زندگی‌نامۀ آیت‌الله محمد ثقفی تهرانی شاگرد آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی

زندگی‌نامۀ آیت‌الله محمد ثقفی تهرانی شاگرد آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی

 

شکوفه معرفت

در جمادى الثانى سال ۱۳۱۳ق حاج میرزا ابوالفضل تهرانى صاحب فرزندى شد که او را محمد نامیدند.[۱] ولادت این کودک فضاى زندگى را سرشار از صفا ساخت. میرزا ابوالفضل از این که خداوند خانه‌اش را با میلاد این نوزاد غرق شادى نموده است، به درگاه الهى سپاس گفته و با خود زمزمه مى‌کند: «امید آن که به فضل پروردگار، فرزندم آینده‌اى درخشان داشته و در سِلک کاروان فضیلت و تقوا درآید و در حفاظت از میراث علمى و فرهنگى این خاندان بکوشد.»

میرزا ابوالفضل با استعانت از خداوند متعال و برخوردارى از توانایى‌هاى علمى و اخلاقى، کمال کوشش را در تربیت این کودک به کار برد و به‌تدریج او را با قرائت قرآن، ادبیات فارسى و مقدمات عربى آشنا کرد. تلاش وى این بود که فرزندش، انسانى صالح و فرزانه و به دور از تعلقات دنیوى رشد یابد.

نصایح پرمایه پدر و تذکرات ارزندۀ او، گوش جان محمد را نوازش مى‌داد و کشتزار ذهن و اندیشه‌اش با جرعه‌هاى ناب حکمت والدش آبیارى می‌گردید. استعداد و اشتیاق درونى و راهنمایى‌هاى پدر موجب گردید تا وى حتى در دوران طفولیت به همۀ مناظر طبیعى و تاریخى به دیدۀ عبرت بنگرد و مشاهداتش با نتیجه‌گیرى‌هاى عالى توأم گردد و بذرهاى معرفت و حکمت در نهاد وجودش شکوفا شود.

دانش‌اندوزى

محمد که حتى در دوران کودکى از آموختن غفلت نداشت و سرلوحۀ زندگى‌اش تحصیل معارف دینى و آراستن روح و روان به فضایل بود، پس از آنکه دوران کودکى را پشت سر نهاد، تصمیم گرفت فراگیرى علوم اسلامى را با جدیت ادامه دهد. لذا محضر استادانى چون: آقا میرزا کوچک، آقا شیخ بزرگ و اخوان ساوجیان را مغتنم شمرد و مقدمات، ادبیات، سطوح، فقه و اصول را نزد این بزرگواران آموخت.[۲]

وى در سال ۱۳۴۱ق براى تکمیل مدارج علمى به شهر مقدس قم مهاجرت نمود. او با شنیدن کمالات معنوى و توانایى علمى آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائرى، عزم خود را جزم نموده و به حوزۀ درسى این فقیه والامقام راه یافت تا یک دوره فقه و اصول را نزدش فراگیرد.

از آنجا که این طلبۀ جوان و جویاى معرفت، روح و قلب خویش را با عشق و ارادت به ساحت مقدس ستارگان درخشان آسمان امامت سرشار ساخته بود و تمام وجودش از توسل موج مى‌زد، با اخلاص ویژه قریحۀ شعرى خویش را به کار گرفت و قصیدۀ بلندى براى حضرت مهدى (عجل‌الله‌فرجه) سرود که در آن نقش توسل به‌خوبى مشهود است در بخشى از این سرود آمده است:

اى حضرت صاحب زمان، اى پادشاه انس وجان *** لطفى نما بر شیعیان، تأیید کن دین مبین

توفیق تحصیلم عطا فرما و زهد بى‌ریا *** تا گردم از لطف خدا، از عالمین عاملین

خاصه کنون که فیض حق، مدحت سرودم آنچنان *** کز خامه ریزد بر ورق، جاى مُرکب اَنگبین

من گرچه از فرط گنه، شرمنده و زارم ولى *** شادم که خاکم کرده حق، با آب مهر توعجین...[۳]

آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائرى به استعداد شاگردان توجه داشت و براى رشد طلبه‌هاى برجسته، کوشش و نظارت بیشترى مى‌نمود. میرزا محمد ثقفى در زمرۀ این افراد بود که علاوه بر روابط استادى و شاگردى، رابطه‌اى صمیمانه با مربى عالى‌قدرش داشت و همواره به یاد محبت‌هاى بى‌دریغ و مخلصانۀ آیت‌الله حائرى بود و از او قدردانى و حق‌شناسى مى‌کرد.[۴]

افتخار دیگر حاج میرزا محمد ثقفى این بود که همراه شاگردان برجسته و مشهورى چون آیات عظام امام خمینى، گلپایگانى، اراکى، مرعشى نجفى، سید محمدتقى خوانسارى و سید احمد خوانساری در درس استاد حاضر مى‌گردید.

«درر الاصول» که به آن «درر الفوائد» نیز مى‌گویند، شامل همۀ مباحث علم اصول جزء بحث اجتهاد و تقلید است که آیت‌الله حائرى آن را از تقریرات درس استادش، آیت‌الله سید محمد فشارکى، استخراج و تنقیح نموده است. این اثر که در زمان حیات آن مرحوم در دو جلد انتشار یافت، محور بحث‌هاى اصولى محققان و مراجع بزرگ قرار گرفت. آیت‌الله حاج میرزا محمد ثقفى این اثر را مورد بررسى علمى قرار داد و حواشى ارزنده‌اى بر آن نگاشت که به نام «غرر العوائد» معروف است. وى در آغاز این شرح و حاشیه گفته است:

«این نوشته‌ها قسمتى از مطالبى است که از محضر درس شیخ اجل و استاد اعظم استفاده کرده‌ام، که خداوند به برکت او زمین را پر از علماى عادل و فقهاى بزرگ و متبحر کرده که آن‌ها مراجع تقلید مردم در شهرهاى اسلامى شوند. خداوند عالى‌ترین پاداش‌ها را از ناحیۀ اسلام به این شخص بزرگ که نامش را در آفاق منتشر ساخت، عطا فرماید.»

آنگاه اشعارى به زبان عربى در مدح استاد خود ذکر مى‌کند که ترجمه‌اش چنین است:

«او علامۀ روزگار، پناه همۀ مردم، فریادرس زمان و محور دائرۀ علم و عمل است.

افکار و اندیشه‌هایش گوهرهایى است که درخشندگى شعاع انوارش همانند تابش ماه است و لذتى شیرین‌تر از عسل دارد.

به وسیلۀ این گوهرهاى درخشان، گره‌هاى فقه گشوده شده و دریافت فقاهت از براى او از جانب شرع مقدس، احکام به وسیلۀ این زیورها آراسته گردید.

زعامت و ریاست دین بر قامت این عالم بزرگوار استوار گشت و پس از او در جهان جاى بازکرده و به یادگار از او جاوید و آشکار گشت.»[۵]

فقیه فرزانه، آقا میرزا یوسف ایروانى، مى‌نویسد:

«حاج میرزا محمد ثقفى دو دوره اصول خارج و عمدۀ مباحث فقهى را از بحث رئیس الشیعه، مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائرى یزدى (رضوان الله علیه)، استفاده نمود و وى به خط شریف خویش به مقام اجتهاد و اعتماد او تصریح نمود.»[۶]

آیت‌الله آقا شیخ ابوالقاسم قمى (قدس سره)، که از سوى آیت‌الله حائرى مسئولیت امتحان فضلاى حوزۀ علمیۀ قم را داشت، اجتهاد آیت‌الله ثقفى را تصدیق کرده و مى‌نویسد:

«...عالم عادل، فقیه کامل، جامع فضایل، مورد وثوق و معتمد، میرزا محمد فرزند حاج میرزا ابوالفضل تهرانى، از تهران به شهر مقدس قم مهاجرت نمود تا به تکمیل علم و عرفان بپردازد، که پس از تحمل رنج و زحمت، به مقام اجتهاد و استنباط رسید. بر او این نعمت بزرگ و منزلت رفیع گوارا باد (و ذلک فضل الله یوتیه من یشاء) و او را به مراعات احتیاط و پرهیزگارى توصیه مى‌کنم و از وى مى‌خواهم مرا در دعاهاى خود فراموش نکند، کما اینکه من هم او را به هنگام دعا از یاد نمى‌برم. این متن در تاریخ ۲۲ رمضان سال ۱۳۴۷ق تحریر گردیده است.[۷]

در محضر استادان

پس از تأسیس حوزۀ علمیۀ قم توسط آیت‌الله حائرى و مهاجرت طالبان علم و معارف دینى به قم، وجود مدرسان عالى‌مقام و ممتاز ضرورت پیدا کرد. لذا مؤسس حوزه از برخى عالمان طراز اول شهرها دعوت نمود. یکى از این افراد، آقا شیخ محمدرضا نجفى مسجدشاهى (۱۲۸۷-۱۳۶۲ق) است.

حاج میرزا محمد ثقفى محفل درسى این فقیه فاضل را مغتنم شمرد و سطوح عالى فقه و اصول را نزد وى فراگرفت و از ایشان به دریافت اجازۀ عامه ـ مشتمل بر سه طریق متصل به امام (علیه‌السلام) ـ با تصریح به اهلیت فتوا نائل شد.

آیت‌الله مسجدشاهى در اجازه‌اى که در سوم شعبان سال ۱۳۴۵ق براى آیت‌الله ثقفى صادر نموده است، او را عالم فاضل کامل، عماد علماى اعلام، عمید فقیهان اهل بیت، ثقةالاسلام و مستنبط احکام دانسته و به عنوان کسى که در شَرَف حسب و نسب جامعیت دارد، معرفى کرده و تأکید نموده است: به دلیل استمرار در کسب علوم از سنین کودکى و اهتمام در فراگیرى مشکلات فقهى و پشت سر نهادن ریاضت‌ها و رنج‌هاى این مسیر، از قدرت اجتهاد برخوردار شده و به این مرتبه رسیده و قادر است با دلایل محکم و استوار، مسائل مورد نیاز و احکام شرعى را درک کند.

آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی (۱۲۹۲-۱۳۶۹ق مطابق با ۱۲۵۱-۱۳۲۸ش) از جملۀ کسانی بود که طی هفت سال اقامت در شهر قم، همه‌روزه درس می‌گفت. ایشان از طلوع آفتاب تا پایان روز نه درس می‌گفتند. حضور مرحوم شاه‌آبادی در شهر قم بعد از تحصن یازده‌ماهۀ ایشان در حرم حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) در اعتراض به دشمنی رضاخان با اسلام بود. ایشان با میانجی‌گری بزرگان پذیرفت از تحصن خارج شود، به شرطی که به قم برود و آنجا به تدریس و تربیت طلاب مشغول شود. امام خمینی بیشترین استفاده را از حضور این عارف کامل برد. به واسطۀ مرحوم امام، آیت‌الله ثقفی نیز به حلقۀ شاگردان شاه‌آبادی بزرگ درمی‌آید.

«در این مجلس خصوصی تعدادی بودند. از جمله مرحوم آقا میرزا خلیل کمره‌ای، آقای حاج سید موسی رهنما، مرحوم حاج محمدصادق شاه‌آبادی، مرحوم آیت‌الله ثقفی، مرحوم آخوند ملا علی، مرحوم آقا میرزا هاشم آملی و مرحوم امام که فرمودند که برخی از این آقایان کمابیش می‌آمدند و گاهی غیبت می‌کردند، ولی عضو پایدار و ثابت‌قدم این جلسه از ابتدا تا انتها من بودم و آنطور استفاده می‌کردم که آرزو داشتم که سال‌های زیادی مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی در قم می‌ماندند و من توان استفاده از محضر ایشان را داشتم...»[۸]

آیت‌الله سید ابوالحسن رفیعى قزوینی (۱۳۱۰-۱۳۵۹ق) نیز تصمیم مى‌گیرد که از قزوین به قم بیاید تا هم دانش فقهى و اصولى خود را در مکتب آیت‌الله حائرى به کمال برساند و هم علوم عقلى را در این حوزه رواج دهد. آن جناب در قم مورد عنایت مؤسس حوزه قرار گرفته و به امر ایشان در رمضان ۱۳۴۴ق در مسجد بالاسر حرم بر کرسى تدریس مى‌نشیند.

حاج میرزا محمد ثقفى نزد آیت‌الله رفیعى بخش‌هایى از اسفار اربعه ملاصدرا و شرح منظومه حکیم سبزوارى را آموخت. مرحوم ثقفى مباحث حکیم رفیعى قزوینى را در شرح منظومه تقریر نمود و حواشى ارزنده‌اى بر آن نگاشت.[۹] آن فرزانۀ عالى‌قدر نیز اجازۀ جامعى براى شاگردش در علوم عقلى و نقلى نوشت که در آن وى را در زمرۀ علماى اعلام و محققین فضلا و فقیهان بزرگ، که بندگان خدا به وجود آنان هدایت مى‌شوند و طریق استوار را طى مى‌کنند، قلمداد نمود و افزود:

«نامبرده، عالم عاملى است که به اخلاق حسنه و ملکات پسندیده آراسته مى‌باشد و اهل ورع و تقوا است و در بین اقران و همگنان، برجستگى و مهارت در علوم شرعى، فقهى، اصولى و الاهى دارد. او در قم بهرۀ وافرى از علوم عقلى و قواعد حکمت و تحقیق و تدقیق در این معارف برد و موفق گردید احکام شرعى را از مدارک مشخص استنباط کند و به حد اجتهاد نائل گردد و رتبۀ حکم و افتاء را از آن خود سازد. و بر مردم است که بر فتاوى او اعتماد نمایند و در مخاصمات و منازعات به آنچه او حکم مى‌دهد راضى شوند. و به او اجازه دادم که از کتب اربعۀ مشهور و سایر کتب حدیث چون وسایل الشیعه، وافى، بحارالانوار و سایر کتب حدیث، زیارات، ادعیه و... روایت نقل کند. این اجازه و تصدیق، در تاریخ یازدهم شعبان ۱۳۴۵ق توسط رفیعى قزوینى صادر گردیده است.»[۱۰]

یکى از سه طریق اجازۀ روایتى آیت‌الله ثقفى قابل توجه است. زیرا سلسله سند آن از طریق علماى اصفهان و قزوین به علامه مجلسى مى‌رسد:

«...خبر داد مرا استاد علامه شیخ فتح‌الله شیرازى اصفهانى معروف به شریعت و سید حسن صدرالدین عاملى و حاج سید محمد قزوینى، از سید مهدى قزوینى، از عمویش سید باقر قزوینى، از دایى او علامه بحرالعلوم، از سید حسین قزوینى صاحب معارج الاحکام فى شرح مسالک الافهام و شرایع الاسلام، از پدرش امیر میرزا ابراهیم فرزند امیر معصوم از مولا محمدباقر مجلسی...»

اجازات دیگر اجتهاد و روایت ایشان، عبارتند از:

اجازۀ اجتهاد از آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانى، آیت‌الله آقا سید محمدتقى خوانسارى و مرحوم آقا ضیاءالدین عراقی.

تلاش‌هاى علمى

آیت‌الله حاج میرزا محمد ثقفى پس از هفت سال اقامت در شهر مقدس قم، در سال ۱۳۴۸ق به تهران بازگشت و با کوله‌بارى از اندوخته‌هاى علمى و معنوى به فعالیت‌هاى علمى، فرهنگى و تبلیغى پرداخت و صیانت از ارزش‌هاى دینى را به طور جدى مورد توجه قرار داد و در این راه زحمت‌هاى وافرى را پذیرا گردید.

ایشان در مدرسۀ سپهسالار (شهید مطهرى کنونى) در رشتۀ فقه، اصول و معارف عقلى، تدریس و اقامۀ جماعت داشت. کتابخانۀ مفصلى در خانه تدارک دیده بود که در آن نسخه‌هاى نفیسى از آثار علماى گذشته و نیز نوشته‌هاى ارزشمند جدّ فاضلش آیت‌الله حاج میرزا ابوالقاسم کلانتر و پدر دانشمندش آیت‌الله حاج میرزا ابوالفضل کلانتر تهرانى و برخى از تألیفات استادان علماى معاصر را نگهدارى مى‌نمود. نامبرده این کتابخانه مفصل را به مدرسۀ سپهسالار اهدا نمود تا در آنجا به عنوان مجموعه‌اى گرانبها و میراثى ارزشمند حفظ شود و نیز مشتاقان دانش از منابع آن استفاده کنند.[۱۱]

تألیفات

آیت‌الله ثقفى به تألیف و تحقیق نیز مبادرت نمود و آثارى چند در مباحث حکمت، فقه، اصول و تفسیر بر جاى نهاد که عبارتند از:

۱. غُرر العوائد در حواشى بر کتاب «دُرر الفوائد» آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائرى که در تهران به طبع رسیده است.

۲. حاشیه بر مکاسب شیخ مرتضى انصارى

۳. حاشیه بر کفایة الاصول آخوند خراسانى

۴. کتاب نکاح حاوى تقریر مباحث آیت‌الله حائری

۵. حاشیه بر سیوطى (یک دوره کامل)

۶. حاشیه‌اى جامع بر منظومۀ حاج ملا هادى سبزوارى که تقریرات درس استادش آیت‌الله سید ابوالحسن رفیعى قزوینى است.

۷. رساله‌اى در جواز رجوع به حکام جور در مواقع ضرورت

۸. حاشیه بر ترجمه و شرح کشف المراد خواجه نصیر طوسى تألیف علامه شعرانی

۹. حاشیه بر کتاب راه سعادت (در اثبات نبوت خاتم الانبیا و حقانیت دین مبین اسلام) تألیف مرحوم آیت‌الله شعرانی

۱۰. تفسیر روان جاوید در پنج مجلد

۱۱. دیوان اشعار شامل قصاید، غزلیات، مدایح و مراثى اهل بیت (علیهم السلام)[۱۲]

رایحه‌اى روان‌بخش

مشهورترین و آموزنده‌ترین اثر آیت‌الله ثقفى کتاب تفسیر است، که به زبان فارسى و به نثرى روان و فصیح تحت عنوان «روان جاوید» در پنج مجلد به نگارش درآمده است. مؤلف انگیزۀ نگارش این اثر را چنین بیان مى‌کند:

«حمد و ثنا، شایستۀ خداوند حمید است و درود نامحدود، سزاوار محمد محمود است. و اهل بیت اطهارش کشتى نجات هر موجود، و برادر و پسرعم و دامادش علی (سلام‌الله‌علیه) ولىّ خدا و وصىّ پیغمبر و امیرمؤمنان (سلام‌الله‌علیه) است. و بیانات وافى و کافى این خاندان موجب استبصار فقیه و تهذیب اخلاق شیعیان و حقایق مکشوفه و مواعظ حسنۀ مستفاد از ظاهر آیات الاهى و اخبار ائمۀ اطهار(سلام‌الله‌علیهم) هدایت متقیان است و برهان صافى و بنیان شافى و کشاف حقایق و منهج ریاض جنان و مجمع نفحات رحمان است. و امید این بندۀ شرمنده در عفو و اغماض از خطا و لغزش به کرم خداوند و لطف دوستان است.

چندى بود عازم بودم که بقیۀ عمر با قرآن مأنوس شوم، ولى توفیق رفیق نمى‌شد تا در اواسط ماه رمضان المبارک سال ۱۳۶۰ق که شمیم رحمت الاهى به مشام این ذره رسید و بحمدالله تعالى موفق شدم و از جهات قرآن جهتى را در نظر گرفتم که براى آن نازل شده و آن هدایت متقین است. و از بین تفاسیر چون تفسیر شریف صافى را یافتم که مطابق با عقل و نقل است، مورد نظر قرار داده و در تفاسیر مطلقه و اخبار منقوله به بیان و نقل ایشان اکتفا و اعتماد نمودم.[۱۳] و تا توانستم سعى کردم که مطلب را تنزل دهم و عبارت را ساده بنویسم که نفعش عام باشد و از خداوند خواهانم که نفع دهد به من و عموم اهل ایمان از این کتاب. و هو الموفق للصواب و انا العبد الابق الآثم، محمد بن ابى‌الفضل بن ابى‌القاسم (حشرهم الله تعالى مع موالیهم بفضله و احسانه ان‌شاء الله تعالى).»[۱۴]

از حُسن اتفاق، تاریخ پایان این کتاب، که سال ۱۳۸۳ق است، با عنوان آن، که «روان جاوید در تفسیر کلام مجید» است، موافقت دارد به همین مناسبت مؤلف چند بیت شعر سروده است:

در شب عید غدیر *** به فضل حىّ قدیر

روان جاوید شد *** تمام و خرم‌ضمیر

براى تاریخ آن *** از آستان امیر

اشارتى خواستم *** بشارت آمد بگیر

عیدى خود را و گو *** «عاید عید غدیر»[۱۵]

آیت‌الله حاج سید ابوالحسن رفیعى قزوینى در تقریظى که بر این کتاب نگاشته‌اند یادآور شده‌اند:

«در این اندیشه بودم و روزگارى با این امید به سر مى‌بردم که چه خوب است تفسیر جامعى به فارسى بر قرآن کریم نوشته شود که با ظاهر آیات موافق، و مطابق باشد با اخبار ائمۀ اطیاب، منزه از آثار مردوده و آرای ضعیفۀ اهل خلاف، مزین به انتظار مقبوله و اقوال قویۀ اهل وفاق، مشتمل بر معارف حقه و مواعظ حسنه... سهل التناول براى عوام، کثیر الفائده براى خواص، که ابنای زمان را از مراجعه آن، بهره‌اى وافر و دانشمندان را از مطالعۀ آن نفعى ظاهر آید. تا چند سال قبل که جلد اول و دوم روان جاوید در تفسیر قرآن مجید را دیدم که مطبوع شده و مرغوب و مطبوع گشته و پس از مراجعه و مطالعه، یافتم آن را چنان که مى‌خواستم با آن مزایا و محسنات که مى‌پنداشتم و به صفحۀ ضمیر خود مى‌نگاشتم...

لذا به جناب مستطاب مؤلف مفسر، محقق خبیر، آقاى حاج میرزا محمد ثقفى تهرانى، که مراتب علمیه و ملکات قدسیۀ ایشان مستغنى از ذکر و بیان و بر اهل عصر واضح و عیان است، بر حسب سابقۀ اُلفت و عهد مودت که از اول اقامت در بلدۀ مقدسۀ قم با آن جناب محکم و مبرم شده بود، توصیه و تأکید نموده که در تکمیل آن تسامح و تعلل نفرمایند و سایر مشاغل علمى و عملى را مانع از پیشرفت آن قرار ندهند تا این نعمت بى‌پایان براى اهل ایمان به پایان رسد و این خدمت بزرگ به مذهب شیعه در دنیاى اسلام نمایان گردد. چون این گنجینۀ دانش و معرفت مشحون به فضائل اهل بیت عصمت و مُثبت مقامات ایشان به دلالت کتاب مبین و موجب رغم انف معاندین است.

و اینک بحمدالله تعالى، مى‌بینیم در پنج مجلد به نصاب کمال رسیده و «روان جاوید» از خود به کالبد اهل یقین دمیده و مجلدات اخیر آن داراى همان مزایا و محسنات بلکه احسن و اتقن و امتن است و الحق رواست که از شجرۀ علم و حکمت، چنین ثمرۀ طیبه بارز گردد و از دودمان تقوا و مکرمت، چنین اثر بزرگ ظاهر آید و اینگونه باقیات صالحات باقى و برقرار ماند... لازم و واجب است که عموم اهل ایمان از این گوهر گران‌بها که در بازار ایشان ارزان به دست مى‌آید، کاملا بهره‌مند شوند و از تأمل و تدبر در آن، تصحیح عقاید و حل مشکلات نمایند و از مؤلف و مروج و ناشر قدردانى نمایند.»[۱۶]

آیت‌الله آقا میرزا یوسف ایروانى پس از آنکه مقام آیت‌الله ثقفى را مورد تکریم و تجلیل قرار داده است، خاطرنشان مى‌نماید:

«مقام مصنف اجل از تعریف و توصیف است[لذا] عنان سخن را به جانب منظور اصلى معطوف و به سمع شریف خوانندگان عظام مى‌رسانم که آنچه این بنده در حین اشتغال به تصحیح و مقابلۀ آن کتاب (روان جاوید) استخراج و ضبط نمودم، جمعاً ده مزیت است که به این عشرۀ کامله، مؤلف گوى سبقت را از فارسین این قافله ربود.»

جلد اول و دوم «روان جاوید» در سال ۱۳۷۰ق در تهران توسط شرکت سهامى چاپ کتاب به طبع رسید. اثر مذکور که به‌راستى چراغ هدایتى براى جویندگان حقیقت بود، به‌مرور مورد توجه خاص و عام قرار گرفت و پس از چندى، نُسخ چاپ اول آن به اتمام رسید و عده‌اى از علاقه‌مندان با تقاضا و مراجعات مکرر خواستار تجدید چاپ آن شدند، اما آیت‌الله ثقفى احساس نمود تفسیر مذکور نیاز به اصلاحات، تجدید نظر و افزودن برخى توضیحات دارد که این مهم نیز انجام شد.

همچنین تحت نظارت آن مفسر دانشور، فرزند فاضلش حاج میرزا على ثقفى، با کمک برادرش حجت الاسلام و المسلمین حاج میرزا حسن ثقفى، اصلاحاتى را در این تفسیر به عمل آورد که در محورهاى ذیل بود:

۱. اعراب‌گذارى آیات

۲. شماره‌گذارى آیاتى که در متن آمده بود

۳. تنقیح و تصحیح اغلاط چاپى

۴. تغییرات و اضافاتى در برخى موارد

۵. تهیۀ فهرست جامعى که به کمک آن بتوان مندرجات تفسیر را به دست آورد، که این مورد را حاج آقا حسن ثقفى انجام داده است.

سرانجام با کوشش و دقت فرزند والامقام آن مرحوم، جناب آقاى حاج على آقاى ثقفى، تفسیر روان جاوید از شعبان ۱۳۹۸ق تا محرم الحرام ۱۴۰۰ق توسط انتشارات برهان منتشر و در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته، که با اتمام نسخه‌هاى طبع اول بار دیگر به زیور چاپ آراسته شد.

در عرصۀ شعر و شاعرى

یکى از مواهبى که «حکیم سخن در دهان آفرین» نصیب آیت‌الله ثقفى نمود، برخوردارى ایشان از ذوق شعرى و توانایى در سرودن انواع قالب‌هاى منظوم است که به کمک این ذوق عالى، با جهان رازها، زیبایى‌ها و عوالم اخلاص و کمال بیشتر آشنا گردید و موفق شد مجموعه‌اى از مضامین آموزنده را به رشتۀ نظم بکشد.

ناگفته نماند که پدر او ،آیت‌الله حاج میرزا ابوالفضل تهرانى، که دیوان اشعارش، آن هم به زبان عربى، مورد استفادۀ اهل نظر است و از شاعران دانشور معاصر به شمار مى‌آید و فصاحتش در سروده‌هاى تازى زبانزد مشاهیر عرب و عجم است، به هنگام نشو و نما و تربیت فرزندش زیبایى‌ها، لطایف و ظرایف شعرى را براى او بازگو مى‌نمود و میرزا محمد ثقفى که چنین مایه‌هاى ذوقى را با کمک پدرش از سنین نوجوانى در خود تقویت مى‌کرد، همراه با کسب فضایل و تحصیل علوم اسلامى، به شعر و شاعرى توجه داشت و با شناخت مهارت‌هاى ادبى و طهارت زبان و تزکیۀ درون و محافظت و مراقبت بر لطافت‌هاى شعرى، اهل این معانى گردید و در دوران تحصیل در شهر مقدس قم با سرودن قصائد و غزلیاتى نیکو و پرمحتوا نشان داد که قریحه‌اى پرمایه دارد.

وى اندیشه‌هاى کلامى و فلسفى خود را با جنبه‌هاى ذوقى پیوند داد و از زبان شعر، بخشى از حقایق و گرایش‌هاى اعتقادى و حکیمانۀ خویش را مشخص کرد. اشعارش ضمن برخوردارى از معانى بلند و مقاصد عالى، ساده و روان است. محور فکرى این مفسر شاعر بنیان‌هاى عقیدتى و باورهاى مذهبى و به‌خصوص اظهار ارادت به ساحت مقدس خاندان عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) است.

قصایدى حاوى حکمت و اندرز دارد که در آن‌ها زهد، ارادت به خاندان پیامبر، مناقب، مدایح و مراثى اهل بیت (علیهم‌السلام) دیده مى‌شود. وى معارف قرآنى، پندها، حکمت‌هاى پرمایه و برهان‌هاى فلسفى را ماهرانه با یکدیگر آشنایى داده و از آن‌ها نتیجۀ اخلاقى مى‌گیرد. و خواننده را از خواب غفلت بیدار مى‌کند. آیت‌الله ثقفى در شعر عربى و فارسى ید طولایى داشت و در انواع شعر اعم از قصیده، غزل، رباعى، دوبیتى و... آثارى بس دلنشین و پرجاذبه و ارزنده دارد.[۱۷]

بخشى از قصیدۀ او در فضایل و مناقب حضرت على (علیه‌السلام) چنین است:

اگر تو راست به سر شور عشق حىّ قدیر *** بنوش جام مى معرفت ز خُمّ غدیر

زغیر دوست نگردد دل تو پاک مگر *** به آب مهر ولىّ خدا شود تطهیر

على عالى اعلى که نام او مشتق *** زنام حق شد و بر ساق عرش شد تحریر

على است مظهر اسماء حق به عین ظهور *** على است مخزن اسرار حق به سرّ ستیر

على است اسعد و اتقى ز هر سعید و تقى *** على است اعلم و اشجع ز هر علیم و دلیر

ز زهد او نتوان دم زدن که دنیا را *** طلاق داد و برون کرد یاد آن ز ضمیر

على ولى و على والى و على مولى *** على است ساقى کوثر قسیم خلد و سعیر

على وصى رسول و على است زوج بتول *** ابوالائمه و بر مؤمنان یگانه امیر

به وقتِ مهر، على مهربان و حاتم‌بخش *** به گاهِ قهر، على قهرمان و افسرگیر

فُزود رونق اسلام چون گرفت علم *** زِ دود کفر زگیتى کشید چون شمشیر

گشود باب معارف چو رفت بر منبر *** بِبَست راه مظالم نشست چون به سریر

نکرده إحصا فضلش مگر خدا در ذکر *** از آن شده است امام مبین بدو تفسیر

ز حق کسى ننموده است چون على تقدیس *** چو حق کسى ننموده است از على تقدیر

على ز بعد نبى اشرف است از همه خلق *** اطاعتش شده مفروض بر صغیر و کبیر

به نصّ «انفسنا» شد ز انبیا افضل *** ز عیب و نقص مُبرى به آیۀ تطهیر[۱۸]

غزلى عارفانه که وى در سنین جوانى سروده است:

تا به رخ آن زلف مشکین را پریشان مى‌کنى *** روز و شب را بر من غمدیده یکسان مى‌کنى

لیک چون با شانه آن را مى‌نمایى آشنا *** غصۀ دل مى‌گشایى مشکل آسان مى‌کنى

زلف در دست صبا بگذار و چشم من به راه *** اشکباران مى‌کنم تا مشک‌افشان مى‌کنى

دل ز من در انتظار مقدمت خون شد ولى *** از امید وصل خود لب را تو خندان مى‌کنى

دوش در بزم حریفان جلوه کردى بى‌حجاب *** چون به ما نوبت رسد پیدا و پنهان مى‌کنى

جان فداى لعل خندانت که چون آرى برون *** عقد مروارید از آن، دل را تو غلتان مى‌کنى

روز با ما محرم و شب با رقیبان گرم راز *** تا به کى با دوستان جانا تو دستان مى‌کنى

گر شبى با ما به روز آرى و روزى شب کنى *** روز را نوروز و شب را روز رخشان مى‌کنى

طرفه جادویى است چشمت کز نگاهى دلفریب *** عالم نحریر را مرغ غزل‌خوان مى‌کنى

گر «محمد» جان دهد در راه عشقت زنده است *** چون که با او یک نفس سر در گریبان مى‌کنى

گلگشتى در بوستان فضیلت

آیت‌الله ثقفى در خانواده‌اى نشو و نما یافت که جویبار فضیلت و معرفت در آن جارى بود. پدر و جدش در زمرۀ مشاهیرى بودند که تار و پود زندگى آنان با علم و تقوا آمیخته و قله‌هاى فرزانگى و وارستگى را درنوردیده بودند و مردمان شیعه به آنان مباهات مى‌کرده و مى‌کنند. در کتاب‌هاى تراجم و منابع تاریخ معاصر و فرهنگ سخنوران، نام نیک آنان و تلاش‌هاى علمى و فرهنگى‌شان ثبت و ضبط است.

او هم به گونه‌اى تربیت شد که به‌خوبى توانست راه آن بزرگواران را ادامه دهد و میراث گرانقدرشان را صیانت نماید. آیت‌الله ثقفى در مسیر کوشش‌هاى علمى به خواسته‌هاى متعالى و گرایش‌هاى والا توجه مى‌کرد و بدین خاطر حالاتى چون صداقت، زهد و اخلاص در رفتار و گفتارش تجلى داشت و از طریق عبادت، ذکر و دعا و ارتباط معنوى با خاندان عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) چنین خصالى را در خود تقویت کرد. قامتى بلند داشت و هاله‌اى از روحانیت بر سیماى پرجذبه‌اش پرتو افکنده بود.

با وجود پیمودن طریق کمالات و معارف، بسیار فروتن بود. به دلیل تواضع، قناعت، زهد و تقوا، مردم وى را تکریم و تجلیل مى‌نمودند و به او، به دیدۀ احترام مى‌نگریستند. ظرفیت روحى، سعۀ صدر، قدرت پذیرش نظرات دیگران و توانایى تحمل انتقادها در بحث‌هاى علمى، سخنرانى‌ها و بیانات او نمایان بود.

محضرى نیکو داشت و از لغو اعراض مى‌نمود و عفت کلام را کاملاً حفظ مى‌کرد. با وجود مهربانى و اخلاقى توأم با عطوفت، اطرافیان و آشنایان اجازه نداشتند در حضور او خلافى مرتکب شوند و از موازین شرعى روى گردانند.

دخترانش را در همان روزهاى تاریک و فضاى آشفته به مدرسه مى‌فرستاد تا از دانش جدید محروم نشوند، ولى اجازه نمى‌داد در رعایت حجاب و عفت کوچک‌ترین مسامحه‌اى بکنند. تأکید مى‌نمود آنان باید کفش‌هاى کاملاً ساده و مشکى بپوشند و آستین لباس‌هایشان بلند باشد. با وجود آنکه مى‌توانست از امکانات رفاهى خوبى برخوردار باشد، از تجمل گریزان بود و به کم اکتفا مى‌نمود. مردم او را به عنوان عالم مؤمن و متدین مى‌شناختند و فضل و علمش زبانزد خاص و عام بود.

حضرت امام به همسرش، بانو خدیجه ثقفى، دختر آیت‌الله ثقفى، همیشه مى‌گفت:

«پدر شما خیلى ملاست، خیلى بافضل و باعلم است.»

موقعى که آیت‌الله ثقفى به قم مهاجرت نمود، خانه‌اى در کوچۀ آقا سید اسماعیل در بازار اجاره کرد و خانواده را به آنجا انتقال داد. در این شهر نیز با وجود تنگناها و مشکلات به دخترانش اجازه داد تا به مدرسه بروند و درس خود را ادامه بدهند. در آن موقع دبیرستان براى دختران کم بود و در این مقطع تحصیلى غالب معلمان مرد بودند. آیت‌الله ثقفى وقتى این وضع را دید، با تحصیل دختران در دبیرستان مخالفت کرد و خاطرنشان ساخت:

«شایسته نیست در محیطى که معلمش، خدمتگزارش و بازرس آن مرد است آنان درس بخوانند. زیرا این وضع خالى از مفسده نیست و عوارضى را دربردارد که نمى‌توان از آن‌ها چشم پوشید.»

در مدت هفت سال اقامت در قم، با شخصیت‌هاى برجسته‌اى مأنوس گردید که یکى از آنان، امام خمینى (قدس سره) بود. آیت‌الله ثقفى در مجالس و محافل عمومى و خصوصى در آن ایام از امام خمینى، که به او آقا روح الله مى‌گفت، به عنوان انسانى بانجابت، متدین، باسواد و زرنگ یاد مى‌کرد و با وجود آنکه امام هفت سال از او کوچکتر بود، ضمن معاشرت با وى، احترام او را کاملاً رعایت مى‌کرد.

دوست دیگر آیت‌الله ثقفى مرحوم سید محمدصادق لواسانى بود. نامبرده سرپرستى مدارس فیضیه، دارالشفا و خان را به عهده داشت و تا مدت شش سال در قم مشغول تحصیل و تدریس بود. آیت‌الله لواسانى در سال ۱۳۴۹ق با امام خمینى آشنا گردید و علاقۀ متقابل این دو عالم نسبت به هم، آنقدر زیاد شد که با یکدیگر رفت و آمد خانوادگى پیدا کردند.[۱۹]

از ویژگى‌هاى برجسته در زندگى آیت‌الله ثقفى توکل بود. او در کارهاى علمى، تبلیغى و امور زندگى به لطف خداوند امید بسته و در مسیر رشد فکرى و عنایت الهى اعتماد داشت. ولى این ویژگى مانع از آن نمى‌گردید که از وظیفۀ خود و احساس مسئولیت در قبال اجتماع کوتاهى نشان دهد، یا آنکه از تلاش و اهتمام در امورى که به وى محول شده بود دست بردارد.

روح توسل

آیت‌الله ثقفى با وجود بهره‌مندى از فروغ حکمت و توانایى در چند رشته از علوم اسلامى و روى آوردن به عبادات و اذکار، خود را نیازمند پیوند قلبى با اهل بیت (علیهم‌السلام) مى‌دید و عقیده داشت مهر به این خاندان، درون آدمى را صفا مى‌دهد و روح را از عصیان پاک مى‌سازد. در مدح حضرت على (علیه‌السلام) مى‌سراید:

مرا امید شفاعت از اوست در محشر *** که خاک من شده با آب مهر او تخمیر

و دومین فروغ امامت را چنین مورد خطاب قرار مى‌دهد:

لطف نما یک نظر به حال زارم نگر *** که دست عصیان به بر جامۀ تقوا درید

سزد به حشر ار شوى شفیع این مستمند *** که در جهان مأمنى غیر حریمت ندید

اصولاً روح توسل در افکار، اندیشه‌ها و سروده‌هاى او موج مى‌زند و عقیده‌اش بر این است که چنگ زدن به رشتۀ اعتصام الهى، که همان قرآن و اهل بیت هستند، سبب قرب مى‌گردد، که به کارگیرى آن زمینه‌هاى رشد معنوى انسان را فراهم مى‌کند. توسل به این خاندان ضمن اینکه یک پیوستگى ملکوتى است، وارستگى از امور فناپذیر را هم به دنبال مى‌آورد و مایۀ نجات و فلاح به حساب مى‌آید. این دیدگاه محکم و استوار بود که کارهایش را تسهیل مى‌نمود، غصه‌هایش را زائل مى‌کرد و گرد غم را از چهره‌اش مى‌زدود. به‌راستى چه زیبا سروده است:

نکتۀ شیرین چو گفتى شور در دل‌ها فکندى *** چون نقاب از رخ گرفتى محشر کبرا نمودى

مشکلى از نقطه موهوم، در دل بود ما را *** عاقبت حل معما از لب گویا نمودى

وسمه بر ابرو کشیدى سرمه بر مژگان نهادى *** خوب این شمشیر و خنجر بُرّا نمودى

گر فتد روزى گذارت بر سر خاک «محمد» *** یک نظر فرما ز رحمت عاشقى احیا نمودی[۲۰]

پیوندى پاک

حاج میرزا محمد ثقفى با زنى به نام خازن الملوک ازدواج کرد. گویا بین ایشان اختلافى پدید آمده بود که در کوتاه‌مدت به صلح و آشتى تبدیل مى‌شود. امام خمینى به هنگامى که ایام تبعید را در بورساى ترکیه و نجف سپرى مى‌نمود، طى نامه‌هایى که خطاب به همسر خویش نگاشته، جویاى احوال این دو زوج بوده و در نامه‌اى به تاریخ دوم آبان ۱۳۵۱ براى همسرش، بانو خدیجه ثقفى مى‌نویسد:

«...به هر دو سلام برسانید و تبریک از قِبَل من بگویید...»[۲۱]

در نامه‌ای دیگر که مخاطب آن فریده مصطفوى، دختر امام، است (۲۳ آبان ۱۳۵۱) آمده است:

«...معلوم مى‌شود که امسال ان‌شاءالله آشتى‌کنان است. چون از قرار معلوم خازنجون (خازن الملوک، مادر همسر امام خمینى) هم با آقاى آقابزرگ (حاج میرزا محمد ثقفى) آشتى کردند. از آن هم خوشوقت شدم... صلح و صفا از نعمت‌هاى بزرگ الهى است که شاید عوض نداشته باشد.»[۲۲]

حاصل ازدواج آیت‌الله ثقفى با خانم خازن الملوک سه پسر به نام‌هاى: حاج میرزا حسن، حاج میرزا على و دکتر رضا ثقفى است و نیز دو دختر به نام‌هاى: خدیجه (قدسى ایران) و شمس آفاق که امام خمینى در برخى مکاتبات خود که با خانواده‌اش در دوران تبعید داشته، به نام وى اشاره مى‌کند.

هنگامى که آیت‌الله ثقفى در قم مشغول تحصیل بود همسر و فرزندانش با او زندگى مى‌کردند، ولى یکى از دخترانش به نام خدیجه در تهران با مادربزرگش به سر مى‌برد. این دختر به همراه مادربزرگش هر دو سال، یک مرتبه به قم مى‌آمد. دفعۀ آخر آیت‌الله ثقفى از مادربزرگ بچه‌ها خواهش کرد که: «اجازه بدهید خدیجه در قم بماند. من او را سیر ندیده ام. حداقل دو ماه در اینجا باشد. ما تابستان او را به تهران مى‌آوریم.»

مادر بزرگ هم راضى شد و نامبرده مدتى در قم ماند و سپس به تهران بازگشت. زمانى که آیت‌الله ثقفى مى‌خواست شهر قم را ترک کند، آیت‌الله سید محمدصادق لواسانى، دوست مشترک امام خمینى و مرحوم آیت‌الله ثقفى، به حاج آقا روح الله، که آن زمان ۲۶ بهار را سپرى کرده بود، گفت: «چرا ازدواج نمى‌کنى؟» امام در جوابش فرموده بود: «تا کنون کسى را براى ازدواج نپسندیده‌ام.» آقاى لواسانى گفته بود: «آقاى ثقفى دو دختر دارد و همسر برادرم مى‌گوید آن‌ها خوبند!» گویى امام قبول کرده بود که مرحوم لواسانى از سوى ایشان به خواستگارى یکى از دختران آیت‌الله ثقفى برود. قبول این خواستگارى حدود ده ماه طول کشید، زیرا خدیجه ثقفى پانزده سال داشت و حاضر نبود به قم برود و آن زمانى هم که براى دیدار با خانواده‌اش به این شهر مى‌آمد، پس از چند روز، از مادربزرگش مى‌خواست که به تهران برگردند.

آیت‌الله ثقفى مى‌گفت: «از نظر من مانعى ندارد و قبول مى‌کنم که این وصلت صورت گیرد.» و خطاب به دخترش گفت: «اگرچه آقا تو را به قم مى‌آورد، اما او اجازه نمى‌دهد تو شرایط سخت و ناراحت‌کننده‌اى داشته باشى.»[۲۳]

با وجود این، دختر نسبت به این موضوع اکراه نشان مى‌داد، تا آنکه شبى در رؤیاى راستین، امام خمینى را همراه رسول اکرم (صلى‌الله‌علیه‌وآله) و ائمۀ طاهران (علیهم‌السلام) مشاهده مى‌کند و پس از این خواب صادق، به ازدواج با امام رضایت مى‌دهد.[۲۴] خانم خدیجه تقفى مى گوید:

«بالاخره چند خواب دیدم رؤیاهایى متبرک. و فهمیدم که این ازدواج مقدر است. آخرین بار خواب دیدم که حضرت رسول (صلى‌الله‌علیه‌وآله) امیرمؤمنان و امام حسن (علیهما‌السلام) در حیاط کوچکى هستند که همان جایى بود که براى عروسى ما اجاره کردند. یعنى در خواب خانه‌اى را دیدم که مشخصات آن با منزلى که بعد به آن رفتم شباهت کامل داشت.»

گویا در این رؤیا زنى سالخورده خطاب به خانم خدیجه ثقفى مى‌گوید: «این بزرگان، پیامبر و ائمه (علیهم‌السلام) هستند، ولى تو که از آنان اکراه دارى!؟» وى از خواب بیدار شد. رؤیاى مورد اشاره را براى مادربزرگش تعریف کرد و او هم در پاسخ نوه‌اش گفت: «معلوم مى‌شود که این سید (آقا روح‌الله) حقیقى است و پیامبر و امامان از تو رنجشى پیدا کرده‌اند.»

از سوى دیگر، برادر آیت‌الله لواسانى، آقا سید احمد لواسانى، از جانب داماد هر شب مى‌آمد و مى‌پرسید: «پس چى شد؟» وقتى خدیجه ثقفى این رؤیا را براى مادربزرگش بازگفت، آیت‌الله ثقفى که از قم به تهران آمده بود وارد منزل گردید و خطاب به دخترش گفت: «اگر قبول نکنى، من دیگر کارى به ازدواجت ندارم.»

بانو ثقفى احترام پدر را بسیار حفظ مى‌نمود و به قدرى در مقابل او حیا داشت که حتى بدون چادر در حضور او نمى‌آمد. از این جهت این بار سکوت کرد و خانم بزرگ شیرینى آورد. آیت‌الله ثقفى دانه‌اى از آن برداشت و گفت: «به عنوان رضایت دخترم این شیرینى را مى‌خورم. خدیجه این بار نیز چیزى نگفت و به فاصلۀ یک هفته، آقاى سید احمد لواسانى به همراه امام، دو برادر امام، سید محمدصادق لواسانى و خدمتگزارى به نام مسیب براى خواستگارى به تهران آمدند. سرانجام صیغۀ عقد جارى شد، ولى عروسى در ماه مبارک رمضان انجام شد. زیرا امام مقید بود که ازدواج در ایامى صورت گیرد که درس‌ها تعطیل باشد.[۲۵]

بدین گونه، خدیجه ثقفى، معروف به قدسى ایران، دختر مرحوم آیت‌الله ثقفى، به عقد ازدواج امام خمینى درآمد. وى تا کلاس نهم درس خوانده بود که همسر آقا گردید، ولى در عین حال نزد امام درس عربى مى‌خواند تا وقتى که پنجمین فرزند را به دنیا آورد. در مجموع، تدریس امام به ایشان هشت سال طول کشید که به دلیل مشکلات و تربیت فرزندان این برنامه استمرار نیافت.[۲۶]

ثمرۀ این ازدواج بامیمنت، هشت فرزند به نام‌هاى حاج آقا مصطفى خمینى، حاج سید احمد خمینى، پسرى به نام على که در چهار سالگى فوت کرد، صدیقه مصطفوى (همسر مرحوم آیت‌الله اشراقى)، فریده مصطفوى (همسر آقاى اعرابى)، زهرا مصطفوى (همسر دکتر بروجردى)، دخترى به نام سعیده که در هفت ماهگى فوت کرد و هشتمین فرزند که لطیفه نام داشت، در سنین کودکى درگذشت.[۲۷]

به سوى سراى جاوید

سرانجام آیت‌الله ثقفى پس از عمرى مجاهدت و کوشش‌هاى فرهنگى، با برجاى نهادن آثار علمى نفیس و نیز تربیت طلابى فاضل و پرورش فرزندانى پرمایه، در ۱۸ مرداد ۱۳۶۴ مطابق ۱۴۰۶ق دار فانى را وداع گفت و به سراى جاوید شتافت. پیکر پاکش بر حسب وصیت، بعد از تشییع جنازه‌اى باشکوه در تهران، به مشهد مقدس انتقال داده شد و در جوار بارگاه حضرت على بن موسى الرضا (علیه‌السلام) دفن گردید.[۲۸]

منبع: فرهیختگان تمدن شیعه. نویسنده: غلامرضا گلى زواره

 

[۱] گنجینه دانشمندان، ج ۳، ص ۴۱۲ و ۴۱۳

[۲] اختران فروزان رى و تهران، شریف رازى، ص ۲۲۳

[۳] روان جاوید، ج۵، پایان کتاب

[۴] خورشید حوزه‌هاى علمیه، محمدى اشتهاردى، ص۱۲۸

[۵] آیت الله مؤسس، على کریمى جهرمى، ص ۱۰۴ و ۱۰۵

[۶] ترجمه روان جاوید، جلد اول، پایان جلد

[۷] تصویر دستخط آیت‌الله شیخ ابوالقاسم قمى در خاتمۀ جلد پنجم تفسیر روان جاوید آمده است.

[۸] نورالله شاه‌آبادی، سرگذشت‌پژوهی آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی

[۹] مجموعۀ رسایل و مقالات فلسفى حکیم رفیعى قزوینى، مقدمه غلامحسین رضانژاد

[۱۰] متن این اجازۀ اجتهاد و روایت در خاتمه جلد پنجم روان جاوید درج شده است

[۱۱] مصاحبه با خانم خدیجه ثقفى (فرزند آیت‌الله ثقفى و همسر امام خمینى)، مجله ندا، سال اول، شماره اول

[۱۲] دائرة المعارف تشیع، ج ۵، ص۲۲۱ و ۲۲۲ (مقاله حسن انوشه). تفسیر روان جاوید، ج ۵، ص ۴۸۷ گنجینه دانشمندان، ج ۳، ص۴۱۳. اختران فروزان رى و تهران، ص۲۲۴. آثار الحجة، محمد شریف رازى، ج ۲، ص ۲۶۵. مکارم الآثار، ج ۶، ص ۲۰۴۳ و ۲۰۴۵.

[۱۳] البته مؤلف در تألیف این اثر از دیگر منابع استفاده کرده است که علاقه‌مندان می‌توانند براى آشنایى با مدارک مزبور به مقدمۀ تفسیر مراجعه کنند.

[۱۴] مقدمۀ تفسیر روان جاوید، ج اول، ص ۳

[۱۵] به حساب ابجد با سال ۱۳۸۳ق مطابقت دارد.

[۱۶] این تقریظ در جمادى الاول سال ۱۳۸۵ق نوشته شده است.

[۱۷] مجله کیهان فرهنگى، مرداد ۱۳۶۴، ص ۳۵

[۱۸] این قصیده شامل هشتاد بیت است

[۱۹] پا به پاى آفتاب، امیر رضا ستوده، ج ۱، ص ۴۴ و ۴۳ و ج ۴، ص ۱۲۹

[۲۰] مجله صحیفه، شماره ۲۴، ص ۹ ـ ۷

[۲۱] صحیفه امام، ج ۲، ص ۴۶۵

[۲۲] پیام زن، شماره ۱۱۱، ص ۴

[۲۳] فرازهاى فروزان، ص ۳۳

[۲۴] مجله نور علم، ش ۷، ص ۱۲۷

[۲۵] پا به پاى آفتاب، ج ۱، ص ۵۰ ـ ۴۴

[۲۶] سراى اهل صفا، از نگارنده، ص ۱۰۰

[۲۷] فصلنامه ندا، شماره اول

[۲۸] نخبگان علم و عمل ایران، ص ۱۷. مجله کلک، ش ۵۶ ـ ۵۵، ص ۳۶۴. اختران فروزان رى و تهران، ص ۲۲۵. مجله کیهان فرهنگى، مرداد ۱۳۶۴، ص ۳۴.

برچسب ها : 

نظر خودتان را ارسال کنید