خاطره‌ها

روایت آیت‌الله محمد شاه‌آبادی از توجه پدرشان به درخواست یک طلبه

آيت‌الله محمد شاه‌آبادی، فرزند عارف کامل، نقل می‌كنند كه امام خمينی فرمود:

بیشتر بخوانید
پنهان داشتن کرامات خود توسط آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

روزی من به همراه دو نفر دیگر از شاگردان آقا در محضر ایشان بودیم که ایشان فرمودند: «سالک اگر بر روی افکار و خطورات خود تمرکز کند (یعنی کنترل کند)، در همان اوایل، طی‌الارض نصیبش می‌شود.» پس از این حرف، ما چند نفر در گوشی از هم پرسیدیم که: آیا تو طی‌الارض داری؟ پاسخ همه ما منفی بود. نتیجه گرفتیم که خود آقا چنین قدرتی را دارد. به ایشان عرض کردیم: «ما چنین ویژگی نداریم. پس شما در صحبت خودتان، که را می‌فرمودید؟» ایشان فقط یک جمله پاسخ داد:

«هر که را اسرار حق آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند»[۱]

بیشتر بخوانید
شیوه نهی امر به معروف و نهی از منکر مؤثر آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

خدا رحمت کند شیخ ما، مرحوم آقای شاه‌‏آبادی، را (رضوان‌الله‌علیه). ایشان به من فرمود: «در آن زمان شدت، مقابل منزل ما یک دکانی باز شد که مثل اینکه چیزهای خلاف می‏‌فروخت. دکان بدی باز شد. من به رفقایم گفتم که شما یکی‌یکی بروید نهی‌اش کنید. یک روز قریب دویست نفر، یکی‌یکی صبح رفتند: «سلامٌ علیکم! و علیکم السلام! آقا، این دکان اینجا مناسب نیست.» این رد شد، یکی دیگر آمد. تا عصر، حدود دویست نفر رفتند به این آدم گفتند. تمام شد. برچید بساطش را.»[۱]

 

راوی: امام خمینی

بیشتر بخوانید

مرحوم آیت‌الله‌العظمی حاج شیخ محمدعلی شاه‌آبادی در مسجد جامع تهران امام جماعت بودند؛ امام جماعتی که مقاوم در مقابل رضاخان بود. رضاخان وقتی عمامه‌­ها را برمی‌­داشت و منبرها را مانع می‌­شد، ایشان عمامه خود را برنداشت و منبر را برپا کرد و مردم را ارشاد و هدایت می­‌کرد. خانواده محترم شاه‌آبادی خاندانی بسیار ریشه‌­دار و اصیل در زنده نگاه داشتن اسلام ناب در تهران بود. یکی از ویژگی­‌های این آیت بزرگ حق این است که حضرت امام از شاگردان مرحوم شاه‌آبادی بود.

بیشتر بخوانید
سخنان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی درباره سیاسی بودن کتاب شذرات المعارف

 گاهی افرادی عارف می‌شوند و تبدیل می‌شوند به یک «زاهد منزوی صوفی‌منش». این، نشان این است که عرفان آن‌ها درست نیست، نشان این است که از دریچه درستی به حقایق زمان نگاه نمی‌کنند. اگر این‌طور بود، خود قرآن این کار را می‌کرد؛ پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) این کار را می‌کردند؛ علی‌بن ابی‌طالب (سلام‌الله‌علیه) این کار را می‌کردند. این‌ها باید آن چیزی را که در قرآن است، در وجودشان پیدا شود.

شما چیزهایی در همین کتاب شذرات مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی می‌توانید پیدا کنید که حاوی نکات بسیار جالبی است. من در اینجا فقط یکی‌دوتایش را عرض می‌کنم:

بیشتر بخوانید
سی مرتبه هشدار آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی در ده شب، نسبت به رضاخان

مرحوم والد در دوران تحصن خود در حرم حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام)، یک دهه عاشورا منبر رفتند و یک موضوع را در هر شب سه نوبت (اول منبر، وسط منبر، آخر منبر) بیان فرمودند. در شب دهم، در آخرین منبر فرمودند: «خدایا! تو شاهد و گواه باش که این مرتبه که این جمله را بگویم، در این ده شب سی مرتبه تکرار کرده‌ام و اتمام حجت نموده‌ام. برای علمای نجف، علمای قم، اصفهان، مشهد و تمام نقاطی که می‌دانستم و توانستم هم نامه نوشته‌ام. امشب هم برای آخرین مرتبه در این مجلس می‌گویم و آن این است که رضاخان، دست‌نشاندۀ انگلیس است و هدفش اعدام قرآن و اسلام است.

بیشتر بخوانید
استفاده تمام و کمال از عمر

حجت‌الاسلام والمسلمين حاج سيد مجتبی رودباری نقل می‌كنند كه امام خمينی (ره) فرمود: «من مطلبی را از استادم، مرحوم آيت‌الله شاه‌آبادی (رضوان الله عليه)، نقل می‌كنم و ايشان از پدر بزرگوارش[۱]، كه از شاگردان "صاحب جواهر[۲]" بودند، نقل می‌کرد. آقای شاه‌آبادی می‌فرمود:

بیشتر بخوانید
روایت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از روزگار آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

رضاخان و مأموریت رذیلانه

بیشتر بخوانید
تشییع پیکر بی‌سابقه آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

تاریخ شاید تا آن زمان چنین­ نمونه­‌ای سراغ نداشته که شخصیتی مانند مرحوم پدرم را، از مسجد جامع بازار تا حرم حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) روی دوش تشییع بکنند و همان‌جا به خاک بسپارند. بایستی گفت اینکه ده دوازده کیلومتر راه را پیاده بر دوش، با آن جمعیت بسیار تشییع کنند، اصلاً سابقه نداشت. مرحوم حاج علی اکبر تبریزی، در منبری که در بزرگداشت ابوی در مسجد مرحوم آیت‌الله بهبهانی برگزار شد، گفتند: «من تا به حال چنین تشییع جنازه­‌ای ندیده ­بودم، به‌خصوص كسی که در تشییع جنازه­‌اش این همه گریه‌­کن داشته باشد.»[۱]

بیشتر بخوانید
انتقاد آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی به حرکت حوزه‌ها

اشکال ما این بود که (در حوزه) به غیر از مسائل عبادی فقه هیچ کاری نمی‌کردیم. حوزه‌ها در زمینه‌های دیگر حرکتی نداشتند [...] وضع فلسفه هم به صورت امروز نبود. آقای شاه‌آبادی رحمت‌الله‌علیه می‌گفت: مرحوم آقا میرزا علی اکبر یزدی، که یکی از فلاسفه بزرگ و مردی عالم و صادق و پرهیزگار بود، وقتی فوت کرد، شخصی برای تعریف از او در منبر گفت: «خودم دیدم که او قرآن می‌خواند!»[۱] وضع حوزه‌ها اینگونه بود. علوم ریاضی یا سایر علوم، یا نبود یا کم بود [...] حرکت در حوزه‌ها نبود.

 

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها