خاطره علما

مرحوم آیت‌الله العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی در سال ۱۳۱۴ شمسی از قم به تهران مراجعه می‌کنند. آن سال‌ها هم‌زمان بود با موضوع کشف حجاب. آیت‌الله شاه‌آبادی در تهران یکی از محورهای فعالیت خودشان را مبارزه با ظلم و ستم و جور نظام رضاخانی می‌دانستند و به طور خاص با پدیده کشف حجاب مبارزه کردند.

بیشتر بخوانید
تأثیر لقمه بر چشم بصیرت و احوالات روحانی انسان

یک روز بعد از نماز جماعت، مردی روستایی به خدمت آیت‌الله شاه‌آبادی می‌رسد و می‌گوید: «هر وقت من نمازم را به شما اقتدا می‌کنم، سیدی را می‌بینم که جلوتر از شما به نماز می‌ایستد.» آقا از او می‌پرسند: «شغل شما چیست؟» او می‌گوید: «کشاورزی هستم که از یکی از روستاهای ورامین محصولات خود را به شهر می‌آورم و می‌فروشم.» آقا پرسیدند: «غذا چه می‌خوری؟» روستایی پاسخ می‌دهد: «از محصولات خودم.»

بیشتر بخوانید
پنهان داشتن کرامات خود توسط آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

روزی من به همراه دو نفر دیگر از شاگردان آقا در محضر ایشان بودیم که ایشان فرمودند: «سالک اگر بر روی افکار و خطورات خود تمرکز کند (یعنی کنترل کند)، در همان اوایل، طی‌الارض نصیبش می‌شود.» پس از این حرف، ما چند نفر در گوشی از هم پرسیدیم که: آیا تو طی‌الارض داری؟ پاسخ همه ما منفی بود. نتیجه گرفتیم که خود آقا چنین قدرتی را دارد. به ایشان عرض کردیم: «ما چنین ویژگی نداریم. پس شما در صحبت خودتان، که را می‌فرمودید؟» ایشان فقط یک جمله پاسخ داد:

«هر که را اسرار حق آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند»[۱]

بیشتر بخوانید
شیوه نهی امر به معروف و نهی از منکر مؤثر آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

خدا رحمت کند شیخ ما، مرحوم آقای شاه‌‏آبادی، را (رضوان‌الله‌علیه). ایشان به من فرمود: «در آن زمان شدت، مقابل منزل ما یک دکانی باز شد که مثل اینکه چیزهای خلاف می‏‌فروخت. دکان بدی باز شد. من به رفقایم گفتم که شما یکی‌یکی بروید نهی‌اش کنید. یک روز قریب دویست نفر، یکی‌یکی صبح رفتند: «سلامٌ علیکم! و علیکم السلام! آقا، این دکان اینجا مناسب نیست.» این رد شد، یکی دیگر آمد. تا عصر، حدود دویست نفر رفتند به این آدم گفتند. تمام شد. برچید بساطش را.»[۱]

 

راوی: امام خمینی

بیشتر بخوانید

مرحوم آیت‌الله‌العظمی حاج شیخ محمدعلی شاه‌آبادی در مسجد جامع تهران امام جماعت بودند؛ امام جماعتی که مقاوم در مقابل رضاخان بود. رضاخان وقتی عمامه‌­ها را برمی‌­داشت و منبرها را مانع می‌­شد، ایشان عمامه خود را برنداشت و منبر را برپا کرد و مردم را ارشاد و هدایت می­‌کرد. خانواده محترم شاه‌آبادی خاندانی بسیار ریشه‌­دار و اصیل در زنده نگاه داشتن اسلام ناب در تهران بود. یکی از ویژگی­‌های این آیت بزرگ حق این است که حضرت امام از شاگردان مرحوم شاه‌آبادی بود.

بیشتر بخوانید
سخنان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی درباره سیاسی بودن کتاب شذرات المعارف

 گاهی افرادی عارف می‌شوند و تبدیل می‌شوند به یک «زاهد منزوی صوفی‌منش». این، نشان این است که عرفان آن‌ها درست نیست، نشان این است که از دریچه درستی به حقایق زمان نگاه نمی‌کنند. اگر این‌طور بود، خود قرآن این کار را می‌کرد؛ پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) این کار را می‌کردند؛ علی‌بن ابی‌طالب (سلام‌الله‌علیه) این کار را می‌کردند. این‌ها باید آن چیزی را که در قرآن است، در وجودشان پیدا شود.

شما چیزهایی در همین کتاب شذرات مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی می‌توانید پیدا کنید که حاوی نکات بسیار جالبی است. من در اینجا فقط یکی‌دوتایش را عرض می‌کنم:

بیشتر بخوانید
سی مرتبه هشدار آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی در ده شب، نسبت به رضاخان

مرحوم والد در دوران تحصن خود در حرم حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام)، یک دهه عاشورا منبر رفتند و یک موضوع را در هر شب سه نوبت (اول منبر، وسط منبر، آخر منبر) بیان فرمودند. در شب دهم، در آخرین منبر فرمودند: «خدایا! تو شاهد و گواه باش که این مرتبه که این جمله را بگویم، در این ده شب سی مرتبه تکرار کرده‌ام و اتمام حجت نموده‌ام. برای علمای نجف، علمای قم، اصفهان، مشهد و تمام نقاطی که می‌دانستم و توانستم هم نامه نوشته‌ام. امشب هم برای آخرین مرتبه در این مجلس می‌گویم و آن این است که رضاخان، دست‌نشاندۀ انگلیس است و هدفش اعدام قرآن و اسلام است.

بیشتر بخوانید
حضور قلب آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی در نماز

آن استاد بی‌بدلیل عرفان می‌فرماید: «همۀ ارباب صنایع و حِرف و اهل لذات و معاملات و عادات، اعمال خود را به "حضور قلب" انجام می‌دهند، به جهت آنکه قلب دارای محبوب است و لذا متوجه به محبوب خواهد بود و فقط اهل عبادت محروم از قلبند! با آنکه اُسّ اساس پرستش و ستایش بر حضور است؛ و حقیقتاً تمام عاملین، به اعمال خود اخطار می‌کنند به اهل عبادت که ما عملی نکرده‌ایم مگر به حضور قلب، آیا شما در تمام عمر عبادت کرده‌اید به حضور قلب یا نه؟[۱]»

بیشتر بخوانید
تشییع پیکر بی‌سابقه آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

تاریخ شاید تا آن زمان چنین­ نمونه­‌ای سراغ نداشته که شخصیتی مانند مرحوم پدرم را، از مسجد جامع بازار تا حرم حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) روی دوش تشییع بکنند و همان‌جا به خاک بسپارند. بایستی گفت اینکه ده دوازده کیلومتر راه را پیاده بر دوش، با آن جمعیت بسیار تشییع کنند، اصلاً سابقه نداشت. مرحوم حاج علی اکبر تبریزی، در منبری که در بزرگداشت ابوی در مسجد مرحوم آیت‌الله بهبهانی برگزار شد، گفتند: «من تا به حال چنین تشییع جنازه­‌ای ندیده ­بودم، به‌خصوص كسی که در تشییع جنازه­‌اش این همه گریه‌­کن داشته باشد.»[۱]

بیشتر بخوانید
نهی از منکر آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی در نوجوانی

مرحوم والد بعد از فوت پدر، از اصفهان برمی‌گردند به تهران. روح دینداری و امر به معروف و نهی از منکر از همان کودکی و سنین خیلی پایین در ایشان خیلی زنده بود. خود ایشان نقل کردند که رسیدیم به کاروانسرای مورچه‌خوار. نگاه کردم دیدم کاروانسرا را آب‌پاشی کرده‌اند. این طرف و آن طرف دالان کاروانسرا جمعیت ردیف نشسته‌اند و یک فردی نی‌لبک یا فلوتی دستش است و مشغول زدن است. این‌ها هم تماماً گوش می‌کنند و هیچ‌کس نهی از منکر نمی‌کند؛ همه دارند استماع می‌کنند. فرمودند من رفتم (حالا در حدود سنین سیزده سالگی) و نی را از دهان او گرفتم و گذاشتم زمین و آن را لگد کردم و آمدم.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها