ادب عرفانی

ادب عرفانی
1402-01-31
35 بازدید

تکیه حمام خانم که زندگی می­کردند، بزرگ بود و در کنار آن یک قهوه­‌خانه بود. آن را گرفتند برای حوزه ما. همه افرادی که اطراف زندگی می­کردند، مرید ایشان شده بودند از بس که ایشان مؤدب بودند. محال بود که حرف یا کلمه ناشایسته‌­ای از ایشان بشنوند. همه افراد و همسایه­‌ها به ایشان نهایت احترام […]

تکیه حمام خانم که زندگی می­کردند، بزرگ بود و در کنار آن یک قهوه­‌خانه بود. آن را گرفتند برای حوزه ما. همه افرادی که اطراف زندگی می­کردند، مرید ایشان شده بودند از بس که ایشان مؤدب بودند. محال بود که حرف یا کلمه ناشایسته‌­ای از ایشان بشنوند. همه افراد و همسایه­‌ها به ایشان نهایت احترام را داشتند. هیچ­وقت نشد که من از ایشان حرف ناشایستی ببینم.

مرحوم پدرم خیلی مؤدب بودند. عرفان مسئله‌­ای است که انسان را به راه خدا می­برد. راه خدا یکی از مسائلی است که باید انسان به افراد تحت تکفلش و افرادی که به او مراجعه می­کنند، خیلی آرام و آسان و مؤدب صحبت بکند. مُحال بود که مسئله‌ای پیش بیاید و ایشان بتوانند حرفی بزنند و فریاد بزنند. من واقعاً از ایشان نشنیده­‌ام. واقعاً عرفان طوری است که باید انسان روی یک ممرّ صحیحی به جلو برود؛ نه کج بشود و نه راست بشود. چون ایشان عرفان خوانده بودند، با تمام اولاد و عیالشان همین رفتار را داشتند. مُحال بود یک زمانی حرف بلند یا چیزی یا ناسزایی از ایشان شنیده باشیم. چنین مسائلی در زندگی نداشتند.[1]

راوی: حسن شاه‌آبادی

[1] مصاحبه با حسن شاه‌آبادی، سرگذشت‌پژوهی

برچسب‌ها:, , , ,