مسجد جامع بازار تهران

رغبت عمومی نسبت به آیت‌الله شاه‌آبادی

در ارتباط‌شان خیلی خوش‌رو و خوش‌برخورد بودند و برایشان مهم نبود كه چه كسی به ایشان مراجعه می‌كند. طبیعتاً یك چنین چیزهایی هست كه مردم گرایش پیدا می‌كنند. ایشان هم از آنجایی كه متوجه بودم و متوجه شدم گه‌گاهی مسجد را پُر می‌دیدم. چون مسجد جامع چندین شبستان دارد و مجتهدان دیگر و پیش‌نمازهای دیگر هم آنجا بودند، ولی خُب گه‌گاهی بود كه شبستان ایشان جمعیت فوق العاده‌ای داشت. این گواه بر این است كه رفتار ایشان و كردار ایشان و حركات ایشان دال بر این بود كه دوستان به سمت ایشان گرایش پیدا می‌كردند.

 

راوی: عباس شاه‌آبادی

بیشتر بخوانید
بهره‌گیری آیت‌الله شاه‌آبادی از امور معنوی و آسمانی

برای معرفی یک بزرگواری که در زمان خودش کم‌نظیر بوده، کسانی مثل من خیلی کمتر از آن هستند که بتوانند تمام ابعاد را، حتی یک بُعد را به طور کامل بیان بکنند.

بیشتر بخوانید
نمونه‌ای دو شاگرد بازاری و حوزوی آیت‌الله شاه‌آبادی

مرحوم فکور شاعر بودند و از شاگردان آقای شاه‌آبادی، نه شاگرد تقریبی‌شان. از مسجد جامع بودند، بازاری بودند، ولی فاضل بودند. کتابی هم چاپ کرد: «اطوار الولایت» که شرح صلوات محیی‌الدین است که مثنوی است و در دو جلد است. مرحوم فکور (رحمت الله علیه) یک حق عظیمی هم به گردن من پیدا کردند و این است که ما را آشنا کردند با استاد بزرگوارمان مرحوم میرزای روشن که از سرآمد شاگردان مرحوم شاه‌آبادی بودند.

بیشتر بخوانید
زندگانی علمی آیت‌الله شاه‌آبادی در تهران از دیدگاه فرزند

وقتی پدر به ایران آمدند، دیگر به عراق مراجعت نکردند، و چون در ابتدا والده‌شان را از سامرا به اصفهان برده بودند، مدت کوتاهی در اصفهان ماندند و بعد از آن رهسپار تهران شدند و به مدت ۱۷ سال در تهران اقامت کردند. ایشان در تهران مدت‌ها در مسجد سراج‌الملک کوچک اقامه نماز داشتند، تا این‌که به خاطر کوچکی مسجد سراج و اصرار مردم، به مسجد امین‌الدوله و بعد از مدتی هم به مسجد جامع می‌روند و بعدها بعد از بازگشت از قم هم در همان مسجد جامع مشغول فعالیت می‌شوند.

بیشتر بخوانید
برخورد خوب با مردم و نصیحت به انجام امور معروف

با مردم بسیار خوش‌برخورد بودند و همیشه خنده‌رو بودند، مخصوصاً در زمان درس دادن. زمانی که می‌دیدند روحیه مردم کسل شده است، جمله‌هایی می‌گفتند که مردم می‌خندیدند. برخوردشان با مردم بسیار خوب بود و هر کسی که درد دلی داشت به ایشان می‌گفت. حاج‌آقا خیلی‌ها را هم نصیحت می‌کردند که شما این پول‌هایی که از اداره می‌گیرید باید بیاورید، نه پیش من، پیش هر کسی که می‌خواهید ببرید؛ ببرید و حلال کنید؛ چون یک مقدار غش در آن است و آن را برطرف کنید چون شما مسلمان هستید. مردم را نصیحت می‌کردند و به آن‌ها دلگرمی می‌دادند و برخورد خیلی خوبی با مردم داشتند.

 

بیشتر بخوانید
شجاعت و ایستادگی مثال‌زدنی آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی در برابر دشمنان دین

وقتی که رضاخان دستور داد منبر را از مسجد مرحوم ابوی بردارند تا مانع سخنرانی ایشان شوند، ایشان دست از سخنرانی برنداشتند و به طور ایستاده سخنرانی می‌کردند. مأموران شهربانی هم مرتباً به مسجد می‌آمدند و مطالب منبر ایشان را می‌نوشتند و گزارش می‌کردند. یک بار که رئیس کلانتری به مسجد آمده بود، چون می‌خواست با کفش وارد مسجد شود، ایشان با صدای بلند فرمودند:

فَاخلَع نَعلَيكَ[۱]

آن‌چنان به مأموران پرخاش کردند که آن‌ها ترسیدند و از مسجد بیرون رفتند.

بیشتر بخوانید
مبارزات مرحوم شاه‌آبادی علیه رضاخان

همواره می‌فرمود که اسلام از ناحیه این دولت (رضاخان) در خطر است. تا اینکه این مخالفت‌هایش تبدیل به مبارزه با رژیم شد. ایشان در آغاز کار، تلاش برای اتحاد علمای مرکز (تهران) نمود که به وسیله توطئه عمال حکومت شکسته شد؛ ایشان در هیئت‌های مذهبی به افشاگری فسادهای رژیم و بیداری مردم پرداخت و از علما برای مبارزه با ستم شاه درخواست تحصن در حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام را نمود. دو نفر از علما با او همراهی کردند و ۱۵ ماه در حضرت عبدالعظیم دست به تحصن زد و در دو ماه محرم و صفر هر روز به منبر رفته، علیه رژیم سخنرانی می کرد.

بیشتر بخوانید
محدود نبودن برنامه‌های آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی به گروهی خاص و برای همگان بودن

ایشان بسیار عنایت داشتند به این‌که افرادی که مستعد هستند با دادن دستورالعمل‌های خاص اخلاقی، پله‌پله آن‌ها را به مرتبه كمال نزديك بکنند. ایشان از ساختن جوان‌ها و نوجوان‌هایی که در محضر ایشان بودند تا پیرمردها و کسبه بازاری که در نماز ایشان حاضر می‌شدند تا تربیت طلاب و فضلایی که بنا بود هادی و مبلّغ دین اسلام و مردم به دین اسلام باشند؛ همه این اقشار را در تربیت دینی و فعالیت‌های فرهنگی‌شان مورد نظر و مورد لحاظ داشتند.

بیشتر بخوانید
گذری بر احوالات اخلاقی-عرفانی آیت‌الله شاه‌آبادی

در دفتر اول مثنوی، آمده است:
غرق حق خواهد که باشد غرق‌تر / همچو موج بحر جان زیر و زبر
زیر دریا خوش‌تر آید یا زبر؟! / تیر او دلکش‌تر آید یا سپر؟!
ولی آرزومندان به کناری می‌نشینند و حسرت غرقه شدن را می‌کشند و عمرشان تنها در بازی الفاظ طی می‌شود که:
زیر دریا خوش‌تر آید یا زبَر؟
اما هرگز پا به میدان نمی‌گذارند. بگذاریم و بگذریم...

بیشتر بخوانید
حضور قلب در نماز

پشت سر آقا نماز می‌خواندیم. قنوت نماز صبح را طول می‌داد که اشخاص وضو بگیرند. آقا قنوت که خواند، رفت رکوع. از آن بالا یک مار بزرگ افتاد روی جانماز آقا! این مار دو دفعه پیچید. ما فرار کردیم. حاج اصغر سمسار و علی‌پور و احمد زرقا بودند. ما همه فرار کردیم. وقتی که ما فرار کردیم، مار دو دفعه به پای آقا پیچید، روی جانماز رفت و از آن راهی که آمده بود بالا رفت. آقا حاج سید علی اصغر به حاج‌آقا شاه‌آبادی گفت: «آقا مار روی جانمازتان افتاد.» حاج‌آقا گفت: «من نماز می‌خواندم.»[۱]

 

راوی: عباس یموتی

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها