علم در سینه

علم در سینه

علم در سینه من است نه در این کاغذها

پس از آمدنشان به ایران، وقتی برای مرحوم میرزای دوم مسلم شد که ایشان برنمی‌گردند، شخصاً یک اجازۀ اجتهاد کامل برای ایشان می‌نویسد. نسخۀ دیگر اجازه‌نامه را علمای بزرگ آن زمان، آقا میرزا قاسم خلیلی، مرحوم صدر، مرحوم شریعت اصفهانی آن را امضاء کردند. تعدادی از این نسخه را خدمت ایشان با پست می‌فرستد.

ایشان درخواست ارسال نمی‌کند، به خاطر اینکه اصولاً یک شخصیت روحانی در هر منطقه‌ای که می‌رود اگر دارای منزلت والایی باشد، بایستی سایر روحانیان که در این پایه نیستند خاضع موقعیت او باشند. آن موقعیت در سال‌های پیش، شاید ۴۰-۳۰ سال پیش، دوام داشت. ولی دیگر آن موقعیت را واقعاً ندارد. و لذا آن وظیفه را بزرگان آن زمان انجام دادند.

آنچه که موجب نگرانی ایشان شد و منجربه از بین بردن  نسخ یا بیشتر شد، این بود که روزی شخصی خدمت پدر آمده بود. آن شخص به خاطر اینکه می‌خواست مثلاً سهم خمس یا امامش را بکند و از ایشان بخواهد تقلید بکند، درخواست کرد که شما چه دلیلی دارید برای اینکه شما مجتهد هستید و جای این را دارد که من از شما استفاده کنم یا تقلید کنم یا مثلاً‌ بدهکاری‌هایم را به دین بپردازم؟ مرحوم پدر فرمودند: «همان طور که امیرالمؤمنین (سلام‌الله‌علیه) می‌فرمودند که: در سینۀ من آنچه را که هست (اَن تفقدنی) در اینجاست علم من.»

وقتی به اینجا رسید ایشان فرمودند که آن  مدارک را بیاورید. یک جعبۀ خاتمی داشتند و خودشان زحمت ریختن چای را می‌کشیدند. آنجا بود. آوردند. گفتند: «این‌ها اجازاتی است! این‌ها مجتهد نیستند. من مجتهد هستم.» پاره کردند و ریختند و کردند داخل لولۀ سماور. تنها یک نسخۀ اصلی که مرحوم میرزا مرقوم فرمودند آن در این  صفحات نبود یا آنجا مانده بود. ولی هنوز هست.

انصاف اینکه اشخاص گناهی ندارند اگر بخواهند از کسی موقعیتش را از نظر علمی بدانند. اما امثال پدر ما که مرحوم والد پس از عمری دانشمندانی را به جامعه تحویل داده، این سؤال گران است دیگر.

 

راوی: نورالله شاه‌آبادی

دسته : 

نظر خودتان را ارسال کنید