مبارزه با طاغوت

ماجرای آشنایی امام خمینی با آیت‌الله شاه‌آبادی

روز مبعث سال ۱۳۶۳ ش. بود که بعد از شهادت اخوی حاج آقا مهدی، به دیدار امام رفتم.[۱]بنا بود آقا سعید، اخوی‌زاده ما (پسر حاج آقا مهدی)، را به دست امام ملبس به لباس روحانیت کنیم. لذا با هم به جماران رفتیم. آیت‌الله خامنه‌ای و هیئت دولت و عده‌ای دیگر از مسئولان از جمله آقای هاشمی رفسنجانی، تیمسار ظهیرنژاد و غیره هم حضور داشتند. وقتی من وارد شدم، عمامه را روی نیمکتی که آقا نشسته بودند گذاشتم و عرض کردم: «می‌خواستیم آقا سعید را ملبس و معمم کنیم. مرحوم امام عمامه را برداشت و بر سر آقا سعید گذاشت.

بیشتر بخوانید
حفظ اسلام دلیل محوری تحصن یازده ماهه آیت‌الله شاه‌آبادی در حرم حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام

از نقاط ویژه زندگی آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی مبارزه با اعمال ضد دینی رضاخان است. در این میان مسئله تحصن در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام جزء صفحات ماندگار زندگانی مبارزاتی ایشان محسوب می‌شود. با وجود دلایل متعددی که از زبان افراد مختلف در این باره منقول است، شنیدن دلیل تحصن از بیان خود مرحوم شاه‌آبادی لطف دیگری دارد. آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی درباره علت تحصن پدرشان از ایشان پرسش کرده‌اند و آن عارف مبارز پاسخ دادند:

بیشتر بخوانید
تأثیر خانواده آیت‌الله شاه‌آبادی بر امام خمینی در ستم‌ستیزی

جالب است که هم پدر و هم جد شهید شاه‌آبادی هردو انقلابی بودند. جَدّشان در برابر اعمال ناصرالدین شاه قیام کردند تا جایی که از اصفهان جلب به تهران شد. پدر هم در اوایل با رضاخان طرف می‌شود و حدود یازده ماه به عنوان اعتراض در حضرت عبدالعظیم متحصن می‌گردد. در همین‌جا من تذکری هم بدهم که انگیزۀ قیام در امام خمینی چه بسا از این استاد بزرگوار سرچشمه گرفته بود. تعبیری که مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی از رضاخان و اعمال او کرده بود، بعدها می‌بینیم همین تعبیر را امام در کشف‌الاسرار راجع به رضاخان و در اعلامیه ایام انقلاب درباره پسرش محمدرضا کرده است.

 

بیشتر بخوانید
مبارزه استوار آیت‌الله شاه‌آبادی با نظام طاغوت

حدود ۱۱ ماه آیت‌الله شاه‌آبادی خودش با آن دو نفر در حضرت عبدالعظیم متحصن بودند و به عنوان اعتراض به کارهای رضاخان؛ آن هم اوایل رضاخان که چندان قوی نشده بود و آیت‌الله شهید مدرس را تبعید نکرده بود. ایشان از همان جا نامه نوشتند به علمای شهرستان‌ها، و حتی نجف اشرف که قیام کنید در برابر رضاخان و نگذارید این چاروادار کارش به جای باریکی بکشد که نتوان جلوی آن را گرفت.

بیشتر بخوانید
توصیه آیت‌الله شاه‌آبادی به شهید مدرس درباره خطر رضاخان

در تهران یکی از وظایف جدی آیت‌الله شاه‌آبادی مبارزه با ظلم رضاخانی بود. آیت‌الله شاه‌آبادی در همان زمان که رضاخان به قدرت نرسیده بود و در همان دورانی که رضاخان گِل به پیشانی می‌زد و با پای برهنه در جلوی دسته‌جات عزاداری راه می‌رفت و سینه‌زنی می‌كرد طینت رضاخان را شناخته بود، اما او وزیر جنگ بود در مقطعی که مردم آن زمان از شهوت‌رانی‌ها و بی‌بندوباری‌های سلاطین قاجار به تنگ آمده بودند و همه احساس می‌کردند که ملت یک مدیری می‌خواهد که با قدرت و با تسلط و اقتدار بتواند اداره‌اش بکند.

بیشتر بخوانید
بیان دلیل تحصن یازده ماهه در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام

من از مرحوم والد این سؤال را پرسیدم که «چه شد که شما متحصن به حضرت عبدالعظیم شدید؟» ایشان فرمودند: «مقدمتاً من بارها به مدرس گفته بودم که این مرد لیاقت این همه حمایت را ندارد. درست است که این تظاهر به دین و اسلام و حتی دنبال دسته راه می‌افتد و پابرهنه هم می‌رود، اما این‌ها هیچ‌کدام دلیل برای اینکه  این شخص قابل اعتماد باشد و یک فرد مسلمانی باشد که حمایتش بکنی، نیست. ایشان معتقد بود به اینکه ما آنچه در راه موفقیت مملکت هست و پیشبرد آن خواسته‌های مردمی هست، با ایشان همراهی می‌کنیم. اگر روزی روزگاری آمد که به قول خود ایشان لگد بزند، ما ایشان را از خر شیطان پایین می‌آوریم.

بیشتر بخوانید
تحصن یک‌نفره آیت‌الله شاه‌آبادی

اوج مبارزات فقیه مبارز میرزا محمدعلی شاه‌آبادی، در دوره تحصن یازده‌ماهه ایشان در حرم حضرت عبدالعظیم است. ایشان در حدود سال ۱۳۰۶ شمسی که اوایل حکومت رضاخانی است، وقتی می‌بینند که صحبت‌ها و حرکت‌ها و مبارزات عادی تأثیری ندارد، با تعداد زیادی از علما، قریب نود نفر از علمای تهران، هم‌قسم می‌شوند که برای اعلام اعتراضشان به ظلم و بی‌عدالتی و مفاسد حكومت رضاخان بروند به حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) و متحصن بشوند.

بیشتر بخوانید
گوشه‌ای از رفتار مبارزانه و بی‌باکانه آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

گوشه‌ای از رفتار مبارزانه و بی‌باکانه آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

بیشتر بخوانید
توجه آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی به برپایی مناسک دینی، به رغم ممنوعیت‌ها

زمان رضاشاه به لحاظی مسجد را بستند. معمولاً پدرم از تکیه حمام خانم که منزل­شان در آنجا بود، پیاده می‌رفتند به بازارچه آهنگرها. سرهنگی گفتند که دستور داده­اند امشب مسجد بسته باشد. پدرم می­گویند: «آقا مسجد کجاست؟!» سرهنگ می‌گوید: «جای نماز». ایشان می‌گویند: «من می­خواهم بروم آنجا نماز بخوانم. اگر می­خواهند من نروم آنجا نماز بخوانم، قبل از اینکه من به مسجد برسم دستور بدهید که در مسجد را ببندند. من هم پشت در مسجد می­ایستم و نماز می­خوانم.»

بیشتر بخوانید
ملازمت عرفان و مبارزه آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

ملازمت عرفان و مبارزه آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها