خاطره

حضور در درس آخوند خراسانی و اعتقاد استوار به ایشان

پس از مدتی ایشان در سال ۱۳۲۲ هـ ق تصمیم گرفتند که به نجف بروند. علت هم آن بود که مرحوم آخوند می‌خواستند دروس اصول‌شان را تنظیم و به نام «کفایة الاصول» انتشار دهند. همین موضوع سبب شد ایشان برای استفاده عازم نجف شوند و اگر کفایه آخوند خراسانی و اصول جدید ایشان نبود، بعید بود مرحوم والد به نجف بروند، چون ایشان در آن موقع مجتهد بودند؛ ولی چون احتمال دادند که این کتاب مطالب تازه‌ای داشته باشد، برای استفاده علمی از محضر آخوند به نجف رهسپار شدند.

بیشتر بخوانید
مقام اخلاقی آخوند خراسانی و روش او در برخورد با مخالفان

مرحوم والد درباره مقام اخلاقی آخوند خراسانی و روش او در برخورد با مخالفان این داستان را نقل می‌فرمودند:

بیشتر بخوانید
تأثیر خانواده آیت‌الله شاه‌آبادی بر امام خمینی در ستم‌ستیزی

جالب است که هم پدر و هم جد شهید شاه‌آبادی هردو انقلابی بودند. جَدّشان در برابر اعمال ناصرالدین شاه قیام کردند تا جایی که از اصفهان جلب به تهران شد. پدر هم در اوایل با رضاخان طرف می‌شود و حدود یازده ماه به عنوان اعتراض در حضرت عبدالعظیم متحصن می‌گردد. در همین‌جا من تذکری هم بدهم که انگیزۀ قیام در امام خمینی چه بسا از این استاد بزرگوار سرچشمه گرفته بود. تعبیری که مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی از رضاخان و اعمال او کرده بود، بعدها می‌بینیم همین تعبیر را امام در کشف‌الاسرار راجع به رضاخان و در اعلامیه ایام انقلاب درباره پسرش محمدرضا کرده است.

 

بیشتر بخوانید
باور آیت‌الله شاه‌آبادی درباره شهادت آخوند خراسانی

مرحوم والد هفت سال در نجف به درس مرحوم آخوند رفتند تا اینکه آخوند از دنیا رفت. ایشان درباره علت وفات آخوند، می‌فرمود: «مرحوم آخوند تصمیم گرفته بودند برای قضیه مشروطه از نجف به طرف تهران حرکت کنند. همان شبی که فردای آن، آخوند از دنیا رفت، تا دیروقت در خدمت ایشان بودم و در ایشان هیچ عارضه‌ای مشهود نبود. صبح بعد از نماز هنگامی که از حرم بیرون آمدم، شنیدم که مرحوم آخوند از دنیا رفته اند.» از این رو مرحوم پدر اعتقاد داشت که آخوند را مسموم کرده و به شهادت رساندند.

 

راوی: آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی

منبع: حدیث نصر، ص ۱۱۵

بیشتر بخوانید
مبارزه استوار آیت‌الله شاه‌آبادی با نظام طاغوت

حدود ۱۱ ماه آیت‌الله شاه‌آبادی خودش با آن دو نفر در حضرت عبدالعظیم متحصن بودند و به عنوان اعتراض به کارهای رضاخان؛ آن هم اوایل رضاخان که چندان قوی نشده بود و آیت‌الله شهید مدرس را تبعید نکرده بود. ایشان از همان جا نامه نوشتند به علمای شهرستان‌ها، و حتی نجف اشرف که قیام کنید در برابر رضاخان و نگذارید این چاروادار کارش به جای باریکی بکشد که نتوان جلوی آن را گرفت.

بیشتر بخوانید
تحصیل آیت‌الله میرزا محمدعلی شاه‌آبادی در سامرا نزد میرزای دوم

ایشان بعد از وفات آخوند به سامراء می‌رود. در آنجا مدتی نزد مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی، صاحب ثورة عراق، استفاده می‌کند و میرزا هم از وی می‌خواهد که در اداره حوزه او را یاری کند. لذا مرحوم والد درس فلسفه و عرفان و فقه و اصول را شروع می‌کند و در جلسه استفتائیه میرزای شیرازی نیز شرکت می‌نماید. تصدیق اجتهادی هم از میرزا محمدتقی شیرازی دریافت می‌کند[۱] که بعدها ایشان در جریانی تمام اجازات خود را از بین می‌برد و فقط همین یک اجازه‌نامه باقی می‌ماند.

 

بیشتر بخوانید
سه دستورالعمل اخلاقی آیت‌الله میرزا محمدعلی شاه‌آبادی برای بازاریان از زبان آیت‌الله علوی بروجردی

بنده این توفیق را داشتم که با بسیاری از شاگردان مرحوم آیت‌‎الله شاه‎آبادی دیداری داشته باشم. نوعاً کسبه و بازاری بودند و بعضی از آنان مردمان فوق‎العاده و اهل دل بودند. یکی از آنان مرحوم آقای حاج محمود فیاض‌بخش است که شاگرد آیت‌‎الله شاه‎آبادی بزرگ و با ایشان بسیار مأنوس بود و مورد اعتماد ایشان نیز بود. شب‎های جمعه را تا صبح در امامزاده داود به عبادت و دعای کمیل می‌گذراندند.

یک روز دیداری با ایشان داشتم که به بنده گفت:

بیشتر بخوانید
توصیه آیت‌الله شاه‌آبادی به شهید مدرس درباره خطر رضاخان

در تهران یکی از وظایف جدی آیت‌الله شاه‌آبادی مبارزه با ظلم رضاخانی بود. آیت‌الله شاه‌آبادی در همان زمان که رضاخان به قدرت نرسیده بود و در همان دورانی که رضاخان گِل به پیشانی می‌زد و با پای برهنه در جلوی دسته‌جات عزاداری راه می‌رفت و سینه‌زنی می‌كرد طینت رضاخان را شناخته بود، اما او وزیر جنگ بود در مقطعی که مردم آن زمان از شهوت‌رانی‌ها و بی‌بندوباری‌های سلاطین قاجار به تنگ آمده بودند و همه احساس می‌کردند که ملت یک مدیری می‌خواهد که با قدرت و با تسلط و اقتدار بتواند اداره‌اش بکند.

بیشتر بخوانید
اعتقاد محکم آیت‌الله شاه‌آبادی به اعلمیت مرحوم آخوند خراسانی

مرحوم آسید صدر الدین کوپایی در نجف، هم‌دوره مرحوم پدر و از علاقه‌مندان ایشان بود. این دو بزرگوار با این‌که در قضیۀ مشروطه و استبداد دو عقیده مختلف داشتند و مثلاً آسید صدرالدین در درس آسید کاظم یزدی شرکت می‌کرد و مرحوم آقا در درس آخوند خراسانی، ولی با همدیگر بسیار رفیق بودند.

بیشتر بخوانید
محبت قلبی اطرافیان به آیت‌الله شاه‌آبادی

چون پدر و مادر من یک فرد متدینی بودند، من به خاطر دارم پدر و مادرم زمانی که ما پنج یا شش ساله بودیم، سورۀ حمد و توحید را ایشان به ما یاد دادند. ایشان در کوچۀ سرداری پشت مسجد سپهسالار منزل داشتند. آنجا نماز و روزه و حمد و سوره را ایشان به ما یاد دادند. پدرمان گاهی اوقات برای مسائلی که پیش می­‌آمد، سؤالاتی می‌‌کردیم و ایشان جواب‌مان را می‌‌دادند. ایشان چندین زن داشتند و مادر بنده دومین یا سومین زن ایشان بودند. کسی می‌­گفت که مادر من عاشق پدر شما شد و خودش نمی­‌توانست کاری انجام بدهد، دختر خودش را به ایشان داد.[۱]

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها