معرفی کتاب رشحاتالبحار
این اثر به عربی و در سال ۱۳۵۹ قمری تألیف و از سه بخش تشکیل شده است: «القرآن و العتره»، «الإیمان و الرجعه»، «الإنسان و الفطره». ظاهراً تألیف این کتاب مقدم بر کتاب «شذراتالمعارف» بوده چرا که در متن «شذراتالمعارف» (معرفه ۱۵۷) به آن اشاره شده است.
در بخش «القرآن و العتره» ایشان به علم خداوند به ذات خویش و سایر صفات خود آغاز میکنند. سپس نزول این علم را در مراتب وجود شرح میدهند و سوره قدر و نزول قرآن را مطابق با نزول علم الهی میدانند. سپس در موضوع حفظ قرآن از سوی خداوند مطالب را ادامه داده و اتحاد قرآن با عترت را در تمام مراتب آن طرح میکنند. با بیان لزوم بقای قرآن تا قیامت، لزوم بقای اهل بیت با ایشان توضیح داده میشود. با علم به شهادت امام دوازدهم علیهالسلام، لزوم رجعت اهل بیت پس از ایشان معلوم میشود تا معیت با قرآن در تمام مراتب تا روز قیامت حفظ گردد. در انتهای این کتاب، ایشان بحث ولایت تکوینی و تشریعی را تبیین مینمایند.
در بخش «الایمان و الرجعه»، ایشان ناظر به شبهاتی بودند که آن زمان پیرامون موضوع رجعت مطرح بوده و برخی، در آثار خود رجعت را انکار میکردهاند. ایشان بر پایه تفسیر چند آیه از قرآن کریم، امکان رجعت را عقلاً و نقلاً بیان میکنند. آغاز این کتاب با آیهای از سوره مبارکه نمل است:
وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ (۸۲) وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآياتِنا فَهُمْ يُوزَعُونَ (۸۳) حَتَّى إِذا جاؤُ قالَ أَ كَذَّبْتُمْ بِآياتي وَ لَمْ تُحيطُوا بِها عِلْماً أَمَّا ذا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (۸۴) وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ بِما ظَلَمُوا فَهُمْ لا يَنْطِقُونَ (۸۵)
در تفسیر آیه ایشان بیان میکنند که دابّه (جنبنده)ای که در آیه آمده نمیتواند موجود دفعیالوجود و یا از ارواح سابقه باشد و با ضمیمه توضیحات دیگر، آن را نفس انسانی میدانند که در روایات به امیرالمومنین علیهالسلام تطبیق شده است که با تکلم خود، حجت را بر همه تمام میکند. در ادامه ایشان تطبیق آیه ۸۵ را در دنیا و نه در قیامت میدانند. در ادامه ایشان رجعت افراد مختلف را به سه ملاک استعداد، استدعاء و استحضار میدانند. سپس به بیان فلسفی کیفیت رجعت میپردازند.
در بخش سوم با نام «الانسان و الفطره» که بیش از دو سوم کتاب رشحات البحار را در بر میگیرد، ایشان آیه سیام سوره مبارکه روم را محور بحث خود قرار دادهاند:
«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ».
نظریه بنیادی آیتالله شاهآبادی که با نام «نظریه فطرت» شناخته شده است، در این کتاب به تفصیل تبیین شده است. ایشان فطرت را نحوه وجود انسان میدانند که معصوم از خطا بوده و از انسان جدا نمیشود. ایشان با ارجاع انسان به خود و مطالعه کتاب ذات و تکویناش بیان میکنند که از طرق مختلف میتوان به وجود فطرت — که مغایر با جسم و طبیعت انسان است — پی برد: طریق علم به خود؛ طریق توجه به عاشق بودن انسان به خود و کمالات خود؛ توجه به کاشفه بودن خود؛ توجه به محبت انسان به راحتی (و اینکه این راحتی کامل در عالم ماده نیست)؛ طریق توجه به طلب آزادی و حرّیت.
در ادامه ایشان دین را «التزام به حقائق» و دَین را نیز از همان ریشه به معنای التزام به تعهدات مالی میدانند. در اقامه دین انسان با مراتب مختلف خود ملتزم به حقائق میشود. ایشان اصول وجوه انسان را سه وجه حس، قلب، عقل میدانند. اقامه وجه به سوی دین در مرتبه حس، التزام به عدالت، در مرتبه قلب، التزام به عبودیت و در مرتبه عقل التزام به معرفت است. تحقق عدالت با رجوع به علم فقه خواهد بود، تحقق عبودیت با خضوع در برابر خداوند و معرفت رذایل و فضایل اخلاقی است که جامع همه آنها عبودیت است و معرفت نیز با قرائت کتاب خود (فطرت) محقق میشود.
سپس ایشان پنج فطرت اولیه را برمیشمارند: احترام حاضر، احترام منعم، احترام مقتدر، احترام کامل، احترام محبوب.
مراجعه به فطرت، هر انسانی را به این نتیجه میرساند که فطرت او عاشق کمال مطلق است و با کمالات مقید راضی نمیشود. وقتی عشق به کامل بینهایت وجود دارد بنا به برهان تضایف، معشوقی نیز با این وصف در عالم وجود خواهد داشت. به این ترتیب با برهان فطرت وجود خداوند متعال را با صفات کمالی گوناگون اثبات میکنند. ایشان معرفت نفس و مطالعه کتاب ذات و تکوین خود را منتهی به معرفت خداوند میداند و حدیث مشهور معرفت نفس را به این صورت توضیح میدهند: «من عرف نفسه (بانّه عاشق) عرف ربّه (بانّه معشوقه)». در ادامه با استناد به فطرت کاشفه از حقایق، لزوم عالم معصوم را ثابت مینمایند.
درباره «حنافت» که در آیه شریفه به آن اشاره شده (اقم وجهک للدین حنیفاً) ایشان بیان میکنند که «حنیف» بر وزن فعیل، وصف معدنی است و دال بر آن است که موصوف، معدن و منبع این صفت است. لذا انسان باید معدن حنافت باشد و آن عبارت است از اعراض از آنچه که مخالف حقیقت است.
سپس شبهاتی را درباره معرفت خداوند با رجوع به فطرت پاسخ میدهند: رد ماهیت داشتن خداوند، ابطال جسمانیت و رویت خداوند، ابطال مذهب اشاعره در انکار حسن و قبح عقلی، ابطال جبر و تفویض در فعل بندگان و اثبات امر بین الامرین.
در ادامه کتاب، غایت فعل پروردگار، تفصیل بحث اقامه وجه به سوی دین و مراتب حضور قلب در عبادات مطرح شده است. ایشان مراتب حضور قلب را هفت مرتبه میدانند: حضور قلب به نحو اجمال؛ حضور قلب در ثنای خدا به نحو تفصیل؛ حضور قلب در ثناء و عبودیت به حضور ثناگو و معبود؛ حضور قلب عابد به حضور معبود؛ حضور قلب به گونهای که عبادت به حول و قوه پروردگار و ظهور و مشیت اوست؛ حضور قلب در مقام استعانت از خدا و اینکه همه افعال عبد مستند به خداست؛ حضور قلب به رسیدن به طریق اسماء و صفات خداوند.
سپس مراتب هفتگانه وجود انسان را توضیح میدهند: حس، قلب، عقل، سرّ، خفی و اخفی.
در بخش پایانی، ایشان براهینی را بر اثبات واجب الوجود مطرح مینمایند:
- برهان فطرت افتقار. ایشان بر پایه آیه شریفه «يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ» (فاطر؛ ۱۵) به تبیین فطرت افتقار پرداختهاند. همه موجودات امکانی محدود به حدود معینی هستند، بدون اراده خود ایجاد شدهاند و بدون اراده خود در مرتبه خاص و عالم معینی زندگی میکنند و بدون اراده به عالم دیگر منتقل میشوند. وجداناً و بالفطره، وجود و کمالات هیچ موجود ممکنی تحت اراده و اختیار خودش نیست. لذا به حکم فطرت همه ممکنات ربط محض و تعلق صرف به مبدأ غنی و نامتناهیاند و نیازمند به غنی بالذات. پس هر موجود ممکن به حسب ذات خود فریاد میزند که ما به خداوند بینیاز نیازمندیم.
- برهان فطرت امکان: ایشان بر پایه آیه شریفه «قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُؤَخِّرَكُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى» (ابراهیم (ع)؛ ۱۰) میفرماید که یکی از طرق دعوت به حق، آن است که انسانها متوجه شوند آسمانها و زمین (و همه موجودات ممکن) نیازمند خالق و موثر است. خالقی که فوق سلسله ممکنات باشد. مفروض این است که هر یک از ممکنات، به نحو قضیه حقیقیه محتاج به موثر است. پس باید خالق خارج از کل باشد.
- فطرت انقیاد. در تفسیر آیه ۱۸ سوره مبارکه حج «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ كَثيرٌ مِنَ النَّاسِ وَ كَثيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذابُ» میفرمایند که همه موجودات خاضعاند، گاه این خضوع، تکوینی است که از آن به «فطرت افتقار» تعبیر کردند و گاه این تذلل آگاهانه است و حتی میتواند خضوع دیگران را هم درک کند. این خضوع، فطری و مخصوص انسان است. انسان بر دو گونه این خضوع را انجام میدهد: گاه مخضوعله فطری را هم میشناسد که مشمول «كَثيرٌ مِنَ النَّاسِ» میشود و گاه مخضوعله فطری را نشناخته و در برابر او اظهار خضوع نکند که مشمول «كَثيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذابُ» میشود.
- فطرت رجا: بر اساس آیات شریفه «وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا يَخافُ ظُلْماً وَ لا هَضْماً» (طه؛ ۱۱۲-۱۱۱)، تمام تلاشهای انسانها را بر پایه امید و رجا میدانند که با رجوع به فطرت، مقصد اصلی امیدواری را موجود حی قیوم، ابدی، دائم، عالم، قادر، غنی و رئوف میداند.
- در بخشهای پایانی ایشان فطرت خوف را در ذیل آیات ۱۹ ابراهیم (ع) و ۱۶ فاطر و برهان فطرت بغض نقص و حب کمال را ذیل آیات ۷۴-۷۹ سوره مبارکه ابراهیم (ع) تبیین کردهاند.
این کتاب در زمان حیات ایشان در سال ۱۳۶۰ قمری منتشر شده است. پس از آن، فرزند بزرگ ایشان، آیتالله محمد شاهآبادی (ره) در سال ۱۳۸۰ قمری آن را ترجمه و شرح مختصری نموده است. کتاب با این ترجمه و شرح، پس از انقلاب توسط نهضت زنان مسلمان در سال ۱۳۶۲ شمسی چاپ شده است. همچنین بار دیگر از سوی فرزند دیگر ایشان آیتالله نورالله شاهآبادی ترجمه و شرح شده است. به علاوه آقای زاهد ویسی نیز این اثر را تصحیح و ترجمه کرده و پارهای دیدگاههای فلسفی آیتالله شاهآبادی (ره) را بررسی کرده است. هر دو شرح اخیر، در سال ۱۳۸۷ هجری شمسی توسط «پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی» منتشر شدهاند. در سال ۱۳۸۸ نیز «موسسه انتشارات فراهانی»، به ویراستاری علی احمدی میرآقا، متن و ترجمهای از این کتاب را در ۳۵۲ صفحه منتشر کرده است.
در سال ۱۴۰۱ شمسی «بنیاد علوم و معارف اسلامی» تصحیح مجددی را بر روی این کتاب انجام داده است. مبنای این تصحیح نسخه چاپ سنگی بوده است که در زمان مولف منتشر شده بود. همچنین مصادر و پاورقیهای کتاب نیز بازبینی مجدد و تکمیل شده است.