که [...] درس استاد سراسر اخلاقی، عرفانی و بسیار مؤثر بود. به سبب ارزشمندی مباحثی که استاد شاه‌آبادی در درس‌ها مطرح می‌کرد، برخی از شاگردان استاد هیچ‌گاه حاضر نبودند درس ایشان را رها کنند.

بیشتر بخوانید
روایت سید احمد خمینی از آغاز درس امام با مرحوم شاه‌آبادی

در مدرسۀ فيضيه ايشان را ملاقات كردم و يك مسئلۀ عرفانی از ايشان پرسيدم. شروع كردند به گفتن. فهميدم اهل كار است. گفتم:‌ می‌خواهم درس بخوانم. ايشان قبول نمی‌كردند. اصرار كردم تا قبول كردند فلسفه بگويند، چون خيال كردند كه من طالب فلسفه هستم. وقتی قبول كردند، گفتم فلسفه خوانده‌ام و برای فلسفه نزد شما نيامده‌ام، می‌خواهم عرفان بخوانم؛ شرح فُصوص. ايشان اِبا كردند...

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها