خاطره‌ها

وقت‌شناسی امام خمینی در درس استادش

بنده حدود هشت سال که در درس خارج فقه و اصول امام شرکت می‌‌کردم، شاهد‏ بودم که ایشان همیشه سر ساعت معین در جلسه تدریس حاضر می‌‌شد. حتی آن ایام‏ که امام در مسجد سلماسی قم تدریس می‌‏فرمود، بعضی از شاگردان پیش از درس‏ ایشان در جلسه درس دیگری حاضر می‌‏شدند، لذا گاهی چند دقیقه بعد از شروع درس امام وارد جلسه می‌‌شدند؛ امام ناراحت می‌‌شد و گاهی تذکراتی می‌‏داد.

بیشتر بخوانید
امام خمینی از نتایج هفت سال حضور آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی در قم

مرحوم پدرم حدود هفت سال در قم بودند. یکی از نتایج ایشان مرحوم امام رضوان‌الله‌علیه بود. در جلسه‌ای که در محضر امام بودم، از امام سؤال کردم به این کیفیت که وصل شما به آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی چه‌جوری بود؟ چه شد که شما با ایشان ارتباط پیدا کردی و این‌طور به ایشان علاقه‌مند بودی؟ امام فرمود:

بیشتر بخوانید
خدایی و نورانی شدن بر اثر پیروی از اسلام

آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حق‌شناس (اعلی اللّه مقامه الشریف) فرمودند: (این را من قبلاً هم از یکی دو تا از بزرگان شنیده بودم) «یک سید تقوی (رحمت اللّه علیه) بود که ایشان اعمی بود. وقتی آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی(اعلی اللّه مقامه الشریف) حرف می‌زدند، او سرش را بالا می‌آورد و به ایشان نگاه می­‌کرد.» بعد می‌فرمودند: «یک سفره‌ای که جایی می‌انداختند که او بود و آقا هم بود، می‌گفت: "من می‌خواهم کنار آقا بنشینم" و موقع غذا خوردن مدام رویش را به سمت آقا برمی‌­گرداند. یک بار گفتند: "آقا! حالت خوب نیست؟! ما چند مرتبه است می‌خواهیم به تو بگوییم منتها مانع می‌شوند. تو که آقا را نمی‌بینی، بعد می‌آیی سر غذا مدام به سمت آقا برمی‌­گردی!"

بیشتر بخوانید
حضور قلب در نماز

پشت سر آقا نماز می‌خواندیم. قنوت نماز صبح را طول می‌داد که اشخاص وضو بگیرند. آقا قنوت که خواند، رفت رکوع. از آن بالا یک مار بزرگ افتاد روی جانماز آقا! این مار دو دفعه پیچید. ما فرار کردیم. حاج اصغر سمسار و علی‌پور و احمد زرقا بودند. ما همه فرار کردیم. وقتی که ما فرار کردیم، مار دو دفعه به پای آقا پیچید، روی جانماز رفت و از آن راهی که آمده بود بالا رفت. آقا حاج سید علی اصغر به حاج‌آقا شاه‌آبادی گفت: «آقا مار روی جانمازتان افتاد.» حاج‌آقا گفت: «من نماز می‌خواندم.»[۱]

 

راوی: عباس یموتی

بیشتر بخوانید
مخالفت با عرفان و فهم نکردن آن

ایشان یک فردی بودند که عارف بودند. علما گاهی اوقات نمی­‌توانستند ببینید علم حکمت با علوم دینی دیگر خیلی تفاوت دارد. عرفان و علم توحید یک مقدار تفاوت دارد. البته علم عرفان با تمام مشخصات، اگر کسی علم عرفان بخواند و بخواهد برود مجتهد بشود و علم دین را یاد بگیرد، قاتی می‌­کند؛ چنان­که بعضی‌ها کردند. اما پدر ما به‌­قدری در این مسئله قوی بودند که هم علم عرفان خواند و هم علم اجتهاد خواند. زمانی که جایی می­‌رفتند و چای می­‌خوردند، می‌­گفتند: «چون ایشان عارف هستند، عاری از دین هستند» و استکان را آب می‌­کشیدند. مثلاً جایی ایشان را دعوت می‌­کردند، صاحب‌خانه، مثلاً تا این مقدار نمی‌­دانست.

بیشتر بخوانید
توضیحی درباره کتاب شذرات المعارف

کتاب شذرات‌المعارفی که از آیت‌الله شاه‌آبادی بر جای مانده است و مربوط به این دوره (دوره سوم اقامت آیت‌الله در تهران) است، مطالب بسیار ارزشمندی را دربردارد. شذرات جمع شذره به معنی قطعه مروارید است و شاید شذرات المعارف را بخواهیم ترجمه کنیم گوهرهای درخشان اعتقادی می‌شود. این کتاب البته به زبان فارسی نوشته شده است، برخلاف کتاب شریفه رشحات البحار از آیت‌الله شاه‌آبادی که به عربی تألیف و نگارش شده. شذرات المعارف به فارسی و قابل استفاده و قابل فهم برای عموم است.

بیشتر بخوانید
صمیمیت، وابستگی و علاقه فراوان امام خمینی به استادشان

امام در ایام تحصیل‌شان به‌طوری مجذوب مرحوم حاج میرزا محمدعلی‏ شاه‏‌آبادی، عموی بنده، شده بودند که دیگر درس عرفان ایشان را ترک نمی‌‏‌کردند. با اینکه‏ خیلی‌‌ها شاگرد ایشان بودند و می‌‏رفتند و می‌‌آمدند و درس را ترک می‏‌کردند و حضورشان‏ در درس به طور مستمر و دائم نبود، اما امام دائم شرکت می‏‌کردند و به طوری مجذوب‏ ایشان شده بودند که خودشان را جزء اهل بیت ایشان می‌‏دانستند.

بیشتر بخوانید
توجه آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی به برپایی مناسک دینی، به رغم ممنوعیت‌ها

زمان رضاشاه به لحاظی مسجد را بستند. معمولاً پدرم از تکیه حمام خانم که منزل­شان در آنجا بود، پیاده می‌رفتند به بازارچه آهنگرها. سرهنگی گفتند که دستور داده­اند امشب مسجد بسته باشد. پدرم می­گویند: «آقا مسجد کجاست؟!» سرهنگ می‌گوید: «جای نماز». ایشان می‌گویند: «من می­خواهم بروم آنجا نماز بخوانم. اگر می­خواهند من نروم آنجا نماز بخوانم، قبل از اینکه من به مسجد برسم دستور بدهید که در مسجد را ببندند. من هم پشت در مسجد می­ایستم و نماز می­خوانم.»

بیشتر بخوانید
نخستین ملاقات امام خمینی با آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

ظاهراً آیت‌الله شاه‌آبادی برادرزاده‌ای داشتند به نام حاج‌آقا میرزا ناصر شاه‌آبادی[۱] که این حاج‌آقا میرزا ناصر با امام آشنا بوده است. وقتی آیت‌الله شاه‌آبادی به قم تشریف می‌آورند، به امام عرض می‌کنند که آن گمشده‌ای که تو داشتی الآن اینجاست. امام خودشان در تعبیراتشان گفتند که رفتم سؤالی بکنم و محکی بزنم و تستی بکنم، یک سؤال کردم. حضرت امام از آیت‌الله شاه‌آبادی سؤال فرمودند که تفسیر آیه شریفه «انا انزلناه فی لیلةالقدر» و این ضمیر انا انزلناه، این «های» ضمیر مرجعش چیست؟

بیشتر بخوانید
بیشترین استفاده از وقت

یک روز امام در موعد مقرر برای درس به مسجد شیخ انصاری در نجف تشریف‏ آورده بودند، در حالی که هنوز همۀ شاگردان حضور نداشتند. ایشان پس از ورود به‏ مسجد، طبق معمول کنار منبر نشستند تا پس از لحظاتی برای تدریس به منبر تشریف‏ ببرند؛ ولی چون با غیبت بعضی از شاگردان مواجه شدند، بدون اینکه به منبر تشریف‏ ببرند به ما فرمودند: «امروز می‌‏خواهم به جای درس، قضیه‏‌ای را برای شما بازگو کنم.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها