خاطره‌ها

رسیدن خرجی زندگی طالب علم از سوی خداوند

یک روز آمدند خانه. دیدم رنگ و رویشان خیلی برهم است. گویا کسالتی داشته باشند. نشستند. تنشان می‌لرزید. گفتم: «آقا چیزی شده؟ حالتان بد شده؟ تب کردید؟ سردتان...؟» گفتند: «نه. حالم خوب خوب است. فقط درشکه نایستاد. همین‌طور که درشکه می‌رفت، یک آقایی سوار درشکه شد. سلام کرد و من فوراً جواب سلام را به او دادم. گفتند حال شما؟ گفتم الحمدالله. گفتند آقا! سه روز است به خانواده‌ات خرجی ندادی؟ این حرف خیلی نزدم گران آمد. یک دسته اسکناس جلوی من تعارف کرد. آمدم دومین حرف را بزنم، دیدم نیستند. به این خاطر که حرفی نزدم حالم بد شد. این پول‌ها را آوردم برای شماها. شماها و بچه‌های من خرجی بکنید.

بیشتر بخوانید
آغاز درس امام خمینی با استادش، آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

آيت‌الله حاج آقا نصرالله شاه‌آبادی نقل می‌كنند كه امام خمينی (ره) فرمودند:

بیشتر بخوانید
خواندن نماز مجدد برای کسانی که دیرتر به مسجد رسیده‌اند

علاقه زیادی به ورزش نداشتند، اما زمانی که صبح از خواب بیدار می‌­شدند اجباراً برای نماز باید به مسجد می‌­رفتند. وضو می‌‌گرفتند، از خانه ما که کوچه دردار بود، پیاده به مسجد می‌­رفتند. گاهی اوقات اذان را هم خودشان در مسجد می‌­گفتند و نیم‌ساعت یا سه‌ربع قبل از اذان می‌­رفتند. هیچ فرقی برای ایشان نمی­‌کرد؛ زمستان، تابستان، بهار و پاییز، هیچ فرقی نمی‌‌کرد. صبح‌به‌صبح برای نماز صبح به مسجد می­‌رفتند. ظهر و عصر و شب که قطعی بود. آنجا اذان را هم خودشان می‌‌گفتند. مردم آرام­‌آرام جمع می‌­شدند و نماز صبح را می‌­خواندند. بعضی اوقات بعضی از مردم دیر می­‌آمدند. دومرتبه نماز قضا می‌­خواندند.

بیشتر بخوانید
آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی احیاگر قلب انسان‌ها در عین ناشناخته بودن

مرحوم شاه‌آبادی در مسجد جمعه (جامع) تهران نماز می‌خواند و مرد مجهول‌القدری بود. مردم تهران به او به چشم يك پيش‌نماز نگاه می‌كردند؛ يك پيش‌نماز درجه اول، نه بيشتر. در صورتی كه مرحوم شاه‌آبادی از نظر حدود و مقام، خيلی بزرگ‌تر از اين‌ها بود.

يادم آمد در سال ۱۳۵۶ق (۱۳۱۶ش) بود، اولين سال طلبگی ما در قم بود. البته قبلاً يكی دو سال در مشهد بودم. قم كه رفتيم، آنجا ذكر خير مرحوم ميرزا محمدعلی شاه‌آبادی تهرانی را زياد می‌شنيديم. بسياری از بزرگان حوزه قم، دست‌پرورده اين مرد بزرگ بودند. خيلی مشتاق زيارت اين مرد بزرگ بوديم.

بیشتر بخوانید
تأثیر لقمه بر چشم بصیرت و احوالات روحانی انسان

یک روز بعد از نماز جماعت، مردی روستایی به خدمت آیت‌الله شاه‌آبادی می‌رسد و می‌گوید: «هر وقت من نمازم را به شما اقتدا می‌کنم، سیدی را می‌بینم که جلوتر از شما به نماز می‌ایستد.» آقا از او می‌پرسند: «شغل شما چیست؟» او می‌گوید: «کشاورزی هستم که از یکی از روستاهای ورامین محصولات خود را به شهر می‌آورم و می‌فروشم.» آقا پرسیدند: «غذا چه می‌خوری؟» روستایی پاسخ می‌دهد: «از محصولات خودم.»

بیشتر بخوانید
تفسیر آیات 8و9 قارعه در بیان آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

به منزل مرحوم شاه‌آبادی رفتم. اين آيه را معنا می‌كرد: «وَ امّا مَنْ خَفَّتْ مَوازينُهُ فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ»[۱] و سِرّ اين جمله را بيان می‌كرد كه:

«اُمّ (مادر) را از آن جهت اُمّ می‌گويند كه مقصدِ بچه است. آيه می‌خواهد بگويد كه اگر اين فرد (گنهكار) در جهنم سقوط می‌كند، جهنم همان مقصدی است كه در تمام عمر به سويش رفته. اصلاً مقصدش بوده و به اين طرف حركت كرده و حالا دارد به «مادر» خود می‌رسد. (او) فرزندِ همين مادر است و به دامن مادر خود فرود می‌آيد.»

 

بیشتر بخوانید
روایت آیت‌الله محمد شاه‌آبادی از توجه پدرشان به درخواست یک طلبه

آيت‌الله محمد شاه‌آبادی، فرزند عارف کامل، نقل می‌كنند كه امام خمينی فرمود:

بیشتر بخوانید
پنهان داشتن کرامات خود توسط آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

روزی من به همراه دو نفر دیگر از شاگردان آقا در محضر ایشان بودیم که ایشان فرمودند: «سالک اگر بر روی افکار و خطورات خود تمرکز کند (یعنی کنترل کند)، در همان اوایل، طی‌الارض نصیبش می‌شود.» پس از این حرف، ما چند نفر در گوشی از هم پرسیدیم که: آیا تو طی‌الارض داری؟ پاسخ همه ما منفی بود. نتیجه گرفتیم که خود آقا چنین قدرتی را دارد. به ایشان عرض کردیم: «ما چنین ویژگی نداریم. پس شما در صحبت خودتان، که را می‌فرمودید؟» ایشان فقط یک جمله پاسخ داد:

«هر که را اسرار حق آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند»[۱]

بیشتر بخوانید
شیوه نهی امر به معروف و نهی از منکر مؤثر آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

خدا رحمت کند شیخ ما، مرحوم آقای شاه‌‏آبادی، را (رضوان‌الله‌علیه). ایشان به من فرمود: «در آن زمان شدت، مقابل منزل ما یک دکانی باز شد که مثل اینکه چیزهای خلاف می‏‌فروخت. دکان بدی باز شد. من به رفقایم گفتم که شما یکی‌یکی بروید نهی‌اش کنید. یک روز قریب دویست نفر، یکی‌یکی صبح رفتند: «سلامٌ علیکم! و علیکم السلام! آقا، این دکان اینجا مناسب نیست.» این رد شد، یکی دیگر آمد. تا عصر، حدود دویست نفر رفتند به این آدم گفتند. تمام شد. برچید بساطش را.»[۱]

 

راوی: امام خمینی

بیشتر بخوانید

مرحوم آیت‌الله‌العظمی حاج شیخ محمدعلی شاه‌آبادی در مسجد جامع تهران امام جماعت بودند؛ امام جماعتی که مقاوم در مقابل رضاخان بود. رضاخان وقتی عمامه‌­ها را برمی‌­داشت و منبرها را مانع می‌­شد، ایشان عمامه خود را برنداشت و منبر را برپا کرد و مردم را ارشاد و هدایت می­‌کرد. خانواده محترم شاه‌آبادی خاندانی بسیار ریشه‌­دار و اصیل در زنده نگاه داشتن اسلام ناب در تهران بود. یکی از ویژگی­‌های این آیت بزرگ حق این است که حضرت امام از شاگردان مرحوم شاه‌آبادی بود.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها