سبک زندگی

ارتباط آیت‌الله شاه‌ابادی و تجملات

آيت‌الله شاه‌آبادی نسبت به زندگی داخلی خود، ديدگاه خاصی داشتند كه با نظر اغلب علما فرق می‌كرد. اين عارف كبير، بيرون خانه وضع خوب و عالی داشتند، جوری كه ايشان را دارای زندگی مرفهی نشان می‌داد. در بيرونی قاليچه انداخته بودند و اولين كسی بودند كه تلفن در خانۀ خود آوردند. ايشان بسيار مهمان‌دار بودند و اگر فردی ميهمان ايشان می‌شد، بلافاصله به بهترين شكل پذيرايی می‌كردند. اگر غذا در خانه نبود، از بيرون غذا می‌آوردند و اگر تابستان بود، بستنی می‌گرفتند. اما در داخل خانه‌شان وضع زندگی معمولی داشتند. گليم و جاجيم زيراندازشان بود و زندگی بسیار ساده و معمولی.

بیشتر بخوانید
تأثیر لقمه بر چشم بصیرت و احوالات روحانی انسان

یک روز بعد از نماز جماعت، مردی روستایی به خدمت آیت‌الله شاه‌آبادی می‌رسد و می‌گوید: «هر وقت من نمازم را به شما اقتدا می‌کنم، سیدی را می‌بینم که جلوتر از شما به نماز می‌ایستد.» آقا از او می‌پرسند: «شغل شما چیست؟» او می‌گوید: «کشاورزی هستم که از یکی از روستاهای ورامین محصولات خود را به شهر می‌آورم و می‌فروشم.» آقا پرسیدند: «غذا چه می‌خوری؟» روستایی پاسخ می‌دهد: «از محصولات خودم.»

بیشتر بخوانید
روایت آیت‌الله محمد شاه‌آبادی از توجه پدرشان به درخواست یک طلبه

آيت‌الله محمد شاه‌آبادی، فرزند عارف کامل، نقل می‌كنند كه امام خمينی فرمود:

بیشتر بخوانید
تحصیل فرزندان و بیت‌المال

آيت‌الله شاه‌آبادی برای مخارج تحصيلات بالاتر فرزندان‌شان اعتقاد داشتند كه آن‌ها بايد خودشان كار كنند و خرج تحصيلات خود را فراهم نمايند. با اينكه ايشان همواره پول‌های زيادی از وجوهات شرعی مردم دست‌شان بود، اعتقاد داشتند كه اين پول‌ها اموال بيت‌المال است و بايد در راه ترويج دين و گسترش اسلام خرج شود و اجازه ندارند تا خرج تحصيلات عاليۀ فرزندان خودشان بكنند. مگر اينكه فرزندشان به تحصيلات حوزوی بپردازند و آن‌وقت مثل بقيه می‌توانند از ايشان شهريه بگيرند؛ آن هم به همان ميزانی كه دیگر طلاب دريافت می‌كنند.

بیشتر بخوانید
سی مرتبه هشدار آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی در ده شب، نسبت به رضاخان

مرحوم والد در دوران تحصن خود در حرم حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام)، یک دهه عاشورا منبر رفتند و یک موضوع را در هر شب سه نوبت (اول منبر، وسط منبر، آخر منبر) بیان فرمودند. در شب دهم، در آخرین منبر فرمودند: «خدایا! تو شاهد و گواه باش که این مرتبه که این جمله را بگویم، در این ده شب سی مرتبه تکرار کرده‌ام و اتمام حجت نموده‌ام. برای علمای نجف، علمای قم، اصفهان، مشهد و تمام نقاطی که می‌دانستم و توانستم هم نامه نوشته‌ام. امشب هم برای آخرین مرتبه در این مجلس می‌گویم و آن این است که رضاخان، دست‌نشاندۀ انگلیس است و هدفش اعدام قرآن و اسلام است.

بیشتر بخوانید
ایجاد جمعیت و انجام کار تشکیلاتی

از جلوه‌های قابل تأمل اندیشۀ سیاسی جناب شاه‌آبادی (ره) توجه به کار گروهی و پدید آوردن تشکیلات منسجم در میان مسلمانان است. اگرچه تحزب به معنای مذموم و ضد ارزشی آن، که برای جناح‌بندی و رقابت ناسالم سیاسی و ربودن قدرت از چنگ رقیب کاربرد دارد، از ساحت اندیشۀ عارف مهذبی همچون شاه‌آبادی کاملاً به‌دور است، ولی او به عنوان عالمی ربانی و فقیهی عارف به زمان خویش می‌داند: نیل به مقاصد عالیۀ اسلامی تنها در گرو پیدایش جمعیت منسجم است.

بیشتر بخوانید
حضور قلب آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی در نماز

آن استاد بی‌بدلیل عرفان می‌فرماید: «همۀ ارباب صنایع و حِرف و اهل لذات و معاملات و عادات، اعمال خود را به "حضور قلب" انجام می‌دهند، به جهت آنکه قلب دارای محبوب است و لذا متوجه به محبوب خواهد بود و فقط اهل عبادت محروم از قلبند! با آنکه اُسّ اساس پرستش و ستایش بر حضور است؛ و حقیقتاً تمام عاملین، به اعمال خود اخطار می‌کنند به اهل عبادت که ما عملی نکرده‌ایم مگر به حضور قلب، آیا شما در تمام عمر عبادت کرده‌اید به حضور قلب یا نه؟[۱]»

بیشتر بخوانید
تشییع پیکر بی‌سابقه آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

تاریخ شاید تا آن زمان چنین­ نمونه­‌ای سراغ نداشته که شخصیتی مانند مرحوم پدرم را، از مسجد جامع بازار تا حرم حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) روی دوش تشییع بکنند و همان‌جا به خاک بسپارند. بایستی گفت اینکه ده دوازده کیلومتر راه را پیاده بر دوش، با آن جمعیت بسیار تشییع کنند، اصلاً سابقه نداشت. مرحوم حاج علی اکبر تبریزی، در منبری که در بزرگداشت ابوی در مسجد مرحوم آیت‌الله بهبهانی برگزار شد، گفتند: «من تا به حال چنین تشییع جنازه­‌ای ندیده ­بودم، به‌خصوص كسی که در تشییع جنازه­‌اش این همه گریه‌­کن داشته باشد.»[۱]

بیشتر بخوانید
انتقاد آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی به حرکت حوزه‌ها

اشکال ما این بود که (در حوزه) به غیر از مسائل عبادی فقه هیچ کاری نمی‌کردیم. حوزه‌ها در زمینه‌های دیگر حرکتی نداشتند [...] وضع فلسفه هم به صورت امروز نبود. آقای شاه‌آبادی رحمت‌الله‌علیه می‌گفت: مرحوم آقا میرزا علی اکبر یزدی، که یکی از فلاسفه بزرگ و مردی عالم و صادق و پرهیزگار بود، وقتی فوت کرد، شخصی برای تعریف از او در منبر گفت: «خودم دیدم که او قرآن می‌خواند!»[۱] وضع حوزه‌ها اینگونه بود. علوم ریاضی یا سایر علوم، یا نبود یا کم بود [...] حرکت در حوزه‌ها نبود.

 

بیشتر بخوانید
نهی از منکر آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی در نوجوانی

مرحوم والد بعد از فوت پدر، از اصفهان برمی‌گردند به تهران. روح دینداری و امر به معروف و نهی از منکر از همان کودکی و سنین خیلی پایین در ایشان خیلی زنده بود. خود ایشان نقل کردند که رسیدیم به کاروانسرای مورچه‌خوار. نگاه کردم دیدم کاروانسرا را آب‌پاشی کرده‌اند. این طرف و آن طرف دالان کاروانسرا جمعیت ردیف نشسته‌اند و یک فردی نی‌لبک یا فلوتی دستش است و مشغول زدن است. این‌ها هم تماماً گوش می‌کنند و هیچ‌کس نهی از منکر نمی‌کند؛ همه دارند استماع می‌کنند. فرمودند من رفتم (حالا در حدود سنین سیزده سالگی) و نی را از دهان او گرفتم و گذاشتم زمین و آن را لگد کردم و آمدم.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها