عرفان

شاگردان آیت‌الله شاه‌آبادی در قم

مرحوم والد در موضوعات مختلف نظیر فقه و اصول و عرفان و اخلاق و فلسفه تدریس داشتند، لذا طبیعتاً تعداد شاگردان‌شان زیاد بود و شاگردان درس فقه حاج شیخ نیز نوعاً در درس ایشان هم شرکت می‌کردند.

بیشتر بخوانید
ماجرای آشنایی امام خمینی با آیت‌الله شاه‌آبادی

روز مبعث سال ۱۳۶۳ ش. بود که بعد از شهادت اخوی حاج آقا مهدی، به دیدار امام رفتم.[۱]بنا بود آقا سعید، اخوی‌زاده ما (پسر حاج آقا مهدی)، را به دست امام ملبس به لباس روحانیت کنیم. لذا با هم به جماران رفتیم. آیت‌الله خامنه‌ای و هیئت دولت و عده‌ای دیگر از مسئولان از جمله آقای هاشمی رفسنجانی، تیمسار ظهیرنژاد و غیره هم حضور داشتند. وقتی من وارد شدم، عمامه را روی نیمکتی که آقا نشسته بودند گذاشتم و عرض کردم: «می‌خواستیم آقا سعید را ملبس و معمم کنیم. مرحوم امام عمامه را برداشت و بر سر آقا سعید گذاشت.

بیشتر بخوانید
تخصص در همه رشته‌ها و کوشش برای تدریس دروس مختلف

مرحوم والد در سال ۱۳۴۷ ق. به قم رفتند و هفت سال در آنجا اقامت کردند. در قم ایشان علاوه بر دروس رایج حوزه _ یعنی فقه و اصول _  مشغول تدریس فلسفه و عرفان هم شدند. اینکه شخصی از جهت فقه و اصول در مراتب بالا باشد و در فلسفه و عرفان نیز حرفی برای گفتن داشته باشد، در حوزه آن زمان کمیاب بود. خود ایشان نیز می‌فرمود: «آنچه همه دارند من دارم و آنچه من دارم دیگران ندارند.»

تدریس ایشان در قم از صبح شروع می‌شد تا ظهر و وقتی که درس‌هایشان تمام می‌شد، مادر می‌فرمودند: «اگر ما یک زرده تخم مرغی برای ایشان آماده نمی‌کردیم، از حال می‌رفتند.»

 

بیشتر بخوانید
نقاط اتحاد و افتراق آیت‌الله شاه‌آبادی و مراجع تقلید زمان ایشان

مراجع همزمان با مرحوم آقای شاه‌آبادی مرحوم حاج سید ابوالحسن اصفهانی[۱]، مرحوم حاج حسین نائینی[۲] و حاج‌آقا نورالله نجفی[۳] در اصفهان بودند. نقطه اتحادشان در قضیه مخالفت با نظام حکومتی بود که عده‌ای از علما از نجف آمدند به قم و عده‌ای هم از اصفهان، و در قم تشکیلاتی را در مخالفت با شاه ترتیب دادند و موضوع آن هم نظام وظیفه بود.

بیشتر بخوانید
انتقاد آیت‌الله شاه‌آبادی به حوزه علمیه

مرحوم والد درباره حوزه و روحانیت نظریاتی داشتند که در آن زمان با مذاق روحانیت سازگار نبود؛ همان‌طور که عرفان وی با مذاق حوزه آن وقت سازش نداشت. مثلاً ایشان عقیده داشت «این درست نیست که روحانی زحمت بکشد و درس بخواند، اما اثرش  فقط برای محدوده شهر یا کشور خودش باشد؛ بلکه باید طوری باشد که بتواند به خارج از کشور و مکان‌های دیگر نفوذ کند و نفوس بیشتری را جذب نماید. در غیر این صورت، این دانش تأثیرش محدود و ناچیز خواهد بود.»

 

راوی: آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی

منبع: حدیث نصر، ص ۱۱۰

بیشتر بخوانید
از عموم مردم تا شاگردان خاص

درس‌‌های که ایشان در مسجد داشتند، یک زمانی بود که کارهای عمومی را انجام می­‌دادند؛ برای اینکه مردم بتوانند درست نماز بخوانند و درست روزه بگیرند و هم زندگی آن‌‌ها تأمین بشود. بعد یک زمانی برای افرادی که خاص بودند، تفسیر قرآن و معارف اسلامی و عرفان را درس می‌دادند؛ البته درس عرفان را افراد مخصوص می­‌آمدند، نمی‌­توانستند درک عرفان بکنند.

بیشتر بخوانید
درس سطح پایین

مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی با اینكه فقیه و عارفی بزرگوار و استاد حضرت امام بودند كه كراراً اتفاق می‌افتاد مرحوم امام (اعلی الله مقامه) در درس‌شان به هر مناسبتی كه نامی از مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی می‌بردند تعبییرشان این بود كه روحی فداه یا گاهی می‌فرمودند: «من هر چه دارم، همه از آیت‌الله شاه‌آبادی دارم»؛ اما با این درجات عالی علمی و به‌خصوص «عرفان»، در مقامی بود كه وقتی در مدرسه فیضیه برای درس می‌آمد، در پایان درس بعضی از طلاب می‌آمدند و درس‌های پایین‌تر را از ایشان تقاضا می‌كردند، ایشان رد نمی‌كرد، ولو یك نفر. یک درس سطح پایین را برایشان می‌گفت تا شاگردها مجدداً اضافه می‌شدند.

بیشتر بخوانید
ولایت باطن نبوت است

شیخ عارف کامل، شاه‌آبادی می‌فرماید:

بیشتر بخوانید
رابطه عقلانیت و فطرت در نزد آیت‌الله شاه‌آبادی

شما که بحث عقلانیت را مطرح کردید، این را می‌توانیم این‌گونه بگوییم که در مقابل فطرت، که آقای شاه‌آبادی به این صورت مطرح می‌کند، که باز عقل از ریشه عقالی است که دست و پایش بسته است، باز درست است که نسبت به عالم مثال و عالم ماده یک لطافت و کمال بیشتری دارد؛ اما باز نسبت به عالم اسما و ذات اقدس الهی یک نوع کدورت و زمختی دارد، چون هرچه از عالم بالا به سمت پایین می‌آییم، عالم اعيان آشکار می‌شود، چون حجاب خودبه‌خود بیشتر می‌شود.

بیشتر بخوانید
حل یک مسئله عرفانی اختلافی میان آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی و شاگردش، امام خمینی

س: مرحوم شاه‌آبادی آنچه که  به صورت پراکنده در این کتاب‌هایشان ذکر کرده‌اند و در شرحی که در مصباح‌الأنس هم می‌بینیم و وجود دارد، این است که برای بحث تنزیه و تشبیه، آقای شاه‌آبادی مطرح می‌کنند که «نوح در حال بود، یعنی حال عرفانی داشت. و در آن حال عرفانی تنزیه را مطرح می‌کرد و چاره‌ای غیر از این نبود. یک حال بود، یک لامعه بود.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها