سیره عرفانی

کتمان کرامات و رازداری

از ویژگی‌های تردیدناپذیر سالکان راه خداوند، رازداری و پوشیدن قدرت‌های روحی و نعمات پنهانی خداوند است. این توانایی‌ها، از عوارض و به قولی نقل و نبات‌هایی است که در مسیر سلوک نصیب راهروان می‌شود. انسان با اتصال به تنها منبع قدرت هستی، بسیاری از توانایی‌هایش بروز می‌یابد. سالک می‌داند که تمام این فیض‌ها از خداست و قانع و مشغول شدن به این‌ها، غفلت و از دست دادن فایض اصلی است. در نتیجه، همه‌اش را به هیچ می‌گیرد و با کتمان‌شان دل را آرام می‌کند تا به هیچ‌کدام غره نشود.

بیشتر بخوانید
بهره تمام و کمال آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی از سحرهای ماه مبارک رمضان

در طول ماه مبارک رمضان، آيت‌الله شاه‌آبادی هر شب از افطار تا سحر دعا می‌كردند و نماز می‌خواندند. اين عبادات و نيايش‌ها را يا در مسجد انجام می‌دادند يا در خانه. ولی اين فضيلت بزرگ ماه رمضان، ماه قدر و نزول قرآن را از دست نمی‌دادند و سی شب را خيلی بيشتر از مواقع ديگر سال، به دعا و عبادت می‌پرداختند.

اين عارف بزرگ برای معنا دادن به تمام شعور عرفانی‌اش، هيچ‌وقت اين ماه را سبک نمی‌شمردند. ماه تزكيه، ماه از خويش جدا شدن و پرواز كردن با بال‌های دعا و سجده، تا ملكوت؛ تا اوج كسی كه عمری در آشكار و نهان او را با تضرع و خضوع و ملتمسانه خوانده بودند.

بیشتر بخوانید
حضور قلب آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی در نماز

آن استاد بی‌بدلیل عرفان می‌فرماید: «همۀ ارباب صنایع و حِرف و اهل لذات و معاملات و عادات، اعمال خود را به "حضور قلب" انجام می‌دهند، به جهت آنکه قلب دارای محبوب است و لذا متوجه به محبوب خواهد بود و فقط اهل عبادت محروم از قلبند! با آنکه اُسّ اساس پرستش و ستایش بر حضور است؛ و حقیقتاً تمام عاملین، به اعمال خود اخطار می‌کنند به اهل عبادت که ما عملی نکرده‌ایم مگر به حضور قلب، آیا شما در تمام عمر عبادت کرده‌اید به حضور قلب یا نه؟[۱]»

بیشتر بخوانید
اخذ عرفان از قرآن و اهل‌بیت

چه بسا به خاطر عارف یا فیلسوف بودن و داشتن این اسماء و عناوین، در ذهن این‌چنین تداعی بشود که چنین شخصیت‌هایی کاری به سنت ندارند و از دستورات دینی تبعیت نمی‌کنند؛ برای خود مسلک و روش خاصی دارند که ارتباطی به شریعت ندارد. شاید این تداعی، به خاطر کسانی باشد که اسم عارف بر خودشان گذاشتنه‌اند. وقتی به نوشته‌های آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی نگاه می‌کنیم، به‌ویژه کتاب‌هایی نظیر «الانسان و الفطره»، «الایمان و الرجعَه» و «القرآن و العتره»، می‌بینیم هم اصل آن سخنان را از قرآن و اهل بیت می‌گیرند، هم تخصیص و فروعات آن‌ها را.

بیشتر بخوانید
واکنش آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی در برابر جمع‌آوری خاطرات پدر بزرگوارشان

از مرحوم آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی راجع به جمع‌آوری خاطرات پدرشان پرسیدند. ایشان اینگونه پاسخ داد:

کتاب‌فروش‌ها و ناشران دنبال این هستند چیزهایی بنویسند که جالب باشد و فروش برود. یک بار از من پرسیدند که می‌گویند آقا طی‌الارض داشتند، آیا همین‌طور است؟ گفتم: «شما منکرید که ایشان طی‌الارض داشتند؟ ایشان طی‌الارض‌شان اینگونه بود که من که بچه کوچک‌تر ایشان بودم از ایشان تندتر راه می‌رفتم. طی‌الارض که هنر نیست و ارزش ندارد.» گفتم: «این کارها برای مرتاض‌های هندی خوب است که خیلی قوی‌تر از من و شما هستند. این‌ها هنر نیست، ارزشی ندارد.»

بیشتر بخوانید
توصیف آیت‌الله‌العظمی سید ابوالحسن اصفهانی از آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی

شما نباید بگذارید که ایشان لنگ شوند و کارهای ایشان معطل بماند. ایشان خیلی عظمت دارند و ما در مقابل آقای شاه‌آبادی مثل یک قطره‌ایم در مقابل دریا

بیشتر بخوانید
جایگاه حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها در سیرۀ مرحوم شاه‌آبادی

سالک الی الله در صورتی می‌تواند به جایی برسد که در ضمن سیر، اول مرتبه اتکا به حضرت صدیقه علیها السلام داشته باشد و این محبت حضرت صدیقه علیها السلام است که انسان را به راهی که باید برود هدایت می‌کند و اگر نباشد، اصلاً سیری وجود نخواهد داشت.

بیشتر بخوانید

در زمان قديم، حمام‌ها عمومی و دارای خزينه بود. روزی آيت‌الله شاه‌آبادی به حمام رفته بودند و پس از شست و شوی خود وارد خزينه شدند و بعد از آب كشيدن بدن،‌ بيرون آمدند و چون می‌خواستند از سطح حمام بگذرند، احتياط می‌كردند كه آب‌های كثيف بر بدنشان نريزد.

 سرهنگی كه او نيز در حمام بود چون احتياط ايشان را ديد، زبان به طعن و تمسخر گشود و به ايشان اهانت كرد. ايشان از اين تمسخر و طعن او خيلی ناراحت شدند، اما چيزی نگفتند و به راه خود ادامه دادند.

بیشتر بخوانید
واکنش آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی هنگام شنیدن خبر مرگ فرزند

پسر بزرگ آيت‌الله شاه‌آبادی بيماری سرطان داشتند. يک روز در حالی كه ايشان داشتند به طلبه‌ها درس می‌دادند، یک نفر آمد و در گوش ايشان، به صورتی كه ديگران متوجه نشوند، خبر فوت فرزند بزرگشان را گفتند...

بیشتر بخوانید
نقشه‌ای که آیت‌الله‌شاه‌آبادی برای جنگ اسلام و کفر کشیده بود

در زمان تبعید امام خمینی به ترکیه، خواب دیدم جنگی سخت و طولانی در جنوب ایران با کشوری دیگر و با کشتار فراوان درگرفت. نخل‌ها شکسته بود و یکی از بستگان ما به نام حبیب الله شهید شد. لشکر ما به فرماندهی امام حسین (علیه‌السلام) سرانجام پیروز شد. نزد امام رفتم و در حالی که حضرت چهارزانو نشسته بود، دست‌ها و زانو را بوسیدم و پیروزی را تبریک گفتم. حضرت تبسم کرد اما او را خوشحال ندیدم. سپس از خواب بیدار شدم...

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها