خوراک باصفا

خوراک باصفا

قناعت خصلت ارزشمند یک انسان مؤمن به شمار می‌رود. انسانی که خود نیز فقیه و عارف است و بر الگوهای اسلامی و مذهبی احاطه کامل دارد، خوب می‌داند در فرهنگ اسلامی صفت قناعت از جمله صفات فاضله و اخلاق حسنه است و از آن به عنوان وسیله‌ای که سعادت ابدی آدمی را به بار می‌آورد، یاد شده است.

امام محمد باقر (سلام‌الله‌علیه) در این رابطه می‌فرمایند:

«هرکه قناعت کند به آنچه که خدا به او می‌دهد، غنی‌ترین مردم است.»

در دین اسلام به قناعت به عنوان یک ویژ‌گی ارزشمند جامعه مسلمان، بسیار توجه شده است و به عنوان یک فضیلت مهم تلقی می‌شود. همچنین در ادبیات ایرانی هم، که نشأت گرفته از مفاهیم مذهبی است، به این امر خیلی توجه شده است و درباره حسنات و نکات مثبت آن در مکتوبات و آثار بر جای مانده شعرا و نویسندگان، سخنان زیادی گفته شده است. از جمله سعدی شیرازی می‌گوید:

خدا را ندانست و طاعت نکرد / که بر بخت و روزی قناعت نکرد

قناعت توانگر کند مرد را / خبر کن حریص جهانگرد را

***

ای قناعت، توانگرم گردان / که ورای تو هیچ نعمت نیست

در این باره، برای عارف بزرگ باید گفت که بالاترین نعمت زندگی یعنی قناعت را داشتند. برای ایشان اینکه چه می‌خوردند مفهومی نداشت. اسیر شکم و شکم‌پرستی نبودند تا قدر دین و دنیایشان به اندازه شکم‌چرانی برای او باشد. ایشان به هر چه می‌خوردند، قانع بودند و شکرگزار.

نه اینکه این پیر عرفان مانند صوفیان به یک دانه خرما یا بادام بسنده کنند و نه مانند دنیاپرستان سفره‌های رنگارنگ با غذاهای متنوع بگسترانند. غذای ایشان، همان غذای اهل خانه بود. ساده و بی‌آلایش در کنار خانواده می‌نشستند و با آن‌ها به صرف غذا می‌پرداختند؛ غذایی که با عشق و علاقه و صفا و یکرنگی خورده می‌شد و همه شکر پروردگار را به جای می‌آوردند، برای این سفره ساده ولی پربرکت. همسر ایشان می‌گوید: «اگر یک نان و پنیری ما داشتیم می‌خوردیم، این را به یک قشنگی می‌خوردیم. یا مثلاً یک آبگوشتی می‌پختیم. همچین خبری هم نبود. خانه ما خانه بچه‌داری بود...»[۱]

و این خصلت زیبای ایشان بود که به هر چه داشتند، قانع بودند. در خوردن و آشامیدن به همان مقدار روزی که از طرف خداوند برای ایشان داده شده بود، قناعت می‌کردند.

 

[۱]  سرگذشت‌پژوهی، خرداد ۱۳۸۹

نظر خودتان را ارسال کنید