خاطره

نمونه‌ای دو شاگرد بازاری و حوزوی آیت‌الله شاه‌آبادی

مرحوم فکور شاعر بودند و از شاگردان آقای شاه‌آبادی، نه شاگرد تقریبی‌شان. از مسجد جامع بودند، بازاری بودند، ولی فاضل بودند. کتابی هم چاپ کرد: «اطوار الولایت» که شرح صلوات محیی‌الدین است که مثنوی است و در دو جلد است. مرحوم فکور (رحمت الله علیه) یک حق عظیمی هم به گردن من پیدا کردند و این است که ما را آشنا کردند با استاد بزرگوارمان مرحوم میرزای روشن که از سرآمد شاگردان مرحوم شاه‌آبادی بودند.

بیشتر بخوانید
ترک حوزه علمیه سامرا برای اطاعت از مادر

پس از مدتی اقامت در سامرا، مادربزرگ ما که همراه ایشان بود، از وی می‌خواهد که به اصفهان برگردند. پدر ما برای اینکه با منع میرزا مواجه نشود، تصمیم می‌گیرد که بی سر و صدا و بدون اطلاع به میرزای شیرازی از سامرا حرکت کند و به ایران بیاید. میرزا مطلع می‌شوند و به منزل والد می‌آیند.

بیشتر بخوانید
زندگانی علمی آیت‌الله شاه‌آبادی در تهران از دیدگاه فرزند

وقتی پدر به ایران آمدند، دیگر به عراق مراجعت نکردند، و چون در ابتدا والده‌شان را از سامرا به اصفهان برده بودند، مدت کوتاهی در اصفهان ماندند و بعد از آن رهسپار تهران شدند و به مدت ۱۷ سال در تهران اقامت کردند. ایشان در تهران مدت‌ها در مسجد سراج‌الملک کوچک اقامه نماز داشتند، تا این‌که به خاطر کوچکی مسجد سراج و اصرار مردم، به مسجد امین‌الدوله و بعد از مدتی هم به مسجد جامع می‌روند و بعدها بعد از بازگشت از قم هم در همان مسجد جامع مشغول فعالیت می‌شوند.

بیشتر بخوانید
تدریس دیباچه کتاب مصباح الانس توسط آیت‌الله شاه‌آبادی

اولین كسی كه حالا صرف نظر از كتاب‌ها یا اولین كسی كه مشافهتاً ذكر خیر آقای شاه‌آبادی را از ایشان شنیده‌ام، مرحوم شیخ حسن قهرمانی بودند. آقای شیخ حسن قهرمانی قوچانی، مردی رند و قلندر و مجرد و شاعر طراز اول و وكیل و عارف بودند كه به قول بعضی از دوستان از منتخبان روزگار بودند. ایشان یك قصیده به نام انسان‌نامه دارد كه گمان می‌كنم از شاهكارهای قصیده معاصر فارسی است. متأسفانه جایی چاپ نشده است. آقای قهرمانی مجرد به دو معنا بودند: هم مجرد به معنای عرفانی و هم مجرد به معنای عرفی، چون خانواده‌ای نداشتند و ازدواج نكرده بودند. بعد از فوت ایشان متوجه نشدند كه آثار ایشان چه شد.

بیشتر بخوانید
روایت آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی از پاره کردن اجازه اجتهاد توسط پدر

عده‌ای شایع کرده بودند مرحوم والد حکیم است و مجتهد در فقه و اصول نیست. روزی در تهران یک نفر که برای پرداخت سهم مبارک امام (ع) نزد ایشان آمده بود، از ایشان خواست که اجازه‌های اجتهادشان را ببیند! ایشان که به شدت از این عمل ناراحت شده بودند از همسرشان خواستند صندوقی را که اجازه‌های اجتهاد ایشان در آن قرار داشت بیاورند و آنگاه در مقابل چشم او همه را پاره کردند و در حالی که با دست به سینۀ خود اشاره می‌کردند، فرمودند: «علمی که من دارم ارزش دارد. تصدیق‌نامه داشتن از دیگران ارزشی ندارد.»

 

راوی: آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی

بیشتر بخوانید
حضور در درس آخوند خراسانی و اعتقاد استوار به ایشان

پس از مدتی ایشان در سال ۱۳۲۲ هـ ق تصمیم گرفتند که به نجف بروند. علت هم آن بود که مرحوم آخوند می‌خواستند دروس اصول‌شان را تنظیم و به نام «کفایة الاصول» انتشار دهند. همین موضوع سبب شد ایشان برای استفاده عازم نجف شوند و اگر کفایه آخوند خراسانی و اصول جدید ایشان نبود، بعید بود مرحوم والد به نجف بروند، چون ایشان در آن موقع مجتهد بودند؛ ولی چون احتمال دادند که این کتاب مطالب تازه‌ای داشته باشد، برای استفاده علمی از محضر آخوند به نجف رهسپار شدند.

بیشتر بخوانید
مقام اخلاقی آخوند خراسانی و روش او در برخورد با مخالفان

مرحوم والد درباره مقام اخلاقی آخوند خراسانی و روش او در برخورد با مخالفان این داستان را نقل می‌فرمودند:

بیشتر بخوانید
تأثیر خانواده آیت‌الله شاه‌آبادی بر امام خمینی در ستم‌ستیزی

جالب است که هم پدر و هم جد شهید شاه‌آبادی هردو انقلابی بودند. جَدّشان در برابر اعمال ناصرالدین شاه قیام کردند تا جایی که از اصفهان جلب به تهران شد. پدر هم در اوایل با رضاخان طرف می‌شود و حدود یازده ماه به عنوان اعتراض در حضرت عبدالعظیم متحصن می‌گردد. در همین‌جا من تذکری هم بدهم که انگیزۀ قیام در امام خمینی چه بسا از این استاد بزرگوار سرچشمه گرفته بود. تعبیری که مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی از رضاخان و اعمال او کرده بود، بعدها می‌بینیم همین تعبیر را امام در کشف‌الاسرار راجع به رضاخان و در اعلامیه ایام انقلاب درباره پسرش محمدرضا کرده است.

 

بیشتر بخوانید
باور آیت‌الله شاه‌آبادی درباره شهادت آخوند خراسانی

مرحوم والد هفت سال در نجف به درس مرحوم آخوند رفتند تا اینکه آخوند از دنیا رفت. ایشان درباره علت وفات آخوند، می‌فرمود: «مرحوم آخوند تصمیم گرفته بودند برای قضیه مشروطه از نجف به طرف تهران حرکت کنند. همان شبی که فردای آن، آخوند از دنیا رفت، تا دیروقت در خدمت ایشان بودم و در ایشان هیچ عارضه‌ای مشهود نبود. صبح بعد از نماز هنگامی که از حرم بیرون آمدم، شنیدم که مرحوم آخوند از دنیا رفته اند.» از این رو مرحوم پدر اعتقاد داشت که آخوند را مسموم کرده و به شهادت رساندند.

 

راوی: آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی

منبع: حدیث نصر، ص ۱۱۵

بیشتر بخوانید
مبارزه استوار آیت‌الله شاه‌آبادی با نظام طاغوت

حدود ۱۱ ماه آیت‌الله شاه‌آبادی خودش با آن دو نفر در حضرت عبدالعظیم متحصن بودند و به عنوان اعتراض به کارهای رضاخان؛ آن هم اوایل رضاخان که چندان قوی نشده بود و آیت‌الله شهید مدرس را تبعید نکرده بود. ایشان از همان جا نامه نوشتند به علمای شهرستان‌ها، و حتی نجف اشرف که قیام کنید در برابر رضاخان و نگذارید این چاروادار کارش به جای باریکی بکشد که نتوان جلوی آن را گرفت.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها