خاطره‌ها

احترام ویژه آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی به همسران‌شان

ایشان طوری زندگی می‌­کردند که هر خانواده‌­اش یک خانه داشته باشد. البته در آن خانه‌‌ای که بودند، بزرگ بود. اما زمانی که به تهران آمدند، سعی کردند که برای هر خانواده‌­اش یک خانه داشته باشد و این خانه به نام زنشان بود. محال بود که به نام بچه‌‌ها باشد. به یاد دارم که برای مادر آقا نصرالله و آقا نورالله نرسیدند که این کار را بکنند. چون سه دانگ خانه‌­ای بود که نرسیدند این کار را بکنند. وقتی که مرحوم پدر فوت کردند، من شخصاً خودم رفتم محضر و سهم  خودم را واگذار کردم به مرحوم. حالا خواهرانم را به یاد ندارم. ولی من خودم رفتم و این کار را کردم.

بیشتر بخوانید
روایت آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی از توجه ویژه آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی به سحر

از خصوصیت‌هایی که مرحوم پدر داشتند این بود که همیشه سحرها بیدار بودند؛ به طوری که ممکن نبود ایشان یک سحر را خواب بمانند. نسبت به دیگران نیز سحرخیزی را تأکید می‌کردند. ایشان می‌فرمودند سحرها ولو حال عبادت ندارید، اما بنشینید و بیدار باشید؛ چرا که خود بیدار بودن در سحرگاه، برای انسان ثمره دارد. هوای سحر همان‌طور که در گل و گیاه اثر می‌گذارد، در انسان نیز اثر می‌گذارد. آن شادابی را به گل و گیاه می‌دهد. همان شادابی را به انسان هم می‌دهد. هم برای سلامتی انسان، هم برای زیبایی انسان، هم برای محبوبیت انسان؛ برای همه این‌ها اثر دارد.

بیشتر بخوانید
نگاهی به تحصیلات آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

شروع تحصیلات حوزوی آیت‌الله شاه‌آبادی همان اصفهان بود و بسیاری از علوم اسلامی را در حوزه اصفهان گذرانده بودند. وقتی به تهران آمدند در دوازده سالگی، تحصیلات حوزوی‌شان  را در تهران ادامه دادند. اساتید بزرگی مثل آیت‌الله آشتیانی در فقه و مرحوم میرزا‌هاشم اشکوری گیلانی در عرفان از اساتید ممتاز و مشخص آیت‌الله شاه‌آبادی در تهران بودند. آیت‌الله شاه‌آبادی با پشتکار و استعدادی که داشتند در سن هجده سالگی به مرتبه اجتهاد رسیدند و تحصیلشان را هم به پایان ‌رساندند. همین زمان بود که با مراجعه والد محترمشان به اصفهان و فوت ایشان در اصفهان، تصمیم می‌گیرند که به نجف اشرف مشرف بشوند.

بیشتر بخوانید
خاطره آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی از آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

مرحوم شاه‌آبادی مدتی قم بودند و ما در حوزه که بودیم، خیلی جوان بودیم و لذا ما ایشان را در حوزه درک نکردیم. من در سال ۱۳۲۷ آمدم قم، ایشان دیگر سال‌ها بود که تهران آمده بودند[۱]، ولی شهرت ایشان در بین طلبه‌ها و شخصیت‌های روحانی باقی مانده بود.

بیشتر بخوانید
محرومیت امام خمینی از فیض درس استادش، مرحوم شاه‌آبادی

امام خمينی (ره) در تعليقۀ خود بر «مصباح‌الانس»[۱] ابن فناری، چنين مرقوم داشته‌اند:

«قَدْ شَرَعْنا قرائَة هذَا الْكتابِ الشَّريفِ لَديَ الشَيْخ العارِفِ الكامِل، اُستادِنا فِي المَعارِفِ الالهيَّهِ،‌ حَضرَة الميرزا مُحَمَّدعَلي الشاه‌آبادي الاِصفَهاني،‌ دامَ ظِلُّهُ، في شَهْرِ رَمَضانِ المُبارَك سنه ۱۳۵۰.»

بیشتر بخوانید

در دوره‌ای که رضاخان منع حجاب و خلع لباس روحانیت می‌کرد، پهلوی به حاج‌آقا شاه‌آبادی می‌گفت درس را نروید. و آقا با عصبانیت می‌فرمود: «من به تو چه کاری دارم؟» همه می‌‌گفتند: «آقا! رعایت کنید، شاه است.» ایشان با همان لحن جوابش را می‌داد.

بیشتر بخوانید

از قم به تهران، در زمان خفقان رضاخان

انسان حرکت‌های واقعاً جامعی از ایشان می‌بیند و مهمّ مسئله این است که در آن زمان، یک عارف عالم دیگری، یک شخصیتی مثل حاج شیخ عبدالکریم حائری، در همان خفقان زمان رضاخان می‌رود حوزه قم را حفظ می‌کند و نگه می‌دارد که این چراغ خاموش نشود[۱] و یک شخصیتی مثل شاه‌آبادی، از قم می‌آید به تهران، برای اینکه در غیاب این‌همه عظمت که مساجد و حسینیه‌ها و هیئت‌ها داشتند و همه تعطیل شده بود، بتواند این حرکت سازنده را در تهران ادامه بدهد.

بیشتر بخوانید
هیئت‌ها یادگاری آیت‌الله شاه‌آبادی

یکی از مهم‌ترین کارهایی که مرحوم آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی کرده‌اند و من از افراد موثقی این را شنیده‌ام و از سنت‌های حسنه ایشان باقی مانده، این است که می‌فرمودند: «به علت اینکه این موعظه و نصیحت و این صحبت‌ها، حیات معنوی است و غذای روح انسان‌هاست و مردم نیاز دارند، این برنامه‌ها نباید تعطیل بشود. باید به صورت خصوصی، جلسات هفتگی در منازل و به صورت سیار دایر بشود.» این هیئت‌ها که در منازل راه‌اندازی شد، ایشان این جلسات را در تهران باب کردند. قبل از آن، چنین سابقه‌ای نداشته.

بیشتر بخوانید
آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی در نظر آیت‌الله‌العظمی میرزا هاشم آملی

يكی از خصايص استاد ما اين بود كه رحم و عطوفت و اخلاق اجتماعی‌شان در ميان مردم بسیار خاص بود. به اين جهت، در میان علمای ديگر امتیاز داشتند. اگر به ايشان می‌گفتی سيوطی[۱] درس بگو، سيوطی می‌گفت. امثله[۲] هم می‌گفت. رسائل و مكاسب[۳] هم می‌گفت. لذا قدر ايشان بر اثر اين تواضع و فروتنی، كه نشأت گرفته از عطوفت ايشان بود، مجهول مانده است.

بیشتر بخوانید

پدرطوری بودند که ما مجبور بودیم که به ایشان احترام بگذاریم. علت آن این بود که انسانی بودند که هیچ موقع کلمۀ زشتی به انسان نمی‌­گفتند. اگر هم خطا می‌­کردیم، نهایت نصیحت می‌­کردند که خطا نکنید و می‌­گفتند که کارتان خطا بوده. ما اجباراً باید به ایشان احترام می­‌گذاشتیم، چون اگر ما احترام نمی‌­گذاشتیم، همسایگان هم احترام نمی‌­گذاشتند و کسی احترام نمی‌­گذاشت. وقتی ایشان به مسجد می‌­رفتند و ما هم دنبالشان می‌­رفتیم، محال بود که ما هم‌قدم با ایشان راه برویم.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها