
میزان محبت مرحوم والد به حضرت صدیقه سلاماللهعلیها به حدی بود که وقتی مصائب ایشان را میشنیدند، بسیار منقلب میشدند. به یاد دارم روزی دایی ما آیتالله حاج سید احمد روحانی قمی که از منبریهای نسبتاً معروف تهران بود، در مسجد مرحوم پدر منبر رفت و در آخر منبر روضه حضرت زهرا سلاماللهعلیها را خواند. […]
میزان محبت مرحوم والد به حضرت صدیقه سلاماللهعلیها به حدی بود که وقتی مصائب ایشان را میشنیدند، بسیار منقلب میشدند. به یاد دارم روزی دایی ما آیتالله حاج سید احمد روحانی قمی که از منبریهای نسبتاً معروف تهران بود، در مسجد مرحوم پدر منبر رفت و در آخر منبر روضه حضرت زهرا سلاماللهعلیها را خواند. پدر ما خیلی منقلب شد و بعد از منبر وی فرمود: «اینطور روضه خواندن بر شما حرام است. اسم حضرت زهرا سلاماللهعلیها کُشنده است، چرا شما با این همه حاشیه و تفصیل، مصائب را ذکر میکنید؟ دیگر چنین نکنید!»
زمانی در محضر آیتالله خویی بودم و شخص دیگری نبود. صحبت از حضرت زهرا سلاماللهعلیها شد و من از ارادت مرحوم پدر به حضرت زهرا سلاماللهعلیها و قصه حاج آقا دایی احمد برای ایشان گفتم. آیتالله خویی خیلی گریه کردند و فرمودند: «خدا کند ما هم مثل مادرمان تشییع غریبانه داشته باشیم.»
منبع: حدیث نصر، خاطرات آیتالله نصرالله شاهآبادی، بخش مرحوم والد
نظرات
ارسال دیدگاه برای این نوشته بسته می باشد.